یه سال تو قم طبقه دوم مستاجر بودم. باد و بارون شدیدی میومد. صدای عجیبی از کانال کولر میومد. رفتم بالا دیدم یه گربه تازه زایمان کرده. خودش نبود. باد بچه هاشو این ور و اون ور پرت کرده بود. جمع و جورشون کردم و یه کم شیر براشون بردم. چند روزی بهشون سر میزدم. بعد چند روز هم مامانه بردشون

چه مهربونی آجی ..ولی شیرموز مقوی تر بوداااا آفرین به آجی شایسته...خدا حتما هواتو داشته بخاطر این کارت...


چرا به من آفرین گفتین ؟؟ینی اینقد حرفم جالب بود آجی