رضاجان کاش کبوتر حرمت بودم…

دل تنهامو آوردم

 با یه دنیا دلخوشی کمتر از آهو که نیستم

میشه ضامنم بشی …

 

از شما دورم اما …

 

از بزرگترها شنیده ام هر جا که باشی دست به سینه که بگذاری و رو به بارگاهتان خالصانه که بخوانمتان انگار در جوار حرمتان ،شما را زیارت کرده ام .

 

پس در میان آسمان ها حرمتان را دوباره می بویم و اذن دخول می خوانم،

 

اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک ….