سحر دیدم که شبنم روی گل بود
فضای دشت و صحرا بوی گل بود


نوای بلبل شیدا و مفتون
به عشق دیدن گیسوی گل بود


در اغوش چمن دیدم که لاله
به صد ناز و ادا همسوی گل بود


کنار معبد و میخانه و دیر
نگاه هر کسی بر کوی گل بود


میان باغ و رقص دلنوازان
سخن از قدرت نیروی گل بود


ولی از کینه ی خار ستمگر
هزاران زخمه در بازوی گل بود


خوشا بر حال درویش غزلخوان
که شعرش زینتی بر موی گل بود

شاعر": علی رحمانی (درویش)