یکى از راه‏هایى که حکومت‏ها براى از بین بردن مخالفان خود بر مى‏گزینند، متهم کردن آنان به عقاید و کارهاى نادرست است. البته در مواردى ممکن است این اتهام درست باشد، اما در مواردى هم امکان دارد که به دروغ نسبتى به افراد داده شود.حجر بن عدى و یارانش به اتهام کفر به دست معاویه کشته مى‏شوند.

گاهى یک اندیشه چنان مورد هجوم قرار مى‏گیرد، که اساس آن را به افرادى افسانه اى نسبت مى‏دهند. جریان تشیع نیز در برخى منابع این گونه طرح شده و اساسِ آن را افسانه عبداللّه بن سبا دانسته‏اند، که حکایت‏ها از توانایى این مرد ناشناخته در به کار گرفتن صحابه علیه عثمان و در جنگ جمل و در زمان مختار است. طه حسین کسى است که وجود چنین شخصى را مورد تردید قرار داده است.(1) اما همیشه جمعى این افسانه را تکرار مى‏کنند.

شمارى، جریان عبداللّه بن سبا را از ساخته‏هاى سیف بن عمر مى‏دانند، امّا برخى مدّعى هستند که این پرسش مهم، هم‏چنان باقى است، که چه کسى انحراف‏ها را به مذهب شیعه وارد کرده؟ آنان ، عبداللّه بن سبا را مسئول این انحراف دانسته‏اند.(2)منظور وى از انحرافِ شیعه، باور شیعه ، به (وصى) بودن على(ع) است.(3)

اندیشه خلافت و وصایت على از اندیشه‏هاى بنیادین شیعه است و ربطى به ابن سبا و دیگرى ندارد، اما انتساب تشیع به ابن سبا و ادعاى غلوّ وى و شیعیان از ساخته‏هاى خاندان زبیر است که دیگران، آن را ترویج کرده‏اند. براى این که موضوع به درستى تبیین و روشن شود ناگزیر باید چند محور ذکر شود: 1. پیدایش شیعه؛ 2. افسانه ابن سبا؛ 3.انگیزه ساختن و پرداختن به آن.

پیدایش شیعه

شیعه؛ یعنى پیرو. در قرآن درباره ابراهیم(ع) این تعبیر آمده است. در این زمینه، سه نظر وجود دارد:1. پیامبر(ص) پیروان على(ع) را شیعه وى خواند؛ 2. پس از درگذشت پیامبر(ص) به گروهى که ایمان به جانشینى على(ع) بعد از پیامبر(ص) داشتند، شیعه گفته شده است. 3. شیعه، در زمان حکومت على(ع) در سال 35 هجرى ظهور کرده و پیش از آن پیشینه اى ندارد.

جریان عبد الله بن سبا در منابع مختلف

روایت‏هاى گوناگونى درباره ابن سبا گزارش شده است. برخى ساختن داستان ابن سبا را به سیف بن عمر (م. حدود 170ه.ق.) نسبت داده‏اند، که به نظر نگارنده آغاز این برساختگى به دوران پیش از سیف، به سال‏هاى 67 و68ه.ق و به شعبى باز مى‏گردد.

1 . گزارش‏هاى شعبى

درباره ابن سبا سه نقل از شعبى با روایات گوناگون به ما رسیده که عبارتند از:

الف. عبداللّه بن سودا، سبئیّه را بر نظرشان یارى مى‏کرد. ابن سودا در اصل مردى یهودى از مردم حیره بود، که اظهار اسلام کرد و در نظر داشت نزد مردم کوفه موقعیّت و ریاست داشته باشد؛ او على را وصىّ محمّد دانست. على، تصمیم به کشتن وى گرفت، اما ابن عباس، او را از این کار بازداشت و وى را به مدائن تبعید کرد. او پس از شهادت على(ع) گفت: در مسجد کوفه، دو چشمه است: یکى عسل و دیگرى روغن، که شیعیان از آن بهره مى‏برند.(4) فرید وجدى، به این روایت شعبى استناد جسته است.(5)

ب. ابن حجر ، از ابن ابى شیبه از مجالد از شعبى نقل مى‏کند، که گفت: نخستین کسى که دروغ گفته، عبدالله بن سبا است.(6)

ج: شعبى گوید: اگر مغزش را در همیانى بنهى، مرگ او را نمى پذیریم، تا این که از آسمان فرود آید و تمام زمین را مالک گردد.(7)

خطیبِ بغدادى در تاریخِ بغداد و جاحظ (م. 255ه.ق.) در البیان و التبیین گزارشى همانند دارند.(8)آنچه از شعبى نقل شده، تفاوت‏هاى فراوانى با گزارش سیف بن عمر دارد؛ چرا که سیف، عبداللّه بن سبا را، مردى یهودى از مردم یمن و از قبیله حمیر دانسته، که در شورش‏ها علیه عثمان دست داشته است.

1. در گزارش شعبى، عبداللّه بن سودا ذکر شده و از پایان گزارش وى - بنابر نقل بغدادى- استفاده مى‏شود که ابن سبا شخص دیگرى بوده و على(ع) ابن سبا و ابن سودا را به مدائن تبعید کرده است.به نقل تاریخ بغداد، ابن سبا، همان عبدالله بن وهب سبائى معرّفى شده است. بنابراین، در دو گزارش شعبى، نامى از عبدالله بن سبا نیست.

2. از جمله اى که بغدادى در "الفرق" از شعبى نقل کرده، استفاده مى‏شود: قبل از ابن سودا، گروهى به نام "سبئیّه" خوانده مى‏شدند.

3. برابر گزارش شعبى، ابن سودا مردى یهودى از مردم حیره کوفه(9) بوده، نه از قبیله حمیر، که شعبى خود، از آن قبیله است.

4. اظهار اسلام او، در حکومت على(ع) بوده و بیش تر به خاطر به دست آوردن موقعیت و مقام، جانشینى على(ع) را مطرح ساخته است.

5. تبعید وى به مدائن، براى غلوّ او بوده است؛ خطیب بغدادى مى‏گوید: چون ابن سبا بعد از شهادت على(ع) منکر مرگ وى شده است.

6. در این روایات، عقیده به رجعت مطرح شده؛ اما نه آن گونه که شیعه باور دارد، بلکه بدین گونه که على(ع) نمرده و به آسمان رفته است.

7. نکته درخور درنگ در گزارش شعبى این است که سخنى از سوختن طرفداران ابن سبا نیست و مسأله: وصىّ بودن، جانشینى و غلو درباره على(ع) است و عبدالله بن سودا غیر از عبداللّه بن سبا معرفى شده و عبداللّه بن سبا همان ابن وهب سبائى است.

در المقالات و الفرق منسوب به اشعرى نیز، عبدالله بن سبا همان عبدالله بن وهب راسبى همدانى معرفى شده، که ابن اسود و عبدالله بن حرس او را همراهى مى‏کردند.(10) گزارش دوم شعبى در تاریخ بغداد ، به نقل از زحر بن قیس است.

2. دیدگاه سیف بن عمر تمیمى

دیدگاهى که اکنون رواج یافته، دیدگاه سیف بن عمر (م. حدود 170ه.ق) است. سیف، ظهور ابن سودا را سه سال پس از امارت عبدالله بن عامر بر بصره، به سال 33 د بصره مى‏داند. او، بر حکیم بن جبله که به قول سیف، دزد بوده، وارد شده و ادعا کرده که از اهل کتاب است و به اسلام گرویده و از آن جا به کوفه و سپس به مصر رفته است.(11)

آن گاه در رخدادهاى سال 35ه.ق. وى را معرفى مى‏کند(12) که یهودى و از مردم صنعا بود، مادرش سیاه پوست بود و در زمان عثمان، اسلام آورد. در شهرهاى مسلمانان مى‏گشت و در صدد گمراه ساختن مردم بود. در آغاز به حجاز، سپس به بصره، کوفه و شام رفت و آنچه مى‏خواست نزد مردم شام به دست نیاورد، لذا او را از شام بیرون راندند. به مصر رفت و در آن جا ماندگار شد.

وى، در آغاز ، رجعت پیامبر اسلام را بسان مسیح مطرح کرد وگفت: (هرپیامبرى وصى دارد و على وصى محمد است.)ابن سودا، با شخصیت‏هاى شهرهاى گوناگون مکاتبه داشت و آنان را علیه عثمان بر مى‏انگیخت.(13)او سبئیه را درجنگ جمل نقش آفرین مى‏داند، امّا از حضور آنان در جنگ صفین و نهروان، تا قیام مختار گزارشى نمى‏دهد.گزارش سیف را از "الفتوح و الردّة" و "الجمل و مسیر عایشه" نقل کرده‏اند.(14) ابن حجر ، احادیث سیف بن عمر تمیمى را از "الفتوح" نقل کرده که سند آنها صحیح نیست.(15)بسیارى از عالمان و صاحب نظران، وى را "ضعیف"، "کذّاب" "متروک الحدیث" و "زندیق" دانسته‏اند.

ابن حبان گوید: سیف، روایاتِ ساختگى را از راویان با اعتبار نقل مى‏کند.(16) ابو ریه نیز وى را ضعیف دانسته است.(17) در "الجرح و التعدیل" در موارد گوناگونى او را نقد کرده و متروک الحدیث دانسته است.(18) همین طور دیگران.(19)نکته دیگرى که در روایت سیف بدان اشاره شده، باورمندى ابن سبا به رجعت و جانشینى على(ع) است. در این روایات، به ظاهر، سخنى از غلو، و على(ع) را خدا دانستن، به میان نیامده است.

3 . دیگر گزارش‏ها

ابوالعبّاس احمد بن عبیداللّه سخنى در باره ابن سبا دارد.(20) ابن ابى الحدید در دو جاى شرح نهج البلاغه ذیل خطبه 58 و 127، از غلات شیعه و ابن سبا، بحث مى‏کند(21) و مُدعى است، نخستین غالى در حکومت على(ع)، ابن سبا بود.(22) بمانند سخنان وى را اشعرى درباره "سبئیه" دارد، که ابن سبا راه غلوّ درباره على پیمود و عقیده به رجعت داشت.(23) که این دیدگاه نقد شده است.(24)کشى (م.340ه.ق) در رجال خود، پنج روایت نقل کرده(25) که در منابع دیگر نیست و البته سند ضعیفى دارد.(26) و مانند آن است گزارش نوبختى و المقامات و الفرق منسوب به اشعرى.(27)

عبداللّه بن سبا، ناشناخته براى نسب شناسان

عبدالله بن سبا، فردى ناشناخته است. از این روى، جاعلان، وى را همان عبدالله بن وهب سبائى هَمْدانى دانسته‏اند.

1. شعبى اولین کسى است که این مطلب را ابراز کرد ، وى داستان وصى بودن على(ع) را به ابن سوداى حیرى یهودى نسبت داده است.(28)وى ، به جاى ابن سبا، از عبداللّه بن وهب سبائى نام مى‏برد و در گزارش قبلى ابن سودا و ابن سبا، دو شخصیت متفاوت معرفى شدند. این گزارش را جاحظ از شعبى، از زحر آورده و کسى که به مدائن مى‏رود خودِ زحر است و ابن سودا، ابن حرب معرفى شده است.(29)منظور از ابن حرب، عبدالله بن عمر بن حرب است، که در زمان امام صادق(ع) ادعائى به مانند ابن سبا از او نقل شده است.مشابه این گزارش را ابن ابى دنیا از شعبى در مقتل امیر المؤمنین آورده است.(30)

2. المقالات و الفرق ، عبدالله بن سبا را همان عبدالله بن وهب راسبى همدانى دانسته، که عبدالله بن حرس و ابن سودا او را همراهى مى‏کردند.(31) گزارش وى، بمانند گزارش شعبى است که در تاریخ بغداد و البیان و التبیین جاحظ آمده است.

اشعرى، این سه همفکر را یاد مى‏کند، ولى به جاى ابن اسود، ابن سوید مى‏آورد.(32)نوبختى او را از غلات مدائن مى‏داند، که شناخت امام را براى سعادت کافى مى‏دانستند.(33) شاید غلوّ افرادى همانند ابن حرب یا حرث در زمان امام صادق(ع)(34) باعث شده که افسانه ابن سبا دوباره بر سر زبان‏ها بیفتد.

3. بلاذرى نویسنده "انساب الاشراف" عبدالله بن وهب را همان ابن سبا دانسته است. او نقل مى‏کند: شمارى، از على درباره ابوبکر و عمر سؤال کردند، از جمله آنان، عبدالله بن وهب، همان ابن سبا بوده است.(35) از نقل وى استفاده مى‏شود:

الف. شمارى از یاران على(ع) درباره خلفاى پیشین از او پرسیدند که وى نیز، نامه‏اى در این باره به شیعیان خود نگاشت.

ب. عبدالله بن وهب همدانى که همان ابن سبا است، نسخه اى از نامه على(ع) را داشته و آن را تحریف کرده است.

ج. زمان نگارش نامه، پس ازسقوط مصر و جنگ نهروان بوده است.(36) نامه‏اى که بلاذرى به آن اشاره کرده، در الامامة و السیاسه،(37) الغارات،(38) کشف المحجّه،(39) المسترشد،(40)شرح نهج االبلاغه ابن ابى الحدید(41) و بحار الانوار(42) آمده است. على در این نامه، خود را شایسته‏تر به خلافت از دیگران دانسته است.

اکنون بحث را در دو محور پى مى‏گیریم:اول: انتساب عبد اللَّه بن وهب به سبا.دوم :چرا غالیانِ سبئیّه در آغاز خلافت على و در زمان مختار مطرح شده‏اند؟سه علت در این موضوع دخیل بوده است: 1. روا دانستن قتل عام شیعیان در زمان مختار؛ 2. غالى معرفى کردن کسانى که در برابر زبیر و طلحه در جنگ جمل حضور داشتند؛ 3. جعلى معرفى کردن نامه على (ع) به شیعیان که خود را سزاوارتر به خلافت مى‏دانست.

