پاسخ به: شیخ رجبعلی خیاط (ره )
یک شنبه 7 آبان 1391 9:16 AMکرامات شیخ
مردم داري
شيخ روزي فرمود:
اسم فرزندم براي سربازي در آمده بود
مي خواستم دنبال كارش بروم
كه زن و مردي براي حل اختلاف نزد من آمدند .
ماندم تا قضيه آن دو را فيصله دهم .
بعد از ظهر فرزندم آمد وگفت :
نزديك پادگان به چنان سر دردي مبتلا شدم
كه سرم متورم شد دكتر معاينه كرد
و مرا از خدمت معاف دانست .ه
مين كه از پادگان بيرون آمدم ،
گويي اثري از ورم و سر درد نبود .
شيخ در پايان اضافه كرده است
كه ما رفتيم كار مردم را درست كنيم ،
خدا هم كار مارا درست كرد.
چاي قطار
شيخ هيچ گاه دعوت دوستان را براي صرف ناهار رد نمي كرد ،
همچنين گاهگاه غذاي بازار را هم مصرف مي نمود ،
با اين حال ،از تاثير خوراك در روح انسان غافل نبود
و دگرگونيهاي روحي را ،بعضا ناشي از غذا مي دانست .
يكبار كه كه با قطار در راه مشهد بوده است ،
احساس كوري باطن مي كند .
فورا متوسل مي شود
و پس از مدتي به وي مي فهمانند
كه چاي قطار را استفاده كرده كه از پول دولت است.