پاسخ به: تاريخ عصر غيبت كبرا
چهارشنبه 6 دی 1391 6:38 PM
غيبتِ كبرا از منظر روايات
در مدّت دويست و پنجاه و پنج سال، صدها روايت از پيامبر خاتمصلي الله عليه وآله و اهل بيت معصومعليهم السلام او به سمع شيعيان و عموم مسلمان دربارهي مهديعليه السلام رسيده و در متون كتابهاي حديث، از شيعه و غير شيعه، ثبت شده است.
طبق استقراء و نقل آيةالله العظمي سيد صدر الدين صدرقدس سره در كتاب شريف المهدي، چهار صد روايت از پيامبر، از طرق اهل سنّت، و شش هزار روايت، از طريق شيعه و غير شيعه، دربارهي حضرت مهديعليه السلام به ما رسيده است.(20)
در حدود هفتاد روايت از پيامبرصلي الله عليه وآله و اهل بيتعليهم السلام به فلسفه و غيبت امام مهدي عليه السلام و طولاني بودن غيبت او، به طور صريح يا به اشاره، همراه با تعليل و تحليل، پرداخته است.
از حضرت پيامبر خاتمصلي الله عليه وآله به سه سبب (در نُه روايت)، و از حضرت عليعليه السلام پنج سبب (در دَه روايت)، و از امام حسن و حسينعليهما السلام به دو سبب (از هر كدام يك روايت)، و از امام سجادعليه السلام به دو سبب (در سه روايت) و از امام باقرعليه السلام به پنج سبب (در دوازده روايت)، و از امام صادقعليه السلام به ده سبب (در بيست و يك روايت)، و از امام كاظم و امام رضاعليهما السلام هر كدام پنج روايت و پنج سبب، و از امام جوادعليه السلام به دو سبب (در دو روايت) و از امام هاديعليه السلام يك روايت و از امام حسن عسكريعليه السلام دو سبب (در چهار روايت) اشاره شده است.(21)
اينك، به برخي از روايات در زمينهي اسباب و فلسفهي غيبت، اشاره ميكنيم:
1- زراره، از امام باقرعليه السلام روايت كرده است كه امام فرمودند: ((به درستي كه براي حضرت قائمعليه السلام غيبتي قبل از ظهور او خواهد بود.)). زراره عرض ميكند: ((چرا؟)). امام ميفرمايد: ((ميترسد.)).(22)
2- امام صادقعليه السلام از اميرالمؤمنينعليه السلام در خطبهاي كه سنّتهاي الهي را در تحوّلات اجتماعي امّتها يادآوري كرده، به برخي اسباب غيبت و سرگرداني آيندهي مردم اشاره كرده، نقل ميفرمايد:
لقد اجتمعتم علي سلطان الداعي إلي الضلالة و أحييتم الباطل و أخلفتم الحق وراء ظهوركم، وقطعتم الأدني من أهل بدر و وصلتم الأبعد من أبناء الحرب لرسول الله9؛(23)
به درستي كه بر سلطنت كسي كه به گمراهي دعوت كننده است، جمع شدهايد و باطل را زنده كردهايد و حق را پشت سر نهادهايد و از نزديكترين
فرد به رسول خدا، از بدريّون، بريده، و به دورترين فردي كه از جنگ افروزان بر ضد رسول خدا بوده، وصلت كردهايد و از او پيروي ميكنيد)).
و در همين خطبه نيز چنين فرمودهاند:
فقد نبذتم قدسكم و أطفأتم مصابيحكم و قلّدتم هدايتكم مَنْ لايملك لنفسه ولا لكم سمعاً و لابصراً... ولو لم تتواكلوا أمركم ولم تتخاذلوا عن نصرة الحق بينكم ولم تهنوا عن توهين الباطل، لم يتشجع عليكم من ليس مثلكم، و لم يقو من قوي عليكم و علي هضم الطاعة و إزوائها عن أهلها فيكم. تُهتم كما تأهت بنو إسرائيل علي عهد موسي...؛(24)
آن چه را كه به شما قدس و عظمت ميدهد، رها كرديد، و چراغهاي (هدايت) خود را خاموش كرديد، و هدايت (و افسار) خود را به دست كساني سپرديد كه هيچگونه شنوايي و بصيرت و دانايي براي خود و شما ندارد و مالك امر خويشتن نبوده. هر آينه، اگر كارهاي خود را به هم واگذار نميكرديد و ضعف نشان نميداديد و از ياري حق، صرف نظر نميكرديد و در تضعيف و توهين باطل سُستي نميكرديد، كساني كه مانند شما نبودند، بر شما مسلّط نميشدند و چيره نميگشتند، و اطاعت و فرمانبرداري از فرمانروايان به حق را زير پا قرار نميدادند... همان طور كه بني اسراييل در عهد موسي، گم گشته شدند، شما نيز همانند آنان گم شدهايد و سرگردان گشتهايد...
