یادم میاد که روز اول مدرسه من رو راه نمیدادن! دلیلشون هم این بود که من موی بلندی داشتم (البته نه خیلی بلند!) و چون با بچه‌های دیگه هماهنگ نبودم، زیر بار نمیرفتن که برم توی مدرسه. به هر ضرب و زوری بود، من رو هم راه دادن که وارد مدرسه بشم. یادمه تا اومدم برم توی مدرسه، یک کمی هم گریه کردم. حالا من رفتم توی مدرسه، هر بچه‌ایی رو كه نگاه می‌کردم، خندم می‌گرفت! اشک و خنده رو همزمان تجربه کردم. نمیدونم کدوم پدر آمرزیده‌ایی این قانون خنده‌دار رو گذاشته بود که بچه‌های کلاس اول، باید موهاشون رو با نمره چهار بزنن و بعد بیان مدرسه! حالا همونطور که من به بقیه می‌خندیدم، بقیه هم به من می‌خندیدن! خلاصه‌اش اینکه روز اول مدرسه این موها، کلی برای من و دوستانم سوژه شادی و خنده بود.