ترجمه ناصر خسرو از آيات قرآن كريم

سيد محمد عمادى حايرى
ترجمه‏هاى كهن قرآنى و برابر نهاده‏هاى فارسى

تا آنجا كه مى‏دانيم، نخستين ترجمه از قرآن كريم به زبان فارسى، از فتواى علماى فرارود ـ «از بخارا و بلخ و سمرقند و سپيجاب و فرغانه و از هر شهرى كه بود در ماوراء النهر»[1] ـ سرچشمه مى‏گيرد كه به استفتاى منصوربن نوح بن نصر سامانى (سلطنت 350 - 365) پاسخ گفتند و برگردانيدن تفسير طبرى به زبان پارسى را روا شمردند «و همه خطها بدادند بر ترجمه اين كتاب كه اين راه راست است».[2]
چه اين كتاب به راستى ترجمه تفسير محمد بن جرير طبرى[3] (م 310) باشد و چه تفسيرى ديگر كه به ترجمه تفسير طبرى شهرت يافته[4]، آيات قرآن در ضمن آن به فارسى درآمد، و اين نخستين ترجمه‏اى است كه از قرآن كريم به دست داريم.
دكتر آذرتاش آذرنوش اين برگردان از آيات قرآن را «ترجمه رسمى» نام نهاده[5] و در سراسرِ تحقيقِ خويش (تاريخ ترجمه از عربى به فارسى / ترجمه‏هاى قرآنى) در پىِ اثبات اين نكته است كه ترجمه‏هاى سپسينِ فارسى از قرآن كريم تا قرن ششم، همگى اقتباسى از اين ترجمه رسمى است و بسيارى از آنها در حدّ نسخه بدلى از آن است.[6]
در هر حال، همه نسخ ترجمه‏هاى كهن قرآن، سرشار از فوايد زبانى و فرهنگى است. از جمله اين فوايد، برابر نهاده‏هاى فارسى اين ترجمه‏ها براى واژگان قرآنى است[7] كه در فهم و شناختِ متون منظوم و منثور كهن فارسى ـ همانند شاهنامه سخن گسترِ طوس ـ سخت كارآمد است.[8] از آنجا كه ترجُمانان آيات قرآن به حفظ معناى اصلى واژگان قرآنى پاى بند بوده‏اند، با توجه به لغات قرآن مى‏توان معناى دقيق اين برابر نهاده‏هاى فارسى را دريافت و در فهم متون كهن ديگر ـ هر جا كه اين واژگان فارسى در آن آمده ـ از آنها بهره جست.[9] گرچه ترجمه‏هاى كهن فارسى از ديگر آثار عربى نيز در اين باره به كار مى‏آيد، اما سختگيرى مترجمان در ترجمه آيات قرآن و پاى‏بندى آنان به برگردانِ دقيقِ تحتِ‏لفظ، اهميتى ديگرگون به اين ترجمه‏هاى كهن قرآنى مى‏بخشد. دانشمندِ لغت‏شناسى چون دكتر على رواقى، با چنين نگرشى، به تصحيح و نشر قرآنهاى كهنِ مترجَم و تفاسير ديرينه فارسى اهتمام مى‏كند.
يكى از كسانى كه ترجمه وى از آيات قرآن، به لحاظ قدمت داراى اهميت مى‏نمايد، ناصرخسرو قباديانى بلخى است.

ناصر خسرو و آثار او

ابومعين ناصرخسرو قباديانى بلخى به سال 394 در قصبه قباديان از نواحى بلخ ديده به گيتى گشود. در جوانى به كسب ادب و علوم مرسوم زمانه پرداخت و به مقام دبيرى و تصدى امور ديوانى نايل آمد و در ميان اقران شهرتى يافت. در چهل و سه سالگى به «عزمِ سفرِ قبله» بلخ را ترك گفت و به سفرى دست يازيد كه هفت سال به طول انجاميد. در طىّ اين سفر، سه سال را در مصر به سر آورد و از سوى هشتمين خليفه فاطمى، المستنصر باللّه‏ (خلافت 427 ـ 487) به مقامِ «حجت جزيره خراسان» برگزيده شد و به قصدِ تبليغ فاطميان به بلخ بازگشت. اما در آنجا با مخالفت روبه‏رو گرديد و به اتهام بد دينى از آنجا رانده شد و از بيمِ جان به درّه يمگان در بدخشان پناه آورد. در آنجا تبليغات وى مؤثر افتاد و مريدانى به گِرد وى فراهم شدند و فرقه‏اى با نام «ناصريّه» در آن نواحى پديد آمد. او در يمگان به سال 481 درگذشت و در همانجا مدفون گشت. مزار وى در يمگان در افغانستان كنونى هنوز برجاست.
امروزه، جداى از ديوان اشعار كه بخشى از آن در اختيار ماست، صحت انتساب آثار منثور زير به او مسلم است: اختيار الامام و اختيار الايمان، بستان العقول، جامع الحكمتين، دليل المتحيّرين، زاد المسافر، سفرنامه، عجايب الصنعة، غرايب الحساب و عجايب الحسّاب، گشايش و رهايش، لسان العالم، وجه دين.
از ميان اين آثار، تنها جامع الحكمتين، زاد المسافر، سفرنامه، گشايش و رهايش، وجه دين بر جاى مانده و از باقى آنها اثرى در دست نيست.[10]

ناصر خسرو و ترجمه آياتى از قرآن كريم

ناصر خسرو كتاب خدا را از برداشته، و نظم و نثر وى آكنده از استشهاد و استدلال به آيات قرآنى است. او هر چند در آثار خود به تأويل آيات مى‏پردازد و به پندار خويش در پىِ دستيابى به باطن آنهاست،[11] اما «باطن بدون ظاهر شريعت» را نيز به هيچ نمى‏گيرد و در مقامِ مقايسه، «ظاهريانِ بى‏باطن» را بر «باطنيانِ بى‏ظاهر» ترجيح مى‏دهد، گرچه هر دو گروه را «كور و دون همت» مى‏خواند.[12]
نظر به قدمت و برجستگى ويژگيهاى نثر وى، ترجمه‏هاى تحتِ لفظ او از آيات قرآنى در خلال آثارش، ارزشى همچندِ ترجمه‏هاى كهن قرآنى مى‏يابد و برابر نهاده‏هاى فارسى وى براى واژگان قرآن، شايان توجه جلوه مى‏كند. در ميان آثار منثور او، ترجمه‏هاى وجه دين كه - گويا بيش از ديگر آثار او به كار عامّه مى‏آمده ـ بيشتر و دقيق‏تر است، چنان كه در زادالمسافرـ كه فلسفى‏ترين اثر اوست ـ تقريباً آيه‏اى نمى‏توان يافت كه به ترجمه تحتِ لفظ درآمده باشد.
اين ناچيز، در طىّ مطالعه آثار منثور او ـ كه به اقتضاى تصحيح زادالمسافر صورت مى‏گرفت ـ توجهى خاص به تأويلات وى داشت. در اين ميان، از روى علاقه به برابر نهاده‏هاى قرآنى و ترجمه‏هاى كهن، برگردانهاى تحتِ لفظ او از آيات قرآن را در برگه‏هاى جداگانه گرد مى‏آورد و از اين راه هم عطشِ روح خويش را با زلالِ قرآن فرو مى‏نشاند، و هم از ملالِ خاطرِ حاصل از مجادلات فلسفيان و كلاميان مى‏كاست.
اينك از ميان همه ترجمه‏هاى او، هر چه از نظرگاه برابر نهاده‏هاى قرآنى و مشخصات سبكى و ساختارى ويژگى‏اى داشت، بركشيده و به ترتيبِ مصحفِ كريم مرتب ساخته و به پيشگاه شيفتگان كتاب الهى و واژه‏پژوهان ادب فارسى پيشكش مى‏كند.
البقرة (2)
143: }وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدآءَ عَلَى النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيدًا{
وجه دين / 323: همچنان شما را امّت ميانجى بكرديم تا شما بر مردمان گواهان باشيد و رسول بر شما گواه باشد.
155: }وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ‏وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ{
جامع الحكمتين / 161: بيازمائيمتان به چيزى از بيم و گرسنگى و كمى از مالها و تنهاتان و ميوه‏هاتان و مژده ده مرشكيبايان را.
156: }اَلَّذينَ إِذآ أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّآ إِلَيْهِ راجِعُونَ{
وجه دين / 335: آنها... كه چون ايشان را بيفتد مصيبتى، گويند ما مر خداى رائيم و ما سوى او بازگردندگانيم.
223 }نِسآؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنّى شِئْتُمْ{
جامع الحكمتين / 297: زنان شما كشتمند شمااند، به كشتمند خويش فراز آييد چنانكه خواهيد.
آل عمران (3)
86: } كَيْفَ يَهْدِى اللّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ ايمانِهِمْ {
جامع الحكمتين / 162: چگونه راه نمايد خداى گروهى را كه سپس از ايمان كافر شدند.
النساء (4)
59: } يآ أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ {
وجه دين / 19: اى گرويدگان، طاعت داريد خداى را و رسول خداى را و خداوندان فرمان را از شما.
المائدة (5)
34: } فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ {
وجه دين / 69: بدانيد كه خداى آمرزگار مهربانست.
110: } تُكَلِّمُ النّاسَ فِى الْمَهْدِ {
جامع الحكمتين / 186: تو كلام گفتى با مردمان اندر گهواره.
الأنعام (6)
79: } وَ مآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ {
وجه دين / 201: و نيستم من از انبازگاران.
التّوبة (9)
123: } يآ أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ وَ لْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ {
جامع الحكمتين / 60: اى گروندگان، جنگ كنيد با گروهى از كافران كه شما را نزديك‏اند، و ايشان اندر شما سختى و درشتى مى‏بينند... و بدانيد كه خداى با پرهيزكارانست.
يونس (10)
14: } ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلآئِفَ فِى الْأَرْضِ {
زاد المسافر / 306: پس مر شما را خليفتان كرديم اندر زمين.
الرّعد (13)
43: } قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهيدًا بَيْنى وَبَيْنَكُمْ {
جامع الحكمتين / 263: بگو كه خداى... گوا بس است مرا و شما را.
ابراهيم (14)
24 ـ 25: } كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّمآءِ {
تُؤْتى أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ {
وجه دين / 15: سخن خوش چون... درخت خوش است كه بيخ او برجاست و شاخش اندر آسمان است * و بار همى آرد به هر وقتى به دستور خداى خويش و مثل زند خداى مردمان را مگر ايشان ياد كنند.
26: } وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ {
وجه دين / 16: مثل سخن پليد چون درخت پليد است كه از زمين بريده شده است و مر او را آرام نيست.
الحجر (15)
44: } لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ {
وجه دين / 57: دوزخ را هفت در است، مر هر درى را از دوزخيان بهره است بخش كرده.
النحل (16)
98: } فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ {
وجه دين / 121: چون بخوانى قرآن را، نگاه دار خويش را به خداى از ديو رانده.
الإسراء (17)
44: } وَإِنْ مِنْ شَىْ‏ءٍ إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليمًا غَفُورًا {
گشايش و رهايش / 59: هيچ چيز نيست مگر آن كه مى‏تسبيح كند به ستايش خداى ... و ليكن شما تسبيح ايشان ندانيد كه وى آهسته پوشاننده است.
الكهف (18)
50: } وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ {
جامع الحكمتين / 140: چو فرشتگان را گفتيم مر آدم را سجده كنيد و سجده كردند [متن چاپى: كرده‏اند] مگر ابليس كو از پريان بود.
طه (20)
14: } إِنَّنى أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنى {
گشايش و رهايش / 70: من خدايم كه جز من خداى نيست، پس مرا بپرست.
المؤمنون (23)
11 ـ 4: } وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِْنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فى قَرارٍ مَكينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظامًا فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقًا اخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ {
جامع الحكمتين / 54: مردم را بيافريديم [متن چاپى: بيافريدم] از گِلى بيرون آخته از جايى*... آنگاه مر آن را آبى اندك كرديم اندر قرارگاهى استوار* آنگه مر آن نطفه را خونِ بسته كرديم: آنگه مر آن خونِ بسته را چون گوشت خائيده كرديم، آنگاه مر آن را استخوان آفريديم، آنگه آن استخوانها را به گوشت بپوشانيديم، آنگاه آفرينش ديگر كرديمش، بزرگست خداى كه آفريدن او نيكوتر است از آفريدن همه آفرينندگان.
گشايش و رهايش / 21: مردم را از گِلى كه ثفل از او جدا گشته بود آفريديم* پس آن را آبِ گند كرديم اندر مكان جاى گير* پس آن آبِ گند را خونِ بسته كرديم، پس مر آن خونِ بسته را گوشت خائيده كرديم، پس مر آن گوشت را استخوان آفريديم، پس مر آن استخوان را به گوشت بپوشانيديم، پس بيافريديم مر آن را آفرينش ديگر، پس بزرگست خداى كه نيكوترين آفريدگاران است.
115: } أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ {
وجه دين / 61: چنان پنداشتيد كه شما را به بازى آفريديم و شما سوى ما بازگردانيده نشويد؟
العنكبوت (29)
64: } إِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ {
وجه دين / 41: به درستى كه سراى باز پسين زنده است اگر بدانستندى.
سبأ (34)
20: } وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّ فَريقًا مِنَ الْمُؤْمِنينَ {
وجه دين / 243: ابليس گمان خويش بر ايشان راست كرد و از پس ِ او برفتند مگر گروهى از گرويدگان.
