آقا سلام
دور از حریمتان  به غمم  مبتلی ولی
ساعات خوب زندگیم در حرم گذشت
دلم گرفته هر روزی که میگذره قافله حسین بن علی علیه سلام به کربلا
نزدیک تر میشه این روزا بازار آهنگرا و شمشیر سازا تو کوفه داغه همه و
همه دارند محیا میشند اونا دارند خودشون را برای کشتن پسر زهزا آماده
میکنند . من چی؟ من کجای این حقیقتم .
منم تو گناه و معصیت خویش غرقم و آقای غریبم را رها کردم
وای بر من.... وای برمن
یا ابلحسن داره دیر میشه یک سال منتظر محرمش بودم آقا نمی خوای
یه نگاه به دل این گدا کنی؟ نمی خوای تو محبت حسین آتیشم بزنی
به دل سوخته زینب سلام الله بسوزونم که
 احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم
چی میشه به اندازه دو پلک پرده را کنار بزنی و ظهر عاشورا را نشونم
بدی این طوری شاید ......
یا امام رئوف
دلم گرفته