شاعر دوباره زد قدمی در هوایِ تو
در بحرِ عشق و ساحلِ ایوان‌طلایِ تو

شد نذر اهلبیت تمامِ وجودِ من
باشد سرم فدایِ حسین،تن برای تو

تیغی حریفِ تیغِ نگاهت نمیشود
تیغی بکش که من بِشَوم مبتلای تو

دستم نمیرسد به ضریحت ولی خوشم
فرموده‌ای‌که قلبِ‌شکسته‌است جایِ‌تو

من هم فقیرِعشقِ توأم پس بنابرین
حاجی شوم فقط و فقط در منایِ تو

دستی بکش به رویِ سرم مثلِ یک پدر
آقا سپرده دستِ‌تو من ‌را خدایِ‌تو

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا