در اوجِ درد و بی‌کسی دل‌را به‌او مأنوس کن
چشمانِ خود دریا کن و راهی به اقیانوس کن

از هرچه قید و بندْ باشد در سرت آزاد شو
آنگه تمامِ سینه را در عشقِ او محبوس کن

خاکِ حریمِ یار شو ای‌وایِ‌من بیدار شو
سلطان‌گداخواهد ز جا برخیز خود را لوس کن

مشهور شو مغرور شو ازهرچه‌زشتی دور شو
خاکِ قدومِ یار شو نعلینِ او را بوس کن

چشم از تمامِ رنگها بردار و با چشمِ‌دلت
از عمقِ جانت یک نظر بر گنبدِطاووس کن

خواهی‌اگرسلطان‌شوی بر جسمِ‌بی‌جانْ جان‌شوی
دار و ندارِ خویش را قربانِ شاه طوس کن

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا