حسین ایزدی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد...

بغضی میان حنجره اش جا گرفت و بعد...

رو کرد سمت کوفه و تا گفت: این علی ست

کینه میان سینه ی شان پا گرفت و بعد...

تیری شد و سه شعبه شد و در کمان نشست

یادی ز عقده های پدرها گرفت و بعد...

هو هو نبود روی لبش، لا إله بود

إذنی ز لات و هبّل و عُزّی گرفت و بعد...

هر شعبۀ سه شعبه به قلبی نشانه رفت

پس جان طفل و مادر و بابا گرفت و بعد...

پای پدر به لرزه که افتاد ناگهان

قلبش به یاد حضرت سقا گرفت و بعد...

می گفت نیزه ای که علمدار را شکست

با یک اشاره ماهی ما را گرفت و رفت...

مادر میان خیمه به گهواره خیره گفت:

بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد...