جدول

***

 

در گذار قصه‌هامان رد‌پایی از یلی نیست

این لغت هم، مثل زخم شانه‌ها، در جدولی نیست؟!

*

در سکوتی سخت بغرنج و نفس فرسا، اسیریم

گر چه در دست نحیف لحظه‌هامان، تاولی نیست

آنکه روزی گفت: آینده ... خیالی بود و اینک –

ذوق آبادانی ما، جز درنگ مهملی نیست!

ارتفاع سروها، ربطی به آزادی ندارد؟!

قامت آزادگی زیرا شبیه هیکلی نیست

دست ما تنگ است، اما، خوب می داند که عمری –

جز همین بیداد بر ما رفته، رنجی، معضلی نیست

*  *

دشت و تنهایی و غربت، آبله، بغض و ندامت

یک نفر همراه می جویم در این‌ هامون، ولی، نیست !   

***