یك گلابی برای تو
شنبه 14 اردیبهشت 1392 6:13 PMV
یك گلابی برای تو
كجاست آن امامی كه وقتی بیاید
پیرزنی تنها با یك سبد سیب میتواند از این سر دنیا سفر كند، بیآنكه حیوانات درنده آسیبی به او برسانند و یا دزدها سیبهایش را بگیرند.
دل آدمها را خانه تكانی میكند، كینه ها را به دست باد میسپارد و دشمنیها را از بین میبرد. در چنان روزی گرگ و بره با هم دوست میشوند و مرغان روی دم روباه بازی میكنند.
زمین كه مرده است، دوباره زنده میشود و خداوند مَردانی را برمیانگیزد كه عدالت را زنده كنند. پس، زمین با وجود عدالت دوباره زنده و سبز میشود. در دامان دختركان پونه و ریحان میكارد و به نقش پروانة روسری آنها جان میدهد.
بیماران بهبود مییابند و كسانی كه ضعیف و ناتوان هستند، نیرومند و قوی میشوند. خرگوش مانند شیر قوی و كبوتر مانند عقاب پرزور میشود. هیچ مورچهای زیرپا له، و هیچ پرندهای شكار مار نمیشود.
رود مهربانی جاری میشود و همه در آیینهها میخندند. آن روز هیچ خاری در دست باغبانها فرو نمیرود و بال هیچ پروانهای از شعله شمع نمیسوزد؛ چون خار و آتش نیز مهربان میشوند.
زمین كه مرده است، دوباره زنده میشود و خداوند مَردانی را برمیانگیزد كه عدالت را زنده كنند. پس، زمین با وجود عدالت دوباره زنده و سبز میشود. در دامان دختركان پونه و ریحان میكارد و به نقش پروانة روسری آنها جان میدهد
هر چیزی را مساوی میان مردم تقسیم می كند. یك گلابی به تو میدهد، یك گلابی به من. روی هر گل یك شبنم مینشیند و روی هر درخت یك كلاغ خوشصدا.
همه خوابهای خوش و شیرین میبینند. خوابها پر از «شبنم» و «آیینه» و «سینهسرخ» میشود. تو خواب اسب زرینیال و بادبادكهای رنگی میبینی و من خواب سیب و دوچرخه و آبنبات.
بدها نابود میشوند و نیكان زنده میمانند. دزدها و جلادان میمیرند، نیكوكاران و خوبان زنده میمانند.
در آن روز ابرهای سیاه، مردابها و گردابها نابود میشوند و كبوترها و غنچهها زنده میمانند.
كجاست حضرت مهدی، عجّلالله تعالیفرجه؟ كه وقتی بیاید،
در هر خانه یك چراغ روشن میكند. تاریكی از زمین پر می كشد و شاپركها در نور پرواز میكنند. هیچ بچّهای از تاریكی نمیترسد. چون شب نیز مانند روز پرنور شده است.
كجاست آن امام ...
كجاست آن امام ...