این چنین بردن من تا سر میدان سخت است

جسر بغداد که جای پسر فاطمه نیست

کفن و دفن بدنم گوشه ویران سخت است

هر زمان ناله زدم رفت دلم کرب و بلا

ولی یاداوری شام غریبان سخت است

ضریه آخر خود را که زد و سر را کند

گفت این زاده ی حیدر چقدر جان سخت است