سلام ای آشنا غریبه کاش از آن دور می آمدی تادر دستهای گرم تو به آفتاب گره بخورم وتومرا به میهمانی ستارگان ببری،وقتی از گنبد طلایی ات دور می شوم غم های عالم بر دوشم سنگینی می کنند آن وقت از رفت خسته می شوم ودفتر دلم را پر از شعرهای بارانی می بینم.