مسعود تيمى از شيعيان بنام بود. پسرش عبدالرحمان نيز. پدر و پسر از شخصيت هاى برجسته كوفه بودند. هر دو شجاع، هر دو دلير و در جنگ هاى مسلمانان، از خود، نامى به يادگار گذارده بودند. خواستند به سوى حسين شتابند. راه را بسته يافتند. نقشه اى طرح كرده و آن را خوب پياده كردند و خود را به حسين رسانيدند. ياران حسين، زيرك بودند و هشيار. مردم با ايمان چنين بوده و هستند.
خود را در زمره سپاه يزيد قرار دادند. از كوفه با سپاه بيرون شدند، به كربلا رسيدند و در برابر سپاه حسين قرار گرفتند. منتظر فرصت بودند و غفلت هم كاران را خواهان. نا آن ساعت فرا رسيد و فرصت پيدا شد و آن، سه روز قبل از روز شهادت بود. فرصت را مغتنم شمرده، به سوى حسين دويدند و به خدمتش رسيدند.
فرصت را مغتنم شمردن، از شايستگى هاى عالى انسانيت است. بيشتر موفقيت هاى مردم، در اثر بهره بردارى از فرصت است. بسيارى از شكست ها، در اثر غفلت از فرصت است.
وقتى كه پسر و پدر شرفياب شدند، سلام كردند. حسين جواب داد. اين سلام و جواب، نشانه موفقيت در نقضه بود. آمادگى خود را براى شهادت عرضه داشتند و در خدمت حسين بماندند.
روز شهادت، به جان بازى پرداختند. آن دو در زمره مدافعان نخستين حمله سپاه يزيد قرار داشتند. سخت كوشيدند، پاى دارى كردند، تا هر دو شربت شهادت نوشيدند.
خرم دل آن پدر كه چنين باشدش پسر

فرخ رخ اين پسر كه چنان باشدش پدر

جابر بن حجاج تيمى نيز چنين كرد؛ از كوفه به كربلا، در زمره سپاه يزيد قرار گرفت و به كوى شهادت آمد. در ساعت فرصت، خود را به حسين رسانيد و در خدمتش بماند تا شهيد گرديد.
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر