و احساس کبوتر بودنم را تازه فهمیدم...
و بستم رشته پرواز خود را با هزاران زائر دیگر به قفل پنجره فولاد آقا هرچه محکمتر...
و گفتم ای کران تابی کران...
زبانم، آشیانم، آب و نانم داده ای... بگذار همین جا بال و پر گیرم...
یا امام رضا