بگو من خيلي دورم، دورتر از آن كه نگران، گردن كج بگيرم و بگويم، من تو را فروخته‌ام به ميزم، به قدرتم، به شهوتم. من تو را هر روز، هر ساعت و هر لحظه مي‌فروشم بي‌آنكه ملالي باشد يا كابوسي.
فكر كرده‌اي؟ نمي‌دانم چقدر چشم روي خطاهايم پوشانده‌اي، چقدر هوس‌هاي عاشقانه‌ام را وقت و بي‌وقت ديده‌اي و سكوت كرده‌اي. ببين من همينم، من تو را هميشه همين‌طور ديده‌ام براي نداشته‌هايم، براي پيمانه‌هاي كوچك دنيايي‌ام.