زیرِ باران..در شبِ‌مهتاب،حس کردم تو را
مثلِ حسّ نوکریِ ناب،حس کردم تو را

نوکرانه دوستت دارم..چرا که روز و شب
بارها"ای‌حضرتِ‌سلطان"حس کردم تو را

تا زمین خوردم صدایت کردم و زود آمدی
تاکه‌گفتم"نوکرت‌دریاب"حس کردم تو را

مشقهایِ‌کودکی‌ام،مشقِ‌عشقت‌بوده‌است
تا نوشتم لفظِ"آقاجان"حس کردم تو را

بالشم از اشکهایم بارها شد خیسِ خیس
من‌نمیدانم..ولی‌درخواب،حس کردم تو را

یادگارِ مشهدت..یک عکس،بر دیوار هست
بارها در عکسِ بینِ قاب،حس کردم تو را

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا