گفتین موش وگربه .........امروز یه بچه گربه اومده بود توی حیاطمون از هیچی ام نمیترسید ( هرچی دم دستم اومد به طرفش انداختم بترسه بره) منم چون داشتم حیاطو میشستم تو باغچه بود خیسش کردم بیاد بیرون..بعد چند دقیقه اومد یه نگاهی کرد ورفت دوباره توی باغچه!!!.......بیخیالش شدم رفتم توی خونه....موقع شام اومد پشت در ورودی....آخرش در پارکینگ وورودیا باز گذاشتیم مامانش پیداش کرد بردش...

چه بامزه جریانات آجی سارا و جانداران اهلی ...آجی گربم گربه ها قدیم ..بایک کلمه ی دو حرفی فرار میکردن ..

من از گربه بدم میاد ولی سگا رادوست دارم حالا سگ خیابونی وبیابونیش مهم نیست ....واسشون غذا میریزم...ازشونم نمیترسم..سگ اگه یه بار بهش چیزی بدی همیشه میشناستت...ولی گربه پررووئه دنبال بقیشه و بی چشم وروئه

چه جالب ...آره گربه بی حیاس و سگ با وفا راسته