پاسخ به:حسینیه
شنبه 27 آبان 1391 7:16 PMورود کاروان به کربلا
لحظه ای دنیا ندیده آرمیدنهای من
سوخته از دست غم بال تپیدنهای من
می رسم تا كربلا با محمل بارانی ام
بوی رفتن می دهد حتی رسیدن های من
نیزه و شمشیر ها آمادۀ مهمانی اند
وای از گودال و وای از داغ دیدن های من
سایه ام پیدا نبود عمری ولی اینجا ببین
از حرم تا قتلگاه تو دویدنهای من
یادگار مادرم! آنروز می آید چه زود
از ضریح حنجر تو بوسه چیدن های من
با همه می آیم و تنها از اینجا می روم
مُردنم آسانتر از این دل بریدن های من
داغ ها را یك تنه تا به قیامت می برم
می روی بر نیزه می بینی خمیدن های من
ورود کاروان به کربلا
لحظه ای دنیا ندیده آرمیدنهای من
سوخته از دست غم بال تپیدنهای من
می رسم تا كربلا با محمل بارانی ام
بوی رفتن می دهد حتی رسیدن های من
نیزه و شمشیر ها آمادۀ مهمانی اند
وای از گودال و وای از داغ دیدن های من
سایه ام پیدا نبود عمری ولی اینجا ببین
از حرم تا قتلگاه تو دویدنهای من
یادگار مادرم! آنروز می آید چه زود
از ضریح حنجر تو بوسه چیدن های من
با همه می آیم و تنها از اینجا می روم
مُردنم آسانتر از این دل بریدن های من
داغ ها را یك تنه تا به قیامت می برم
می روی بر نیزه می بینی خمیدن های من
ورود کاروان به کربلا
لحظه ای دنیا ندیده آرمیدنهای من
سوخته از دست غم بال تپیدنهای من
می رسم تا كربلا با محمل بارانی ام
بوی رفتن می دهد حتی رسیدن های من
نیزه و شمشیر ها آمادۀ مهمانی اند
وای از گودال و وای از داغ دیدن های من
سایه ام پیدا نبود عمری ولی اینجا ببین
از حرم تا قتلگاه تو دویدنهای من
یادگار مادرم! آنروز می آید چه زود
از ضریح حنجر تو بوسه چیدن های من
با همه می آیم و تنها از اینجا می روم
مُردنم آسانتر از این دل بریدن های من
داغ ها را یك تنه تا به قیامت می برم
می روی بر نیزه می بینی خمیدن های من