نمیدونم  اجی

من ادم  احساسی هستم تمام زندگیم رو پایه احساسات بنا شده  با این که خیلی ها معتقد هستند نوشته ها  احساس ندارند  اما من معتقدم نوشته ها هم  با احساسند  نوشته هایتان مثل همیشه نیست  

اول گفتم شاید خدای ناکرده بچه  کسالت دارند  اما بعد احساسم  تغییر کرد  احساس میکنم چیزی ناراحتتون کرده
آجی منم احساسی هستم 

من به عشق خیلی معتقدم

وقتی داستان لیلی و مجنون رو میخوندم به آخرش که رسید نزدیک بود گریه کنم
 حالا از شما چه پنهون که بارون نم نم مانندی از وجودم بیرون ریخت.

«پس از اینکه مجنون از پدر لیلی جواب رد شنید»

  پدر و خویشان مجنون ناامید برمی‌گردند و او را پند می‌دهند که از عشق این دختر صرف‌‌نظر کن
زیرا که دختران زیباروی بسیاری در قبیله‌ی بنی‌عامر یا قبائل دیگر هستندکه حاضرند
همسری تو را بپذیرند . اما مجنون آشفته‌تر از پیش سر به بیابان می‌گذارد و با جانوران و درندگان همدم می‌شود .