سلام آقای من 

دل من هوایتان را دارد

لیاقت و دلی صاف  می خواهد ...من کجا و لیاقت کجا...باز هم مرا ببخشید. اما چه

کنم دل است دیگر دست خودش نیست گاهی آنچنان به تنگ می آید که دیگر تاب و

توانم از دست می رود . یاد آن صحن و سرا مرا مست میکند...همهمه ی مردم زمزمه ی

دعای عاشقان...دیدن اشکهای کسی که روبروی ضریحت ایستاده و التماس دعا