داشت میگفت خداحافظ که مادر می سوخت

آب می ریخت ولی کوچه سراسر می سوخت

رودی از شهر خودش بود و به دریا می رفت

روزگاری که در آتش،تن کشور می سوخت

آسمان زیر قدمهاش تکان می خورد و

ابر ها خیس عرق می شد و معبر می سوخت

رفت آنجا که نگاهش به خدا می افتاد

رفت آنجا که دلش اول و آخر می سوخت

عملیات عطش،رمزش که یا زهرا بود

داشت بر روی لبش سوره ی کوثر می سوخت

آسمان بر سر او آتش و خون می بارید

در رگش آتش و خون هر دو برابر می سوخت

تیر و ترکش ب سر و پا و دو دستش می خورد

صحنه ای بود که حتی دل سنگر می سوخت

...............................................

به وبلاگ شهدا هم سری بزنید