رها كردن چراغهاي هدايت الهي و پيروي از مدّعيان دروغين هدايت، كه ستمگران و دژخيمان باشند، هر دو، دو روي يك سكه هستند كه نتيجهاي جز سرگرداني و از دست دادن مشعلهاي فروزان هدايت الهي كه بسيار پرفروغاند و راه را از چاه نشان ميدهند و بشريّت را از ظلمتها به سوي نور هدايت ميكنند، نخواهد داشت.
3- مفضّل فرزند عمر، از امام صادقعليه السلام چنين روايت كرده است:
... واعلموا أنَّ الأرض لاتخلو من حجّة للّه و لكنّ الله سيُعْمي خلقه منها بظلمهم و جورهم و إسرافهم علي أنفسهم...؛(25)
... بدانيد كه زمين، از حجتّي براي خدا، خالي نميماند، ولي خداوند او را از چشمان خلق خود دور نگه ميدارد، آن هم به خاطر ستم آنان و اسرافشان بر خودشان...
4- از امام سجادعليه السلام نيز دربارهي غيبت طولاني امام مهديعليه السلام چنين روايت شده است:
فيطول أمدها حتّي يرجَع عن هذا الأمر أكثر مَنْ يقول به، فلا يثبت عليه إلاّ مَنْ قوي يقينه و صحّت معرفته و لم يجد في نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا أهل البيت؛(26)
پس دوران آن غيبت، طولاني ميشود تا اين كه بيشتر كساني كه به اين امر معتقد بودند (و ادّعاي ولايت ما را داشتند) بر ميگردند و بر اين امر، كسي پايدار نميماند، مگر كسي كه يقين او محكم و معرفت او صحيح باشد و در درون خود هيچگونه مشكلي نسبت به قضاوتهاي ما و دستورهاي ما اهل بيت نداشته باشد و به طور كامل تسليم ما باشد.
5- از امام صادقعليه السلام از اميرمؤمنان عليعليه السلام چنين آمده است:
وليغيبنّ عنهم تمييزاً لأهل الضلالة حتّي يقولَ الجاهل ما للّه في آل محمّد من حاجة؛(27)
به درستي كه از آنان، پنهان خواهد شد و غيبت خواهد كرد تا گمراهان آشكار گردند تا جايي كه بي خردان بگويند: ((خدا را در آل محمد حاجتي نيست!)).
6- در روايتي، حسن فرزند محبوب، فرزند ابراهيم كرخي، از امام صادقعليه السلام ميپرسد كه ((حضرت عليعليه السلام با همهي توانمنديهايي كه داشت، چه گونه ديگران بر او چيره شدند و چنين اجازهاي به آنان داد، در حالي كه ميتوانست در برابر آنان بايستد؟)). امام صادقعليه السلام پاسخ ميدهد كه آيهاي در كتاب خدا مانع او شد. سپس امام، پس از تلاوت آيهي ((لو تزيّلوا لعذّبنا الذين كفروا منهم..)) فرمودند:
به درستي كه براي خداي عزّوجل، وديعتهايي مؤمن در نسلهاي آيندهي كافران وجود دارد، و عليعليه السلام آن پدران كافر را به خاطر آن وديعتهاي با ايمان، به قتل نرساند. و همچنين است قائم ما اهل البيت، ظاهر نميشود مگر آن كه ودايع الهي، آشكار شوند و به دنيا بيايند.(28)
7- عبدالعظيم حسني از امام جوادعليه السلام و او از اميرالمؤمنينعليه السلام چنين نقل كرده است:
إنَّ القائم منّا إذا قام لم يكن لأحد في عنقه بيعة فلذالك تخفي ولادته و يغيب شخصه؛(29)
به درستي كه قائم از ما - هر گاه قيام كند - بيعت هيچ كس را برگردن نداشته باشد و مديون هيچ كس نباشد. به همين دليل، تولّد او پنهان ميشود و شخص او غايب ميگردد.
