پاسخ به:فقر
پنج شنبه 22 فروردین 1392 2:46 PMروزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق برسرهر كوی وبام خواست
پرسید زان میانه یكی كودك یتیم كاین تابناك چیست كه برتاج پادشاست
آن یك جواب داد چه دانیم ما كه چیست پیداست آنقدر كه متاعی گرانبهاست
نزدیك رفت پیرزنی كوژ پشت و گفت این اشك دیده من وخون دل شماست
مارا به رخت وچوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست كه با گله آشناست
آن پارسا كه ده خرد و ملك رهزن است آن پادشا كه مال رعیت خورد گداست
بر قطره سرشك یتیمان نظاره كن تا بنگری كه روشنی گوهر از كجاست
پروین به كجروان سخن از راستی چه سود كو آنچنان كسی كه نرنجد زحرف راست
منبع:دیوان پروین اعتصامی
تشکرات از این پست
nikbakht88
salma57