تا که آمد به‌ جهان کُلّ‌ ِ جهان ریخت بهم
همه در هلهله و باغِ جنان ریخت بهم

بعد از آهو همهٔ اهل وحوش رام شدند
کرمش قاعدهٔ جانوران ریخت بهم

آنقَدَر صحن و سرایِ حرمش گشت وسیع
بُعدِ منزل به‌کنار ، اصلِ زمان ریخت بهم

تا که سلطان‌رضاست رعیتِ‌او پادشه‌است
کار و بارِ همهٔ پادِشَهان ریخت بهم

فلجی گریه‌کنان دست به ویلچر آمد
نگهش کردی و او خنده‌کنان ریخت بهم

عکسِ گنبد وسطِ دیده اگر جای گرفت
اشک‌جاری‌شد و گنبد به گمان ریخت بهم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا