یوسف رحیمی

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)

 

همه رفتند و تنها مانده ام من

اسیر درد و غم ها مانده ام من

علیِّ اصغر شش ماهه هم رفت

ولی از کاروان جا مانده ام من

***

گذشته کار من از صبر و طاقت

شده اندوه و داغم بی نهایت

ندارم این قَدَر طاقت، ببینم

به دست عمه زنجیر اسارت

***

اگرچه آخرین یار عمویی

ولی نزد خدا با آبرویی

دوباره حرمله می آید از راه

دوباره روضه ی تیر و گلویی