سوم دبیرستان بودیم.تابستون کلاس شیمی سال بعد را می خوندیم.جلسه اخر بود قرار بود کتابو تو اون جلسه تموم کنیم.وقتی رسیدم تو حیاط مدرسه دیدم بچه ها نشستند کف زمین .
یکی گفت امروز مستخدم مدرسه عوض شده و چون از برنامه کلاس بی خبر بوده در سالن را بسته.استاد که اومد گفت یه نردبون بیارید.نردبونو تکیه داد به پنجره طبقه دوم وهمه بچه ها یکی یکی از اون رفتند بالا و داخل شدند
همه اومدیم طبفه همکف تا بریم داخل کلاس همیشگی.یکی از بچه ها ناخوداگاه دستگیره درو گرفت تازه فهمیدیم در بازه.
جالب این شد که مستخدم جدید وسط درس پیداش شدو گفت زودتر برید بیرون میخوام درو قفل کنم برم دهاتمون.
ما هم گفتیم تو قفل کن برو اونم از رو لج قفل کردو گفت تا شنبه اینجا میمونید ماهم بعد کلاس از نردبون رفتیم بیرون و تازه حکمت سوتی رفیقمونو فهمیدیم.