فاطر (35)
10: } إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ {
گشايش و رهايش / 65: سوى او بر شود سخن پاك و كار نيكو مر او را بردارد.
الزّمر (39)
23: } اَللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتابًا مُتَشابِهًا مَثانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ‏يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللّهِ ذلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدى بِه مَنْ يَشآءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ {
جامع الحكمتين / 79: خداى فرو فرستاد نيكوتر حديثى كتابى مانند يكديگر جفتگان... كه بدان پوستهاى ترسكاران بر تن بلرزد... آنگاه باز نرم شود پوستها و دلهاى ايشان سوى ذكر خداى... آنست راه راست خداى... و بدو راه نمايد هركه را خواهد و هر كه را خداى راه گم كند، مر او را كس راه نتواند نمودن.
64: } قُلْ أَفَغَيْرَ اللّهِ تَأْمُرُونّى أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ {
وجه دين / 54: بگو... كه شما مرا مى‏فرمائيد كه جز خداى را پرستم اى نادانان؟
67: } وَ السَّمواتُ مَطْوِيّاتٌ بِيَمينِه {
جامع الحكمتين / 43: و آسمانها به دست راست او اندر نَوَشْته باشد.
73: } سيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا {
وجه دين / 45: ببردند مر آنها را كز خداى خويش بترسيدندى سوى بهشت گروه گروه.
فصّلت (41)
37: } مِنْ اياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ {
وجه دين / 102 از نشانيهاى اوست شب و روز و آفتاب و ماهتاب.
الأحقاف (46)
29: } وَ إِذْ صَرَفْنآ إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْانَ فَلَمّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمّا قُضِىَ وَلَّوْا إِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرينَ {
جامع الحكمتين / 141: چو گروهى را از پريان سوى تو فرستاديم تا قرآن را بشنوند، گفتند گوش داريد و چو بشنودند، سوى قوم خويش شدند و گفتند اى قوم ما، اجابت كنيد داعى خداى را.
محمّد (47)
7: } يآ أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ {
گشايش و رهايش / 66: اى گروندگان، اگر شما خداى را يارى دهيد، خداى شما را يارى دهد و قدمهاى شما برجاى بدارد.
38: } اللّهُ الْغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرآءُ {
وجه دين / 238: خداى توانگر است... و شما... درويشانيد.
الحجرات (49)
13: } إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقيكُمْ {
وجه دين / 31: عزيزترين شما نزديك خداى، ترسكارترين شماست.
14: } وَ لَمّا يَدْخُلِ الاْيمانُ فى قُلُوبِكُمْ {
وجه دين/ 21 و در نيامد ايمان در دلهاى شما.
ق (50)
22: } لَقَدْ كُنْتَ فى غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطآءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ {
وجه دين / 139: تو اندر غافلى بودى ازين پيش و ما برهنه كرديم از تو روى پوش تو و ديدار تو امروز تيز است.
الرّحمن (55)
33: } يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ {
گشايش و رهايش / 3: اى جماعت پريان و مردمان، اگر توانيد بگريزيد از كنارهاى آسمان و زمين، پس بگريزيد و مگريزيد مگر به حجّت.
الحشر (59)
18: } يآ أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ {
جامع الحكمتين / 163: اى گروندگان، بترسيد از خداى و بنگريد كه هر كسى كه پيش خود فرستيد مر فردا را.
المنافقون (63)
1: } وَ اللّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ {
گشايش و رهايش / 40: و خداى گواهى مى‏دهد كه منافقان دروغزنانند.
المعارج (70)
24 ـ 25: } الَّذينَ فى أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسّآئِلِ وَ الْمَحْرُومِ {
وجه دين / 215: آنها كه اندر خواسته‏هاى ايشان حقّى دانسته است* مر خواهنده را و درمانده را.
الليل (92)
14 ـ 18 } فَأَنْذَرْتُكُمْ نارًا تَلَظّى*لا يَصْليهآ إِلاَّ الْأَشْقَى* اَلَّذى كَذَّبَ وَ تَوَلّى* وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى* اَلَّذى يُؤْتى مالَهُ يَتَزَكّى {
وجه دين / 207: بيم كردم شما را به آتش دوزخ كه همى زبانه زند* و اندر او نيفتد مگر آن بدبخت‏تر* كسى كه رسول را دروغزن كرد و روى بگردانيد* و سرانجام كرانه كند از آن آتش پرهيزگارتر* كسى كه زكات مال خويش بدهد.
كتابنامه
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى / ترجمه‏هاى قرآنى، آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، چاپ اول، 1375.
