تعارض ميان علم و دين

یکی از اشکال تعارض ميان علم و دين را ملحداني ارائه کرده¬اند که می¬گویند توازن نيروها در جهان اوليه که شرايط مطلوب را براي ظهور حيات و هوش پديد آورد يک موضوع کاملاً تصادفي بوده است. در نقطة مقابل، پيروان خطاناپذیریِ کتاب مقدس ادعا کرده¬اند که نظرية نسبيّت، زمينه و مجال را براي هماهنگي میان شرح سِفر پیدایش و انفجار بزرگ، ممکن مي¬سازد.

1. جهان از راه تصادف

چهل‌ سال پيش، برخي اخترشناسان معتقد بودند كه با فرض پهنه‌اي بي‌نهايت از زمان، از مسئله آغاز اجتناب كرده‌اند. نظرية حالت پايدار (Steady State Theory) که به آنها تعلق داشت پيشنهاد مي‌كرد كه اتم‌هاي هيدروژن آرام آرام و پيوسته در سرتاسر يك زمان و فضاي بي‌نهايت پا به عرصة هستي نهاده‌اند. فِرد هويل (Fred Hoyle) به‌ويژه،‌ از نظرية مذكور حتي مدت‌ها پس از آنكه اغلب همكاران وي از آن دست كشيده بودند، همچنان طرفداري كرد. [1] نوشته‌هاي هويل روشن نمود كه طرفداري او از نظرية حالت پايدار فقط بر زمينه‌هاي علمي استوار نیست بلكه تا اندازه‌اي به اين دليل بوده است كه به گمان او، زمانِ بي‌نهايت با عقايد الحاديش سازگارتر است. [امّا] امروزه روایت¬های نظريه‌هاي انفجار بزرگ آشکارا به برتري دست یافته¬اند.
یکی از حقایق جالب توجه دربارۀ جهانِ ما این است که ثابت¬های فیزیکیِ جهان، به دقت برای ظهور حیات و هوش، مناسب¬اند. برای نمونه، اگر نیروی هسته¬ای قوی یا نرخ انبساط [جهان] حتی به میزان بسیار اندک بزرگ¬تر یا کوچک¬تر می¬بود حیات ارگانیک، غیرممکن می¬شد. ما این ادعا را که چنین «پدیده¬های به¬دقت تنظیم¬شده»، برهان جدیدی را از راه طرح و نظم ارائه می¬کنند در مباحث آینده بررسی خواهیم کرد. اما برخی کیهان¬شناسان معتقدند ممکن است جهان¬های متعددی با پارامترهای متفاوت وجود داشته باشند و ما فقط تصادفاً در یکی از آنها ـ که از شرایط اثبات¬شده برای حیات هوشمند را برخوردار است ـ زندگی می¬کنیم. ترکیبی از پارامترها که وقوع آن در یک جهان، بسیار بعید است جایی در مجموعۀ بزرگی از جهان¬ها، محتمل به شمار می¬آید. ترکیبِ مناسب برای حیات نهایتاً از راه تصادف فراهم می-شود. دلیل تمایل برخی کیهان¬شناسان به این نظریه¬ها، تا حدودی آن است که آنها از ملازمات خداباورانۀ یک انفجار بزرگ، برخوردار نیستند. [تاکنون] چند گونه نظریۀ «جهان¬های متعدد» پیشنهاد شده است: [2]
1. چرخه‌هاي متوالي در «جهانِ نوساني» (Oscillating Universe). پیش از انبساط کنونی می¬تواند دوره¬ای از انقباض ـ یعنی انقباضی بزرگ، پیش از انفجار بزرگ ـ وجود داشته باشد که در آن، ساختار جهان به‌طور كامل محو شود و با انبساط و سرد شدنِ دوباره، آغاز نويني پديد آيد. هر گونه شاهدی برای چرخه¬های گذشته، به صورت غیرمستقیم خواهد بود زیرا ساختار آنها به طور کامل در گوی آتشین، میان چرخه¬های [متوالی] محو می¬شود. سرعت انبساط به آستانۀ بحرانی میان انبساط همیشگی (یک جهان باز) و انبساط بسیار طولانی، پیش از انقباض مجدد (یک جهان بسته) نزدیک است امّا شواهد اخیر، یک جهانِ باز و بدون چرخه¬های آینده را ترجیح می¬دهند.

2. ساحت‌هاي چندگانۀ مجزا (Multiple Isolated Domains).

