روايت عشق و نفرت
دوشنبه 10 مهر 1391 11:26 AMدر شبي كه اين زن و شوهر روبهروي هم نشسته بودند و داشتند نسبت به هم ابراز عشق ميكرده و زندگي گذشته را مرور ميكردند.
در ميان همين ديالوگها بود كه پروانه گفت، پسرش اميرحسين، به خورشيد علاقهمند شده و آنها تصميم دارند باهم ازدواج كنند. يونس برآشفت و آمرانه توضيح داد كه اين ازدواج سرنميگيرد چون «جميل» نخواهد گذاشت...
بيننده جميل را قبل از همنشيني پروانه و يونس ديده و با او آشنا شده است و ميداند جميل خلافكاري است كه 14 سال و 10 ماه در زندان است.
يونس را هم ديده و ميداند كه او سرهنگ است و در دستگيري خلافكارها تبحر دارد و جميل را هم همين يونس دستگير كرده و تحويل زندان داده، هر چند جميل برادرزنش است. بيننده ميداند كه جميل از يونس كينه به دل دارد و قرار است از زندان كه آزاد شد، گلوي او را بِبُرد و بعد دوباره برگردد، زندان! اما حالا خورشيد، دختر او، عاشق اميرحسين، پسر يونس شده است.
ورق برگشته و در وسط كينه آدمبزرگها عشقي شكل گرفته كه ميتواند ماجراهاي زيادي را شكل دهد... . پنبه و آتش كنار هم قرار گرفتهاند. كينه و عشق ميتواند، درامهاي زيبا و ديدني را شكل دهد. ميتواند عموم مخاطبان را پاي ديوار بنشاند تا ببينند عاقبت همنشيني كينه و عشق چه ميشود.
با همه اينها قرار نيست كه درباره سبك و سياق سيروس مقدم صحبت كنيم و براي چندمين بار بگوييم كه او ياد گرفته كه چه طعمهاي را بر قلاب خود بياويزد تا بتواند از همان قسمت اول مخاطب را مشتري خود كند اما ميتوان به اين نكته اشاره كرد كه مقدم هر چند در تلويزيون چند تايي سياهمشق داشته اما خيلي سال است ك اصول كار را ياد گرفته و آنقدر به مخاطب احترام ميگذارد كه به او كمفروشي نكند.
از همان قسمت اول عناصر سريال را چنان ميچيند كه مخاطب تماشاي كار او را انتخاب ميكند. همين انتخاب آزادانه است كه مقدم را به كارگرداني متفاوت تبديل ميكند؛ كارگرداني كه ميداند چگونه بايد يك فيلمنامه خوب را به اثري ديدني تبديل كند.
آن هم در زمانهاي كه كارگرداناني هستند كه فيلمنامههاي خوب را تلف ميكنند، چون اصول كارگرداني را بلد نيستند يا كمفروشي به مخاطب عادتشان است و به كار توليدي نگاه ميكنند.
يعني به جاي اينكه در همان اول كار بروند سراغ اصل قضيه، به دقايقي فكر ميكنند كه ميتوان آنها را بيهوده پر كرد و به ازاي آن پول گرفت.
مقدم حتي به فيلمنامهنويس خود هم احترام ميگذارد و بازيگران را چنان انتخاب ميكند و از آنها بازي ميگيرد كه آنها حق مطلب را ادا كنند و به اصطلاح فيلمنامه و ديالوگهاي خوب آن را حرام نكنند كه مخاطب پشت ديوار ناكامي در تماشاي يك اثر ديدني بماند.