عشق به مسيح
چهارشنبه 6 دی 1391 6:51 PMمتن زير برگرفته از مجله راه زندگي است و در آن« احمد سليمان نيا » بازيگر نقش اول « بشارت منجي » توضيح مي دهد كه چگونه براي ايفاي اين نقش انتخاب شد .
من از سالهاي خيلي دور تقريبا از نوجواني با شخصيت آسماني عيسي مسيح چه به لحاظ جذابيت هاي ظاهري و حال و هواي روحاني شان و چه به لحاظ معصوميت و عاطفه انساني ايشان بسيار مانوس و نزديك بودم . از همان موقع به شدت دوست داشتم كه وقتي بزرگ شدم ؛ تا جايي كه بشود آن هيات ظاهر ، و محاسن او را داشته باشم و حالات رفتاري و وقار اين بزرگوار را در خويشتن بپروارانم !
تا اين كه از سوي انرژي اتمي ( جايي كه در آن كار مي كردم ) براي انجام ماموريتي رهسپار روسيه شدم . مدت هشت ماه در سرزمين روسيه زندگي كردم . از همان روز اول با اين نيت پا به آنجا گذاردم ؛ كه هماني بشوم كه مي خواهم . پس همه كوشش خود را در جهت برآورده شدن اين ميل و آرزو به كار بستم تا به كسوت ظاهري شخصيتي كه بيش از هر كس ديگري دوست دارم درآيم .
در طول اين مدت هشت ماه ديگر موها ، سبيل ، محاسن خودم را كوتاه نكردم ! مي دانيد كه هر يك از امور عالم و طبيعت ، انرژي مخصوص به خود را ساطع مي كند ، موي انسان هم داراي انرژي و اشعه مربوط به خود است . كم كم همانطور كه سالها با احساس ناشكيب ، انتظار اين رخداد را داشتم و مي دانستم كه هرگاه چنين شود ، گويي كه بار ديگر از نو متولد شده ام ، اين وافعه با معني حادث شد و من در ظاهر كمي به آن حضرت شبيه شدم ... !
مردم تبعه روسيه به خصوص آنان كه آيين مسيحيت داشتند ، با ايمان خالص هنگام رويارويي با من در مسيرهاي عمومي صليب مي كشيدند !!
قدر مسلم اين باور نيرومند در وجودم دروني شد . اين واقعيت دارد كه هر گاه مردم به طور مداوم نسبت يكي از بزرگان و اولياي مقدس خداوند را به شما بدهند ، به طور ناخودآگاه اين تفكر ملكه ذهن شما مي شود . به بيان ديگر تبلور اين احساس در قلب و روحتان ماندني مي شود . مثلا اگر به شما بگويند ابوذر زماني ، قطعا چيزي در درونتان اتفاق مي افتد ! ممكن نيست غير از اين باشد . وقتي انسانها شما را با كلام ، حس و حالي روحاني خطاب قرار دهند ، به يقين تحت تاثير فضا ، انرژي آن پيام قرار مي گيريد و انقلابي در جانتان ايجاد مي شود .
آدمها به راستي منتظر يك تلنگر هستند ، نبايد از اين موضوع تعجب كنيم ؛ هر چه باشد ما آدميان خلق شده ايم تا پيامبران و امامان معصوم را به عنوان الگوي خود بشناسيم و تا مي توانيم پا جاي پاي آنها بگذاريم .
بنابراين به حكم يك رسالت و فرضيه به اين حادثه معنوي نگاه كردم . چرا كه هر يك از ما انسانها يك رسالت و ماموريتي بر عهده داريم . پس با چنين انگيزه بزرگي به ايران برگشتم تا وارد عرصه سينما شوم ؛ فقط با اين نيت كه نقش حضرت مسيح را بازي كنم . به همين منظور مدت دو سال هر روز با همين تيپ و شمايل معنوي به محوطه باز تئاتر شهر مي رفتم و روي سكوها مي نشستم ؛ تا در نهايت كارگردان يا تهيه كننده اي از راه برسد و مرا براي ايفاي نقش انتخاب كند .
من خودم را يك بازيگر نمي دانم و به هيچ وجه قصد ندارم در آينده در فيلمهاي ديگر نقش آفريني كنم. همانطور كه امام رضا در حديثي مي فرمايند « هر كس در جهت برداشتن شبهه از عيسي ابن مريم گامي بردارد ، من دعايش مي كنم » از اين رو در اين راه مشتاقانه همه محروميت ها را به جان تحمل كردم . چون در اين دو سال از شغل سابقم استعفا داده بودم ؛ از هيچ گونه منبع مالي تامين نمي شدم ، پس مدتها بي پولي و گرسنگي كشيدم ! در مقابل دوستان باوفايي پيدا كردم
تا اين كه يك روز شخصي به نام « قاسم شكاري » مستند ساز مرا حوالي تئاتر شهر ديد . او به كارگرداني گفته بود كسي را به اينجا مي آورم كه از لحاظ كسوت ظاهر ، حالات و طمانينه شباهت بسيار به آن معصوم دارد و ديگران نسبت عيسي را به او مي دهند . به اين ترتيب براي اجراي نقش اصلي بشارت منجي به « نادر طالب زاده » كارگردان فيلم معرفي شدم .
براي دريافت شور و حال روحاني اين پيام آور صلح و دوستي و رسيدن به عوالم آسماني مخصوص به او – هر چند هم كه جزيي باشد – به طور دائم به خانقاه ها و مكان هاي مقدس مي رفتم .
براي اين كار به زيارتگاهها رفته متوسل به امامزاذه ها مي شدم . هر روز روزه مي گرفتم تا نفس خود را در دست بگيرم . بنا به تشخيص كارگردان انتخاب حواريون مسيح به عهده من گذاشته شد ، تا كساني براي اين كار تايين شوند كه احساس و احوال باطني شان به احوال خودم نزديك ، هم سو و يكي باشد . در اين مقوله شايد بهتر است بگويم من نقش عيسي را بازي نكردم ، بلكه در واقع با عواطف ، حال روحاني ايشان مدتها زندگي كردم .