چگونگي به وجود آمدن بعضي از حروف تهجّي در طبيعت:

ه: هواي بسيار خام، از رانده شدن هوا به قوت در جسم بي‌مانع، مثل خود هوا.

ع: هوا از گذرگاه نمناكي رانده شود در درون آب، مثل صداي قليان و يا فوت كردن در ني در ليوان آب.

ح: هر تنگناي نمناكي كه هوا در آن رانده شود.

غ: صداي آغون كودك ، صداي غاز و كلاغ ، آبي آميخته با هوا در گذرگاه تنگ ،هوا آب را از سيلان باز دارد اما آب بسيار تند و لرزان بگذرد  و

غرغره كردن لطيف  .

خ: جسم خشك به جسم سخت باريك و كشيده خراشيده شود به نحوي كه درشتي آن سستي را از بين ببرد امّا فرو نرود مثل پوست كه با يك جسم سخت خراشيده شود ، خرخر كردن گربه و بعضي از افراد خوابیده.

ق: از شكافتن جسم‌ها و به ناگاه كندن آنها.

ك: كوبيدن چيز سختي بر چيز سخت ديگر، مانند داركوب كه بر درخت خشك مي‌كوبد،‌ يا حيواني كه صداي كوكو دارد  و نيز تلفظ كلمه كاهو در فارسي.

ض: زماني كه رطوبت‌هاي بزرگ حباب ايجاد كند و حباب بتركد.

ج: زماني كه قطره درشت آب بر روي آبِ ايستاده (راكد) بچكد و نيز آبي بر روي آب ديگر منقطع بريزد.

ش: رطوبت‌ها با فشار در سوراخ‌هاي اجسام خشكي كه منافذ تنگ داشته باشند شرشر ايجاد كند.

ط: از زدن دست‌ها بر يكديگر كه كف دست‌ها اندكي گود باشد.                    

د: كوفتن دست‌ها با انگشت به طور متوسط.

ت: كوفتن دست‌ها با انگشت به صورت سخت.                    

« ص ، س»: از دميدن در چيزي مثل دندانه شانه كه فاصله دندانه‌ها باز باشد.

ز: اگر روي دندانه‌هاي شانه جسم نازك يا سستي گذاشته شود مثل پوست يا پارچه نازك كه هنگام دميدن به اهتزاز درآيد "زاء" شنيده شود.

ص: صداي سفير گلوله و خمپاره- هواي پيچيده شده در كوهستان به هنگام كولاك.

ث: دميدن در شانه در حالي كه دندانه‌هاي آن به هم نزديك و تنگ باشد.              

     ذ: دندانه شانه فشرده باشد به طوريكه جسم لغزنده بر آن شل شود.

«ل،ن»: از زدن آب در دست،‌ فرو كردن انگشت در آب به سختي كه هوا در آن فرو رود و با آن هوا، آب بالا بپرد.

ر: از لرزيدن پارچه كه در معرض باد تند قرار گرفته باشد.          

ف: آواز باد در درختان.

و: گفتن كلمه واو به حالت عرب.

م: صدايي كه كاملاً از خيشوم شنيده شود.