آن سوی شهر قُبه‌ای از نور دیده ام
صحن و سرایِ کیست که از دور دیده‌ام؟

هوش از سرم پریده و مستانه میدوم
حس میکنم که باغ ِپرانگور دیده‌ام

مشهد کجا و این دل ناپاک من کجا؟
خود را شبیه وصلهٔ ناجور دیده‌ام

در محضرت جناب سلیمان شهر طوس
بالِ ملخ به شانهٔ یک مور دیده‌ام

اینجا ندیده‌ایم گدایی که دلخور است
اینجا فقیرها چقدر جیبشان پر است

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا