جام جم آنلاين: يادم هست در يك مصاحبه با يكتا ناصر حرف جالبي زده بود: «مسعود كرامتي هستم، با 167 سانتي‌متر قد. نمي‌توانم نقش آدم 190 سانتي را بازي كنم».

پختگي و رك و راست‌بودن يك بازيگر با خودش قطعا نتايج مطلوبي به همراه دارد. اين بازيگر قديمي كه سينما را با عروسك‌گرداني «مدرسه موشها» شروع كرد، جزو گزيده‌كاران سينماي ايران محسوب مي‌شود.

هنرمندي كه چهره خاص و گرمي براي ايفاي نقش‌هاي متعدد دارد و هر نقشي كه تا به حال بازي كرده، در جزئي‌ترين شكل خود پرداخت شده است. او اين‌بار در «ضد‌گلوله» هم شخصيت ماندگاري را تقديم سينماي ايران كرده است.

در پيشينه كاري شما فعاليت‌هاي مختلفي چون خوانندگي، صداپيشگي، ساخت آنونس، امور فني، كارگرداني و بازيگري به چشم مي‌خورد كه در هركدام هم نمونه‌هاي موفقي ديده مي‌شود. جايگاه فيلم ضد گلوله در كارنامه شما كجاست؟ با توجه به اين‌كه شما جزو بازيگران گزيده‌كار سينماي ايران محسوب مي‌شويد.

انگيزه و دليل حضور من در ضد‌گلوله توضيحات عجيب و غريبي ندارد، غير از اين‌كه من براي انتخاب هر نقشي هميشه دو مطلب دارم. يكي اين‌كه فيلمنامه چگونه فيلمنامه‌اي است و كاراكتري كه قرار است بازي كنم، چيست. دوم اين‌كه با چه كارگرداني قرار است كار كنم. اين گزينه‌هايي است كه باعث مي‌شود تا در فيلمي بازي كنم يا نكنم. فيلم ضد‌گلوله هم فارغ از اين شكل گزينش نبود و فيلمنامه‌اش امتيازاتي داشت كه به بازي نكردنش مي‌چربيد و فيلمنامه و پرسوناژ را هم دوست داشتم.

من اساسا ابتدا به ساكن كارگرداني كرده‌ام، حداقل در كار تلويزيوني و بعد وارد كار بازيگري شدم. خيلي هم اين تفكيك‌ها را نمي‌فهمم و براي من بازيگري حداقل از يك مقطعي جدي شد. من اساسا دلم نمي‌خواست بازيگري كنم، ولي شرايطي به وجود آمد كه بازي كنم. اين البته به معني اين نبود كه به بازيگري علاقه نداشتم، چون به نظرم بازيگري مقوله جذابي است. در واقع، شرايطي به وجود آمد كه بازيگري كنم و ادامه دادم و ادامه هم خواهم داد اگر همان پارامترهايي كه در نظر دارم در يك نقش وجود داشته باشد.

بزرگ‌ترين امتياز فيلمنامه ضد گلوله شخصيت‌پردازي و ديالوگ‌نويسي خوبش بود كه در واقع اينها به هم مرتبط است. در واقع، فيلمنامه خوب بود و كاراكتر پرويز هم اين ويژگي‌ها را داشت و خوب نوشته شده بود. فيلمنامه را كه خواندم يك تلقي نسبت به نقش داشتم كه وقتي با مصطفي كيايي درباره‌اش صحبت كردم، متوجه شدم اين تلقي به هم نزديك است.

دقيقا همان چيزي كه بازي كردم. كاراكتري كه در وهله اول يك جاهايي و يك لحظاتي به دليل شرايط ويژه جسمي و رواني كه در جنگ برايش به وجود آمده، به هم مي‌ريزد و آشفته مي‌شود. اما عمده‌ترين وجه كاراكتر براي من اين بود كه فكر مي‌كردم بايد دوست‌داشتني باشد و تماشاچي او را دوست داشته باشد. ​

من واقعا نگراني بابت كمدي بودن فيلم نداشتم. وقتي فيلمنامه را خواندم و همان مقطع هم متوجه شدم كه مهدي هاشمي قرارداد بسته است، خيالم راحت شد. ضمن اين‌كه بازيگران ديگر نقش‌ها از بچه‌هاي تئاتر بودند و با صحبت‌هايي كه با مصطفي داشتم، نگاه او را به مقوله كمدي دريافتم و نگراني نداشتم.

در واقع متوجه شدم آن كمدي كه نگران‌كننده است (و اين نگراني هم درست است)، در اين فيلم نيست. اصل اين ماجرا در واقع برمي‌گردد به نگاه سازندگان اين آثار و نگاهشان به مقوله طنز و كمدي.

اگر بخواهم بگويم كه كمدي‌هايي كه مدنظر شماست، نگاه هجوگونه يا رفتارها، ديالوگ‌ها و موقعيت‌هاي سخيف دارد (كه نوعي است در جاي خودش، هرچند كه آنها را دوست ندارم) ولي مطمئن بودم ضد‌‌گلوله از اين نوع نيست؛ چون هم فيلمنامه‌ ‌وزني براي خودش داشت و هم آدم‌هايي كه براي اين كار دور هم جمع شده بودند، متوجه بودند كه به آن سمت و سو نروند. براي ما ضد‌گلوله فيلم جدي بود كه بايد خوب پرداخته مي‌شد تا براي تماشاچي سرگرم‌كننده، شادي‌آور و جذاب باشد و در عين حال از هجو كمدي سخيف فاصله بگيرد.

در واقع اين دو فيلم به لحاظ موقعيت، كاراكتر و فيلمنامه ربطي به هم نداشت و كليت فيلمنامه مرا جذب كرد. ضد‌گلوله، روايتي از يك واقعه است به اسم جنگ ايران و عراق كه در يك موقعيت خاص روايت مي‌شود و لحن كمدي دارد.

نكته‌اي كه اشاره كرديد درست است، خشونت جزو پارامترهايي بود كه از همان ابتدا با مصطفي درباره‌اش صحبت كرده بوديم. خشونت متعلق به پرويز هست و مي‌تواند باشد، چون فضايي كه در آن زندگي مي‌كند، فضاي پرتنش و خشني است. ضمن اين‌كه وقايعي كه بر پرويز گذشته است، او را عصبي كرده و او حق دارد كه عصبي باشد.

من مهدي را از قبل مي‌شناختم و به‌عنوان بازيگر در فيلم‌هاي «روز كارنامه» و «چراغ جادو» من بازي كرده بود كه البته من در سمت كارگردان بودم. هميشه معتقدم او بسيار بازيگر خوبي است و منضبط و حرفه‌اي عمل مي‌كند و مهم‌تر از همه، پارتنر خوبي براي بازيگر نقش مقابلش است. اين ويژگي‌ها در ضد‌گلوله هم وجود داشت و مي‌توانم بگويم با حضور او حس خوبي داشتم و به ما خيلي خوش مي‌گذشت. گروه، گروه خوبي بود و با كارگردان هم تفاهم داشتيم و همه چيز دست به دست هم داد تا يك اتفاق خوب بيفتد. ضمن اين‌كه فكر مي‌كنم يك زوج قابل قبولي به وجود آمد.

من به حس در بازيگري خيلي اعتقاد دارم، هرچند نمي‌شود در بازيگري منكر تكنيك شد. بخصوص اين‌كه تكنيك جزو ملزومات بازيگري سينماست، ولي شخصا بشدت معتقدم بازيگر بايد از نظر حسي درگير لحظات بازي‌اش باشد.

من تا به حال اينقدر درگير نشده‌ام و نديده‌ام كسي چنين اتفاقي برايش بيفتد. اگر هم شنيده باشم، راستش بيشتر به نظرم ادا آمده است. چون در بازيگري ما بايد پرسوناژ را بشناسيم و ابعاد و ظرايفش را بدانيم و در موقعيت‌هايي كه فيلمنامه پيشنهاد مي‌دهد، آن را بازي كنيم و واكنش‌هاي حسي داشته باشيم. نه به اين معنا كه وقتي بازي مي‌كنم، نمي‌فهمم چه اتفاقي مي‌افتد، اين‌كه بازيگري نيست و يكجور جنون و ديوانگي است. در بازيگري شما بايد تكنيك استفاده از حس را در موقعيت خاص از طريق كاراكتر بروز دهيد كه به آن دانش بازيگري مي‌گويند. يك بازيگر بايد اين دانش را داشته باشد و در هر موقعيتي كه كارگردان اراده مي‌كند، بازي كند.

سوال خوبي است. من اتفاقا به بازيگران جوان‌مان اعتقاد دارم و فكر مي‌كنم آينده خوبي در انتظارشان است، نه همه‌شان البته. ولي واقعيت اين است كه بعضي از بازيگران جوان ما، طوري نقش‌شان را بازي كرده‌اند كه قطعا يك بازيگر قديمي نمي‌توانست بازي كند. بازي برخي جوان‌ها را كه مي‌بينم، احساسم اين است چقدر اينها پيشرفت كرده‌اند و نگاهشان، نگاه عميق‌تري است. چون به نظر من وسعت نظر، افق ديد و دانش عمومي به عرصه بازيگري كمك مي‌كند.