هوا هوای زمستان و برف سنگین بود
زمین به رأفت خورشید سخت مسکین بود

شبیه قُلّه شده بود بین آن همه برف
سفیدی نوک آن گنبدی که زرین بود

سفید آمده برف و حرم سفید شده
سیاه آمده دل،آن دلی که خونین بود

نگاه میکند آقا به من و من اما...
سرم شبیه دمای هوا چه پایین بود

غلط غلوط که اذن دخول را خواندم
نشست روی دلم پاسخی که تسکین بود

صدای‌ِهمهمه بود و گرفتن‌صلوات
به پادریِ تو بوسه زدن چه شیرین بود

و ایستادم و از چشمهای من خواندی
که باز حاجتم آن آرزوی دیرین بود:

"مرا بخوان که شب جمعه کربلا باشم
که ناله بشنوم از مادری که غمگین بود"

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا