به شیوه‌ی بابا

***

وقتی کنار اشک و تماشا، گریستم

تنها‌تر از تمامی شب‌ها، گریستم

در پشت پرده‌های خیالم، کسی نبود –

بیهوده بر توهم بی‌جا، گریستم!

تا سایه‌های زندگی از نو رفو شود

هر روز من به حسرت فردا، گریستم

باور کنید، در گذر از کوچه‌های شهر

من بارها، نگاه خودم را، گریستم!

نامردمی، نگاه غریبم ندیده بود

تا دید، کودکانه، همان جا، گریستم

شلاق بود و دست من و رنج بردگی

من سال‌ها، به شیوه‌ی بابا، گریستم

*  *

امروز هم گذشت ، ولی یک نفر، نگفت :

بر حال و روز مردم دنیا، گریستم؟!

***
سیدعلی اصغرموسوی