تاريخ اجتماعي جهرم

مقدمه :

تا آنجا كه مي‌دانم منابعي درباره طرز زندگي مردم ايران در قرون گذشته موجود نبوده و اگر هم وجود دارد بنظر من نرسيده است. شايد بتوان از لابلاي كتب سياحان خارجي و يا از روي نقاشي‌ها و حجاريها، پارة مطالب محدود در اين باره فهميد. و اگر بخواهيم از آداب و رسوم زندگي گذشتگان، از نظر تاريخ، اطلاعاتي كامل بدست آوريم، منبع درستي در اختيار نبوده و متاسفانه از مشكلات زندگي پدارنمان هيچگونه اطلاعي نداريم.

علت اين فقدان منابع آن بوده كه تاريخ نويسان ما، تمام كوشش خود را در نگارش وضع زندگي شاهان و زمانداران و شرح و بسط جنگ و فتوحات آنان كرده، و آنچه را كه بكلي فراموش كرده‌اند همانا مردم و اهالي مردم اين سرزمين بوده است. گوئي در اين مملكت تنها دولتمردان و حكمرانان حق حيات و موجوديت داشته‌اند تا جائيكه حتي تاريخ را بخود اختصاصا داده و حكمرانان حق حيات و موجوديت داشته‌اند تا جائيكه حتي تاريخ را بخود اختصاصا داده و ساير افراد ملت، براي آنها نه تنها هيچگونه ارزشي نداشته، بلكه آفريدگار جهان آحاد مردم را براي آن آفريده كه فرمانروايان و زمانداران آنان بتوانند از زندگاني پر نعمتي برخوردار گردند!!

اين طرز فكر، سبب شده كه ما امروزه از ميان كتب تاريخي، كمتر مي‌توانيم اطلاعي از طرز زندگي مردم در گذشته‌هاي دور بدست آوريم و شايد همين موجود نبودن منابع تاريخي است كه في‌المثل وقتي كارگردانان سينماي امروزي ما خواسته‌اند فيلم تاريخي «سربداران» را بسازند، مجبور شده‌اند كه لباس و اسلحه و حتي حركات بازيكنان خود را از «هاليوود» تقليد و اقتباس كنند!!
بنابراين مشاهده مي‌شود كه تحقيق و مطالعه در اين رشته چقدر لازم و در عين حال تا چه حد دشوار است و براي كسب اطلاع با چه مشكلاتي روبرو خواهيم شد.

من در اين كتاب سعي كردن‌ام گوشه بسيار كوچكي از زندگي مردم قديم جهرم بكمك ديده‌ها و شنيده‌هاي خود گردآورم و چون هيچ تغيير و تحول اجتماعي ، در زندگيي افراد جامعه بطور ناگهاني و آني نيست. مي‌توان اوضاح صد ساله گذشته جهرم را تسري بيشتري داد و چنين استنباط كرد كه وضع زندگي مردم اين شهر در گذشته‌هاي دورتر نيز تا حدودي بهمين منوال بوده است. بخصوص اگر در نظر گيريم كه در قرون گذشته ارتباطات كنوني نبوده و عوامل ديگري از قبييل: فقدان وسائط نقليه، محدود بودن تعليم و ترتيب، مشكل بيسوادي مردم، اوضاع بد اقتصادي، وجود سلطه طلباني كه آقائي خود را در تحميق و عقب نگاهداشتن مردم مي‌دانستند، هر يك به تنهائي، عامل مهمي براي عدم تغيير و در نتيجه تثبيت وضع زندگي مردم هر شهر بوده است.
بهرحال همانطور كه گفته شد تا آنجا كه مقدور بوده، من به جمع‌آوري مطالبي درباره طرز زندگي مردم اين شهر در گذشته‌هاي دور پرداخته‌ام. اميدوارم كه دانشمندان و محققين تا دير نشده. بتوانند گوشه‌هاي تاريك و تاريخي زندگي مردم اين شهر و ساير شهرهاي ايران براي نسلهاي آينده روشن سازند.
از طرفي بنظر من يكي از طرق تحقيق در اين رشته، همانا مراجعه به كتب ادبي و حتي امثال و حكم باقيمانده از گذشتگان است. چه به خوبي از خلال يك شعر و يا يك ضرب‌المثل به نكته مهمي كه امروز براي ما مجهول است مي‌توان پيژ برد. مثلا وقتي مي‌شنويم: «سري كه درد نمي‌كند دستمال نمي‌بندند» كاملاً هويداست كه قدما براي تسكين سردرد، دستمال محكمي برروي پيشاني مي‌بستند.

(هنوز هم در جهرم متداول است). و يا از شنيدن ضرب‌المثلهائي نظير: «نون جو، گوش خر=نان جو، كوش خواب» و يا «شاه ميبخشد. شيخعليخان نمي‌بخشد» بجز معناي ظاهري و مجازي آنها آيا ما را بياد دورانها پر هرج و مرج گذشه و زورگوئيهاي عمال حكومت نمي‌اندازد؟ و يا اصطلاح (خر بگيري) وقتي مفهوم مي‌شود كه بدانيم حكام گذشته در جنگهائي كه رخ مي‌داد براي حمل با و بنه لشكريان مجبور مي‌شدند الاغهاي مردم را به بيگاري بگيرند.

متاسفانه بسياري از اين قبيل مطالب كه در قديم متداول و معمول بوده بعلت عدم ثبت تاريخ‌نويسان و يا اديبان امروزه براي نامعلوم و نامفهوم مانده است. كما آنكه استاد دهخدد در صفحه 690 كتاب امثال و حكم خود مي‌نويسد: معني ضرب‌المثل «حكايت ماست بندان شيراز است» معلوم نيست! و يا در صفحه 699 همان كتاب مي‌گويد معني « حمام ده را به بوق چه كار؟» را نمي‌دانم. و حال آنمه ذكر اصطلاح «بوق حمام» در مبحث حمامهاي جهرم، همانطور كه متداول بوده است در اين يادداشتها آورده‌ام.

نظير اين مطالب فراموش شده بسيار است. در كتب ادبي ما نكات و اصطلاحاتي وجود دارد كه متاسفانه بعلت سهل‌انكاري و ساده شمردن نويسندگان گذشته، نسل امروز از فهم و درك اغلب آنها عاجز بوده و احيانا به گمان و احتمال، متوسل مي‌شوند. مثلاً : وقتي در گلستان سعدي مي‌خوانيم « يا جگر بند پيش زاغ بنه» قضيه «جگر بند پيش زاغ نهادن» اطلاعي نداريم و يا وقتي حافظ مي‌گويد: «بازي چرخ بشكندش ببضع در كلاه» از اصل قضيه هيچگونه اطلاعي نداريم والا از ظاهر متن بسادگي مي‌توان معناي «رسواكردن و رسوا شدن» از آن فهميئ.
همچنين فرهنگ نويسان از ثبت تعداد بيشماري از لغات كه بنظر آنان ساده و بي اهمين مي‌آمده خودداري كرده‌اند و متاسفانه امروز از معني آنها به درستي آگاهي نداريم مثلاً اگر به ديوان بواسحق اطعمه(معاصر حافظ) مراجعه كنيد بنام غذاهائي برمي‌خوريم كه اكثر آنها امروزه بر ما نامعلوم بوده و حتي از مواد اوليه طرز تهيه آنها بي اطلاعيم. همچنين  در ديوان البسه محمودين اميراحمد نظام قاري (حوالي 992 هجري) وضع بهمين منوال است و اگر اين قبيل لغات در فرهنگها يافت شود به قدري معناي و توضيحاتي كه براي آنهاداده‌اند گنگ و نامشخص است كه تقريباً قايده‌اي بر آن مترتب نيست. مثلاً نوشته شده «انگبينه=حلواي عسلي؟» و يا «پليس=نوعي ترديد؟» و يا «پولاني=نوعي آش آرد؟» باز در كتب مختلفه به هزاران نام پرندگان، آلات موسيقي، نام شهرها و آباديها و غيرع بر مي‌خوريم كه امروزه براي ما نامشخص و ناشناخته است. 

بنابراين ديده مي‌شود تحقيق درياره اين مطالب اگر مي‌گوئيم خيلي ديرتر شده است سخني بگزاف نگفته‌ايم.
بهرحال من با سرمايه مزجا علمي خود در اين راه قدم كوتاهي برداشته‌ام و اكر خواننده عزيزي هم، نظري سطحي به اين نوشته‌ها بيفكند و احيانا بر نوسينده خرده‌گيري كند كه: «گردآوردن اين گونه مطالب پيش پا افتاده كه اكثر مردم از آن آكاه‌اند چه ارزشي دارد؟» در جواب مي‌گويم: براستي هم براي كساني كه در سنين عمر من‌اند، اين كتاب چيز جالبي دربر ندارد. ولي اگر نويسندگان گذشته براي امروز ما، خبري از اينگونه مطالب بظاهر پيش پا افتاده بيادگار گذاشته بوند ما امروز، در بيخبري از اصول زندگي آنان باقي نمي‌مانديم. بهرحال، با قبول هر گونه ريشخندي كه احيانا خواننده‌اي بر من زند. همين مطالب بي‌ارج را براي تاريخ فردا و نسل آينده بيادگار مي‌گذاريم شاد آنچه كه امروز براي خواننده عزيزي خوار آيد، روزي به آيندگان بكار آيد.