8- امام صادقعليه السلام دربارهي جريان سنّتهاي انبياي گذشته در مورد حضرت مهديعليه السلام چنين فرموده است:
إنَّ الله عزّوجلّ أبي إلاَّ أن يجري فيه سنن الأنبياءعليهم السلام في غيباتهم، و أنّه لابدّ - يا سدير! - من استيفاء مدّة غيباتهم..؛(30)
به درستي كه خداي عزّوجلّ، از ظهور ميپرهيزد مگر اين كه، جاري كند سنّت انبيا را در غيبتهايشان، در مورد حضرت مهدي7. اي سدير! حتماً بايد تمام مدّت غيبتهاي انبيا را سپري كند.
9- از امام محمد باقرعليه السلام چنين روايت شده است:
إنّ اللّه إذا كره لنا جوار قوم نزعنا من بين أظهرهم؛(31)
به درستي كه خداوند، هر گاه مجاورت قومي و جمعي را براي ما دوست نداشته باشد، ما را از آنان ميگيرد، و آنان را از وجود ما محروم ميكند.
10- ابوخالد كابلي از امام باقرعليه السلام نامگذاري حضرت قائم را ميخواهد تا او را با نام بشناسد. امام ميفرمايد:
اي پدر خالد! از چيزي پرسيدي كه فرزندان فاطمه، هر آينه آن را بدانند، بر قطعه قطعه كردن آن، حرص خواهند ورزيد.(32)
11- محمّد، فرزند نعمان، از امام صادقعليه السلام روايت كرده است كه:
وأقرب ما يكون [العباد] إلي الله عزّوجلّ و أرضي ما يكون عنه إذا افتقدوا حجة الله فلم يظهر لهم و حجب عنهم، لم يعلموا بمكانه و هم في ذالك يعلمون أنَّه لم تبطل حجج الله ولابيناته، فعندها فليتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءاً؛(33)
نزديكترين حالتي كه (بندگان) به خداي عزّوجلّ ميتوانند داشته باشند، زماني است كه حجّت خدا را از دست داده باشند و براي آنان ظاهر نباشد و آنان از او محروم باشند در حالي كه ميدانند كه او وجود دارد و حجّت خدا بر آنان تمام باشد. در چنين زماني، بايد منتظر فرج و فراخي در هر صبح و شام باشند.
12- از امام باقرعليه السلام چنين آمده است:
حتّي إذا أشرتم بأصابعكم و ملتم بحواجبكم غيّب الله عنكم نجمكم...؛(34)
تا زماني كه با انگشتان خود اشاره نموده و با ابروهاي خود علامت داديد، و اسرار ما را فاش كرديد، خداوند، ستارهي [هدايت] شما را از شما دريغ كرده و او را غايب ميگرداند.
13- امام صادقعليه السلام در روايت عبدالله فرزند فضل هاشمي، چنين فرمودهاند:
((إنّ لصاحب هذا الأمر غيبة لابدّ منها، يرتاب فيها كلُّ مبطلٍ)). فقلت له: ((و لِمَ جعلت فداك؟)). قال: ((لأمرٍ لم يؤذن لنا في كشفه لكم.)).
قلت: ((فما وجه الحكمة في غيبته؟)). قال: ((وجه الحكمة في غيبته وجهُ الحكمة في غيبات مَنْ تقدّم من حجج الله تعالي ذكره. إنّ وجه الحكمة في ذالك لاينكشف إلاّ بعد ظهوره كما لم ينكشف وجه الحكمة فيما أتاة الخضرعليه السلام إلاّ بعد افتراقهما. يابن الفضل! إن هذا الأمر من أمر الله، و سرّ من أسرار الله، و غيب من غيب الله.)).(35)
((به درستي كه براي صاحب اين امر، غيبتي حتمي است كه هر انسان ناخالص و اهل باطل، در آن شك خواهد كرد.)). گفتم: ((چرا؟ فدايت گردم!)). فرمود: ((به سبب امري كه اجازهي كشف آن براي شما، به ما داده نشده است.)). پرسيدم: ((پس حكمت غيبت چيست؟)). فرمود: ((همان حكمتي كه غيبتهاي ساير انبيا دارا بود. به درستي كه حكمت آن، كشف نخواهد شد، مگر پس از ظهور او، همان طور كه حكمت كار خضرعليه السلام براي موسي روشن نشد، مگر زماني كه از هم جدا شدند.
اي فرزند فضل! به درستي كه اين امر، از آنِ خدا است و سِرّي از اسرار خدا و غيبي از غيبهاي او است.))