پی نوشت:

1. طه حسین، على و بنوه، ص 90 و اسلامیات، على و بنوه، فراز 24، ص 903، دار العلم للملایین، بیروت چاپ پنجم، 1991.

2. موسوعة التاریخ الاسلامى، السیرة النبویة العطرة، دکتر احمد شلبى، ج 1، ص 626، چاپ سیزدهم.

3. همان مدرک، ج 2، ص 180.

4. الفرق بین الفرق، عبدالقاهر بن طاهر بن محمد بغدادى، الاسفرائینى، ص 235، دارالمعرفة، بیروت.

5. دائرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدى، ج 5، ص 18، دارالمعرفة، بیروت.

6. لسان المیزان، ج 2، ص 24.

7. الفرق بین الفرق، ص 234؛ آفرینش و تاریخ، مقدسى، ترجمه شفیعى کدکنى، ج 2، ص 818، انتشارات آگاه.

8. تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، ج 8، ص 488، شماره 4605، دارالکتب العلمیة، بیروت؛ البیان و التبیین، ابوعثمان جاحظ، ج 3، ص 84، دار احیاء التراث العربى.

9. مراصد الاطلاع، سفى الدین بغدادى، ج 1، ص 441، دارالمعرفة، بیروت.

10. المقالات و الفرق، سعد بن عبدالله بن ابى خلف اشعرى، تحقیق: جواد مشکور، ص 20، موسسه مطبوعاتى عطائى.

11. تاریخ الامم و الملوک، طبرى، ج 4، ص 368، موسسه الاعلمى، بیروت.

12. همان مدرک، ص 379.

13. عسکرى، عبدالله بن سبا، ج 1، ص 36.

14. همان مدرک، ص 63.

15. لسان المیزان، ج 4، ص 23.

16. عبدالله بن سبا، ج 1، ص 74 - 75؛ ابن حبان، کتاب المجروحین، ج 1، ص 345.

17. محمود أبو ریة، أضواء على السنة المحمدیة، ص 178.

18. الجرح و التعدیل، الرازى، ج 3، ص 579، ج 4، ص 278، ج 7، ص 136.

19. کتاب الضعفاء، أبو نعیم الأصبهانى، ص 91؛ الکامل عبدالله بن عدى، ج 3، ص 435؛ کتاب الضعفاء و المتروکین، النسائى، ص 187.

20. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 8، ص 119 - 120، دار احیاء التراث، بیروت؛ جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، دکتر دامغانى، ج 4، ص 80 - 81، نشر نى.

21. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 5، ص 7؛ جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 3، ص 5 - 6.

22. همان مدرک، ص 5.

23. المقالات و الفرق، ص 17.

24. ر.ک: مجله حوزه، شماره 88، ص 102.

25. اختیار معرفة الرجال، معروف به رجال کشى، تحقیق: حسن مصطفوى، ص 106 - 108، ح 170 تا 174، دانشگاه مشهد.

26. ر.ک: عبدالله بن سبا، ج 2، ص 178؛ مجله حوزه، شماره 88، ص 103.

27. فرق الشیعه، ص 32؛ المقالات و الفرق، ص 20.

28. تاریخ بغداد، ج 8، ص 488.

29. البیان و التبیین، جاحظ، ج 3، ص 86.

30. ابن ابى الدنیا، مقتل الامام امیرالمؤمنین على بن ابى طالب، تحقیق محمد باقر محمودى، ص 9297، به نقل از زحر، چاپ اول 1411، وزارت ارشاد، تهران.

31. المقالات و الفرق، ص 20 - 21.

32. همان مدرک، ص 23.

33. فرق الشیعه، ص 32.

34. قاموس الرجال، ج 6، ص 299.

35. انساب الاشراف، احمد بن عیسى بلاذرى، ج 3، ص 1081، دارالفکر، بیروت؛ ج 2، ص 383، تحقیق محمودى، اعلمى، بیروت؛ عبدالله بن سبا، ج 2، ص 311.

36. ما این نامه را با عنوان »حکومت و سیاست« گردآورى کرده و بوستان کتاب قم آن را منتشر کرده است.

37. الامامة و السیاسة، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى، ج 1 ص 154، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفى البابى الحلبى و اولاده بمصر.

38. الغارات، ص 199.

39. کشف المحجة لثمرة المهجة، ص 235؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 89.

40. المسترشد فى الامامة، محمد بن جریر طبرى شیعى، تحقیق محمودى، ص 408، موسسه الثقافة الاسلامیة، در الغارات، ص 392.

41. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 6، ص 96.

42. بحار الانوار، ج 30، ص 7، موسسة الوفاء؛ نوادر الاخبار، فیض کاشانى، تحقیق مهدى انصارى قمى، ص 192، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى.

على اکبر ذاکرى

منبع:پگاه حوزه،شماره300

ادامه دارد............