کودک

 

کودکی بود خسته، با دلی رنجور و نا امید

چه در سر داری کودک؟

به چه می اندیشی؟

بازیت چیست؟

کودکا نست؟

نه بازی داند چیست و نه آرامش!

بازی او زندگیست، اندیشه اش گرسنگی!

با دلی پر ز درد یک شبه مرد شده است!

چه بگویم از تو ، چه توانم گویم؟