شازده کوچولو گفت: سلام
 
گل گفت: سلام
 
شازده کوچولو با ادب پرسید: آدمها کجایند؟
 
گل که روزگاری عبور کاروانی را دیده بود گفت: آدمها؟! 
 
گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد، سالها پیش دیدم شان
 
 منتها خدا میداند کجا میشود پیداشان کرد.
 
باد این ور و آن ور می بردشان نه اینکه ریشه ندارند
 
 این بی ریشه گی حسابی اسباب دردسرشان شده
 
شازده کوچولو گفت: خداحافظ
 
گل گفت: خداحافظ
 
"شازده کوچولو"
 
"اثری از آنتوان دوسنت اگزوپری"
 
با ترجمه احمد شاملو
 
"مطالعه این کتاب توصیه میشود"