به‌جاي انفجارهاي چندگانه در چرخه‌هاي متوالي، ممكن است يك انفجار بزرگ منفرد، ساحت‌هاي متعددي را به‌طور همزمان پديد آورده باشد. اين ساحت‌ها شبيه حباب‌هاي منبسط‌شوندۀ مجزايي هستند كه به‌سبب‌ آنكه سرعت جدايي آنها، مانع هرگونه ارتباط حتي با سرعت نور است، از يكديگر جدا و بركنار مانده‌اند. آنها در فراسوی افق مشاهدۀ ممکنِ ما قرار دارند. به نظر می¬رسد نظریۀ ساحت¬های مجزا، علی¬الاصول، آزمون¬پذیر نباشد و در حال حاضر، مبانی حمایت از این نظریه عمدتاً بر فرضیات فلسفی استوار است تا شواهد علمی.

3. [تفسیر] نظرية كوانتوم براساسِ جهان‌هاي متعدد (Many Worlds Quantum Theory).

در فصل آینده طرح پيشنهاديِ «هیو اِوِرت» را مبني بر اينكه هرگاه عدم تعین كوانتومي در يك اتم وجود داشته باشد جهان به چندين شاخه تقسيم مي‌شود؛ بررسی خواهيم کرد. اين تعبیر و تفسير از نظرية كوانتوم، مستلزم تعددي حيرت‌آور از جهان‌ها است. زيرا هر جهان مي‌بايست به‌نوبة خود در خلال هريك از وقايع بي‌شمار اتمي و زيراتمي در سرتاسر زمان و فضا، به شاخه‌هاي متعدد تقسيم شود. این نظریه، نظرپردازانه¬تر از آن است که بتوانیم دربارۀ آن مستقیماً به آزمون و تحقیق بپردازیم زيرا امكان هيچ‌گونه ارتباط ميان جهان‌هاي متشعب و گوناگون وجود ندارد.

4. اُفت و خيزهاي خلأ كوانتومي (Quantum Vacuum Fluctuations).

