عطر یاد پیغمبر
دوشنبه 28 اسفند 1391 10:56 PMعطر یاد پیغمبر
یک روز که پیغمبر از گرمی تابستان
همراه علی می رفت در سایه نخلستان
دیدند که زنبوری از لانه ی خود زد پر
آهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر
بوسید عبایش را
دور قدمش پر زد
بر خاک کف پایش
ضد بوسه دیگر زد
پیغمبر از او پرسید
آهسته بگو جانم
طعم عسلت از چیست
هر چند که می دانم
زنبور جوابش داد
چون نام تو می بویم
گل می کند از نامت
صد غنچه ی کندویم
تا یاد تو را هر شب
چون گل به بغل دارم
هر صبح که برخیزم
در سینه عسل دارم
از قند و شکر بهتر
خوشتر ز نبات است این
طعم عسل از من نیست
طعم صلوات است این
«اللّهم صلّ علی محمد و آل محمد»
تشکرات از این پست
fatemeh_75