تاريخ نگارشهاى عربى، فؤاد سزگين، ترجمه و تدوين: مؤسسه نشر فهرستگان، به اهتمام خانه كتاب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، 1380.
تاريخ و عقايد اسماعيليه، دكتر فرهاد دفترى، ترجمه دكتر فريدون بدره‏اى، تهران فرزان روز، چاپ دوم 1376.
ترجمه تفسير طبرى، فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانى، به تصحيح و اهتمام: حبيب يغمايى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1339.
جامع الحكمتين، ناصر خسرو، تصحيح: هنرى كربين و محمد معين، تهران، انستيتو ايران و فرانسه، چاپ اول، 1332
ذيل فرهنگهاى فارسى، على رواقى ـ با همكارى مريم مير شمسى، تهران، هرمس، چاپ اول، 1381.
زاد المسافر، ناصر خسرو، تصحيح: سيد محمد عمادى حايرى، در دست نشر.
فرهنگنامه قرآنى، با نظارت محمد جعفر ياحقى، مشهد، آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1372 به بعد.
گشايش و رهايش، ناصر خسرو، ويرايش و ترجمه انگليسى: فقير محمد هونزائى، لندن، انستيتو مطالعات اسماعيلى، چاپ اول، 1998 م.
لسان التنزيل، تأليف قرن چهارم يا پنجم هجرى، به اهتمام دكتر مهدى محقق، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چاپ دوم، 1353.
معارف (دوره بيستم، شماره 1، فروردين ـ تير 1382) «فرقه ناصريّه» سيد محمد عمادى حايرى.
وجه دين، ناصر خسرو، تصحيح و تحشيه: غلامرضا اعوانى، با مقدمه انگليسى سيد حسين نصر، تهران، انجمن فلسفه ايران، چاپ اول، 1397 ق.

پی نوشت ها:

[1]. ترجمه تفسير طبرى، ج 1، ص 6.
[2]. همانجا.
[3]. سواى از «ابو جعفر محمد بن جرير بن يزيد طبرى» ـ صاحب تفسير و تاريخ معروف ـ كه از اهل سنت است، دو عالم طبرى ديگر را با نام و كنيه «ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم» مى‏شناسيم كه بر مذهب اماميه بوده‏اند. يكى از آن دو به «طبرى كبير» نامبردار است كه المسترشد را نگاشته، و ديگر به «طبرى صغير» شهرت دارد كه دلائل الامامة از آنِ اوست. رك: تاريخ نگارشهاى عربى، ج 1، ص 771 ـ 772.
[4]. رك: تاريخ ترجمه از عربى به فارسى، آذرتاش آذرنوش، ص 49 ـ 62.
[5]. همان، ص 25.
[6]. به عقيده برخى از اهل فن، اين نظر پيرامون همه ترجمه‏هاى كهن، راست نمى‏آيد و اين حكم كلى بايسته تأمل و محل ترديد است.
[7]. از جمله كوششهاى ارزشمند در اين حوزه، مجلدات فرهنگنامه قرآنى است كه شادروان دكتر احمدعلى رجايى بخارايى آن را بنيان نهاد و چند سال پيش تحتِ نظر دكتر محمد جعفر ياحقّى در بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى پژوهش شد و در 5 جلد انتشار يافت.
[8]. رك: ذيل فرهنگهاى فارسى، على رواقى، مقدمه ـ ص «سيزده».
[9]. اهميت لغت‏نامه‏هاى كهن قرآن ـ همانند لسان التنزيل ـ كه برابر نهاده فارسى دارند، نيز در اين ميان آشكار است.
[10]. براى استناد اين زندگى‏نامه مختصر، رك: دو مقاله نگارنده «فرقه ناصريه» معارف، دوره 20، شماره 1 و «در بابِ آثار ناصر خسرو» (نامه انجمن، در دستِ نشر).
[11]. اصل تأويل در ميان مفسران اصحاب ما =اماميه نيز هست، اما نه به گشادگى و بى‏مبنايى كه در نوشته‏هاى متكلمان اسماعيلى ديده مى‏شود.
[12]. رك: زادالمسافر، ناصر خسرو، ص 389. نيز گشايش و رهايش، همو، ص 65؛ عقيده ناصر خسرو را بايد در راستاى موضع رسمى اسماعيليان فاطمى ارزيابى كرد كه براى بعد ظاهرى دين به اندازه بعد باطنى آن اهميت قائل بودند، بر خلاف مكتب اسماعيلى ضد فاطمى كه به گونه‏اى افراطى / اباحى بر بعد باطنى دين تأكيد مى‏ورزيد. رك: تاريخ و عقايد اسماعيليه، دكتر فرهاد دفترى، ص 267، 270 - 271.