رضا فراهانی

ورود به ماه محرم

 

عمریست خاک مقدم ماه محرمم

دائم نشسته بر سر راه محرمم

جز درگهش به هیچ دری رو نکرده ام

تنها، گدای سفره ی شاه محرمم

با هیئت و حسینیه اش خو گرفته ام

دلبسته ی لباسِ سیاه محرمم

زیر لوای اشکم و با روضه زنده ام

محتاج سوز و گریه و آه محرمم

ره توشه ام بجز غم و مهر حسین نیست

روز جزا فقط به پناه محرمم

شب های قدر و ماتم مولایمان گذشت

در حسرت رسیدن گاه محرمم

"یک کربلا ببر، نبری گریه می کنم"

چشم انتظار لطف و نگاه محرمم