پاسخ به:فقر
شنبه 31 فروردین 1392 8:42 PM
بنگرید بر حال من،من آدمی پر دردم/
در میان عالمی من گوشه ای کز کردم
چون که از ظاهر شدن در جمعشان شرمم بود/
چون لباسم پاره و قَدرم زِشان کمتر بود
زندگی مملو ز مشکل جیب من هم خالی/
مشکلاتی بسیار،از همه بدتر مالی
درد پا دارم که قادر نیستم کار کنم/
توی فامیل زنم راحت بسی خوار شدم
ای خدا از روی فرزندان خود شرمنده ام/
آخر بازی چرا من حال هم بازنده ام
سفره ی شام و نهار یک دانه نان است و پنیر
/خود روم بازهم تماشای درِ مهمان پذیر
تا که فرزندان خورند بی من غذای بیشتر/
من همی بیرون زِ خانه در عذای خویشتن
آن قَدَر اندیشه کردم که دگر گشتم پیر/
من چرا نُه را بخواهم چون که هست هشتم گیر
خانه ای را که در آنم ز چوب است و ز گل /
من ز روی صاحبِ خانه دگر گشتم خِجل
بچه هایم مثل من دارند لباس پاره/
کفشها فرسوده و موهایشان آواره
چند وقتیست که آنها میدهند منرا عذاب/
چون بهانه کردند آنها که میخواهند کباب
همه ی دار و ندارو مال من یک پونصدی/
دختر کوچک من در حسرت یک روسری
چون شود تاریک هوا از هر طرف بوی غذا/
منِ بدبخت همچنان در گوشه ای غرق عذا
تانکِ نفت خالیِ خالی و هوا هم گشته سرد /
زیرِ چشمان زنم قندیل بسته اشکِ درد
همسرم همدرد من شاکی ازین اوضاع نیست/
ای خداوند بزرگ دلیل این اوضاع چیست
همسرم چون من ز روی کودکان شرمنده است/
سفره ی درد دلِ خود را ز رویم بسته است
بچه ها کم کم ز عید و خوشی اش میخوانند/
سفره ی هفت سین،لباس و کفش هم میخواهند
پس چه چاره که ندارم پولی و دستم تنگ/
من ندارم طاقت کار و تلاش،هستم لنگ
صد هدف داریم اما پول کم،یک پونصدی/
که شود تأمین با آن یک هدف،آن روسری
ای خدا در خانه من بی آبرو گشتم بسی/
من امیدوارم بگیرد عاقبت دستم کسی...
سراینده:علی جعفری