مهدی رحیمی

طفلان حضرت زینب(س)

 

نمی شناخت سر از پا برای دیدنشان

چقدر ذکر و دعا خواند تا رسیدنشان

دو تا زره به تن کوچک دو آهو کرد

و چشم برد به دل بردن و چمیدنشان

به شاد کردن قلب حسین می ارزید

بهای این همۀ تا ابد ندیدنشان

به دست خویش درختی ز میوه هاش گذشت

و باد سر زده آمد برای چیدنشان

و حس مادری اش بود این که دقت کرد

به طرز پا شدن و رفتن و دویدنشان

به روی خویش نیاورد اشک را؟ اما

خمید مادر غم دیده با خمیدنشان

به زیر سم ستوران و زیر پنجۀ تیغ

نگاه کرد دوباره به قد کشیدنشان

حسین بود کنارش نخواست گریه کند

به دل بریدنشان و به سر بریدنشان

در آسمانِ دلِ مادری که زینب بود

هنوز مشت پری مانده از پرشان