بنگرید بر حال من،من آدمی پر دردم/

در میان عالمی من گوشه ای کز کردم

چون که از ظاهر شدن در جمعشان شرمم بود/

چون لباسم پاره و قَدرم زِشان کمتر بود

زندگی مملو ز مشکل جیب من هم خالی/

مشکلاتی بسیار،از همه بدتر مالی

درد پا دارم که قادر نیستم کار کنم/

توی فامیل زنم راحت بسی خوار شدم

ای خدا از روی فرزندان خود شرمنده ام/

آخر بازی چرا من حال هم بازنده ام

سفره ی شام و نهار یک دانه نان است و پنیر

/خود روم بازهم تماشای درِ مهمان پذیر

تا که فرزندان خورند بی من غذای بیشتر/

من همی بیرون زِ خانه در عذای خویشتن

آن قَدَر اندیشه کردم که دگر گشتم پیر/

من چرا نُه را بخواهم چون که هست هشتم گیر

خانه ای را که در آنم ز چوب است و ز گل /

من ز روی صاحبِ خانه دگر گشتم خِجل

بچه هایم مثل من دارند لباس پاره/

کفشها فرسوده و موهایشان آواره

چند وقتیست که آنها میدهند منرا عذاب/

چون بهانه کردند آنها که میخواهند کباب

همه ی دار و ندارو مال من یک پونصدی/

دختر کوچک من در حسرت یک روسری

چون شود تاریک هوا از هر طرف بوی غذا/

منِ بدبخت همچنان در گوشه ای غرق عذا

تانکِ نفت خالیِ خالی و هوا هم گشته سرد /

زیرِ چشمان زنم قندیل بسته اشکِ درد

همسرم همدرد من شاکی ازین اوضاع نیست/

ای خداوند بزرگ دلیل این اوضاع چیست

همسرم چون من ز روی کودکان شرمنده است/

سفره ی درد دلِ خود را ز رویم بسته است

بچه ها کم کم ز عید و خوشی اش میخوانند/

سفره ی هفت سین،لباس و کفش هم میخواهند

پس چه چاره که ندارم پولی و دستم تنگ/

من ندارم طاقت کار و تلاش،هستم لنگ

صد هدف داریم اما پول کم،یک پونصدی/

که شود تأمین با آن یک هدف،آن روسری

ای خدا در خانه من بی آبرو گشتم بسی/

من امیدوارم بگیرد عاقبت دستم کسی...

 

سراینده:علی جعفری