نظرية كوانتوم، نقض قانون بقاي انرژي (conservation of energy) را به صورت بسیار جزئی، جايز مي‌داند مشروط بر آنكه این وام، سريعاً بازپرداخت شود. در آزمايشگاه، خلأ، درواقع دريايي از فعاليت است كه در آن، زوج‌هايي از «ذرات مجازي» (virtual particles) موجود مي‌شوند و تقريباً بي‌درنگ يكديگر را نابود مي‌سازند. انرژيِ لازم براي آفرينش جهان مي‌توانست براي فقط يك لحظة فوق‌العاده كوتاه وام گرفت شود (زيرا مقدار مجاز براي وام دادن انرژي با زمانِ بازپرداخت، نسبت عكس دارد). ممکن است گمان کنیم که انرژیِ مورد نیاز برای ساخت یک جهان، فوق¬العاده زیاد است امّا انرژي گرانشی، [یک انرژيِ] منفي به شمار می¬آید و از این رو، کلِ انرژی موردِ نیاز را کاهش می¬دهد. برخی نویسندگان، نظرية اُفت¬وخيز كوانتومي را گاهي به صورت روايتي سكولار، از آفرینش از عدم مطرح کرده¬اند زیرا اين نظريه، بحث خود را با خلأ آغاز مي‌کند امّا در واقع، خلأ به معنای عدم نیست زیرا اين نظريه بايد وجود یک ميدان كوانتومي و قوانين فيزيك كوانتوم را در آن شرایط فرض بگیرد. چگونه موقعيتي را كه در آن، یک یا چند اُفت¬وخيز كوانتوميِ غول‌آسا مي‌تواند رخ داده باشد، توضيح دهيم؟ کسی که از دیدگاه الحادی پیروی می¬کند می¬گوید ما باید چنین چیزی را فرض کرده و با آن به صورت یک امر مسلّم برخورد کنیم.
شاید تصادف در هر یک از روایت¬های جهان¬های متعدد، نقش ایفا کند. همۀ آنها چنین فرض می¬کنند که جهان ما زمانی کوچک¬تر از یک اتم بود. در فصل سوم خواهیم دید که قوانینِ کوانتومی ـ که در این گونه ساحت¬های زیراتمی به کار می-روند ـ امکانِ هیچ گونه پیش¬بینی دقیقی را جز در حد تعیین دامنه¬ای از مقادیر محتمل برای اندازه¬گیری¬ها فراهم نمی-کنند. به نظر می¬رسد مقدار دقیق در هر گونه «انتشار احتمالاتی» صرفاً بسته به تصادف است. در جهان¬های متفاوت، ممکن است مقادیر ثابت¬های بنیادی تفاوت کند. [از این دید] ما از قضا در جهانی زندگی می¬کنیم که حیات و هوش در آن ممکن شده است.
البته برخی از پارامترهایی که اتفاقی به نظر می¬رسند شاید بعداً معلوم شود که پیامدهای ضروری برای قوانین بنیادی¬تر بوده¬اند. در تاریخ علم، بسیاری از مواردی که اموری تصادفی جلوه می¬کردند بعدها تبیین¬های نظری برای آنها فراهم شد. شاید ثابت¬های مذکور فقط بتوانند از همان مقادیری که دارند برخوردار باشند و به جای تصادف، قانون، آنها را معین سازد. چند سال پیش، کیهان¬شناسان نمی¬توانستند عدم¬توازنِ اندک میان ذرات و ضدذرات را در جهان اولیه ـ که به شکل¬گیری ماده به گونه¬ای که می¬شناسیم منجر شد ـ تبیین کنند. اینک آنان معتقدند که عدم¬توازنِ مذکور، ناشی از عدمِ¬تقارنِ کوچکی است که در فرایندهای فروپاشیِ ذراتِ X و ضدX وجود داشته است. [به همین ترتیب] شاید سایر امور شگفت¬انگیزِ تصادفی در آینده، قابلِ تبیین باشد.
از دید ماده¬گرایانِ علمی، کیهان¬شناسی، ما را به سوی تصادف یا ضرورت رهنمون می¬شود نه طرح یا تدبیر. پیتر اتکینز (Peter Atkins) از نظریۀ اُفت¬وخيز كوانتوميِ، دفاع کرده و استدلال می¬کند که آن با خداباوری، سازگار نیست. [3] الن گوث (Alan Guth) «نظریۀ اُفت¬وخيز كوانتوميِ» را می¬پذیرد و معتقد است حضور «ثابت¬های ظریف» در جهانِ ما مسئله-ای کاملاً تصادفی بوده است که از میان جهان¬های متعدد فقط در جهان ما به وقوع پیوست. [4] بعضي دانشمندان به نوعی بدبینیِ کیهانی رسیده¬اند. بدین¬سان، استيون واينبرگ (Steven Weinberg) در 1977 نوشت كه انسان در جهاني بسيار بزرگ و غيربشري، كه به سمت فراموشي سير مي‌كند تنها است. او گفت فعاليت علمي تنها مايه دلگرمي است:
هرقدر جهان، بيشتر فهم‌پذير به‌نظر مي‌رسد به همان اندازه نيز بيهوده جلوه می¬کند. اما اگر تسكيني در نتايجِ پژوهيدن نباشد، حداقل خودِ پژوهش، تا حدي تسلي‌بخش است... كوشش براي فهم جهان يكي از موارد بسيار نادري است كه زندگي انسان را به وراي سطح يك نمايش بيهوده و مضحك ارتقا مي‌دهد و به آن تا حدودي، وقار و زيباييِ نمايش تراژدي را مي‌بخشد. [5]
واينبرگ در كتاب اخيرش اظهارات گذشتۀ خود را تعدیل مي‌کند و می¬گوید: منظور من اين نبود كه علم به ما مي‌آموزد كه جهان بيهوده است، بلكه صرفاً آن بود كه جهان به خودی خود از هيچ هدفي خبر نمي‌دهد.» [6] در اين صورت، کسی که خداباور است می¬تواند چنین پاسخ دهد كه اگر علم، «وجود هدف» را منع نمي‌كند پس اين احتمال وجود دارد كه تاريخ كيهانی را بتوانيم به‌گونه‌اي منسجم و به‌عنوان تعبیري از اهداف خداوند، تفسير نماييم. روند کیهانی که محصولِ آن، ظهور انسان‌هاي هوشمند بوده است همان چیزی است که اگر خداوند، حكيم و شخص¬وار بود انتظارِ آن می¬رفت. تعارضِ حقیقی میان علم و دین وجود ندارد، بلکه تعارض صرفاً میان باورهاي پایه و بدیل ماده‌گرايانه و خداباورانه مطرح می¬شود. ما در فصل آینده، این نکته را بررسی خواهیم کرد که چگونه تصادف و ضرورت باید در یک چارچوب خداباورانه فهمیده شود.

پی نوشتها :

1. Fred Hoyle, Ten Faces of the Universe (San Francisco: Freeman, 1977).
2. Selections by cosmologists and philosophers defending various interpreta¬tions of the Anthropic Principle are included in John Leslie, ed., Physical Cosmology and Philosophy (New York: Macmillan, 1990).
3. Peter Atkins, Creation Revisited (Oxford and New York: Freeman, 1992), chap. 6. See discussion of Atkins's views in Chapter 6.
4. Alan Guth, The Inflationary Universe.
5. Steven Weinberg, The First Three Minutes, p. 144.
6. Steven Weinberg, Dreams of a Final Theory (New York: Pantheon, 1992), p. 255.

نويسنده: ایان باربور
مترجم: پیروز فطورچی
منبع: كتاب اخترشناسي و آفرينش