از ملک تا ملکوت

 

گل، با کرشمه

بلبل، با نغمه

و باد با همهمه، همه از تو می‌گویند

از ملک تا ملکوت

با فریاد یا سکوت، راز توست که تکرار می‌شود

ای هم نفس صبح نوبهار!

بیا که باغ در انتظار گلخند تو، هزار شکوفة رنگین نثار می‌سازد

و ابر رأفت و رحمت، به شوق تو بر دشت می‌بارد

سحر، از شبْ گیسوی تو پدیدار می‌شود

و گلها، از عطر وجود تو سرشار می‌گردند

ای امید جهان!

ای آخرین آرزوی انسان!

ای صاحب زمان!

بیا که فصل شگرف «انتظار» را جز دستان «ظهور» تو ورق نخواهد زد

«ای صاحب الزّمان به ظهورت شتاب کن

دنیا ز دست رفت تو پا در رکاب کن»