يكشنبه 23 فروردين 43


مدينه

 


تكليف روز عيد امشب معلوم خواهد شد. يعنى اعلام خواهند كرد كه ماه راديده‏اند يا نه، در «الندوه» اعلان كرده بود كه هر كه ماه را ديد به «رئيس‏محكمه شرع» خبر بدهد.
بزرگترين غبن اين سالهاى بى‏نمازى از دست دادن صبح‏ها بوده، با بويش، بالطافت سرمايش، با رفت و آمد چالاك مردم. پيش از آفتاب كه برمى‏خيزى‏انگار پيش از خلقت برخاسته‏اى، و هر روز شاهد مجدد اين تحول روزانه‏بودن از تاريكى به روشنايى. از خواب به بيدارى. و از سكون به حركت. وامروز صبح چنان حالى داشتم كه به همه سلام مى‏كردم. و هيچ احساسى ازريا براى نماز، يا ادا در وضو گرفتن. ديروز و پريروز هيچ باورم نمى‏شد كه‏اين منم و دارم عين ديگران يك ادب دينى را به جا مى‏آورم. دعاها همه‏بخاطرم هست و سوره‏هاى كوچك و بزرگ كه در كودكى از بر كرده‏ام. اماكلمات عربى بر ذهنم سنگينى مى‏كند. و بر زبانم. و سخت هم. نمى‏شودبسرعت ازشان گذشت. آنوقتها عين وردى مى‏خواندمشان و خلاص. ولى‏امروز صبح ديدم كه عجب بار سنگينى مى‏نهند بر پشت وجدان. صبح وقتى‏مى‏گفتم «السلام عليك ايها النبى» يك مرتبه تكان خوردم. ضريح پيش روبود و مردم طواف مى‏كردند و براى بوسيدن از سر و كول هم بالا مى‏رفتند وشرطه‏ها مدام جوش مى‏زدند كه از فعل حرام جلو بگيرند... كه يك مرتبه‏گريه‏ام گرفت و از مسجد گريختم.