|
الكساندر راس و نخستين ترجمه انگليسى قرآن كريم[1]
نبيل مطر - ترجمه : عباس امام
در دهههاى سى و چهل قرن هفدهم، آبراهام ويلاك (Abraham Wheelock) نخستين استاد زبان عربى دانشگاه كمبريج انگلستان، كار و تحقيق براى چاپ متنى عربى از قرآن را آغاز كرد. هرچند ويلاك هيچ گاه موفق نشد كار خود را به پايان برساند، اما تلاشهاى وى نشانگر توجه و علاقه فراوان پژوهشگران انگليسى نيمه نخست قرن هفدهم به قرآن و زبان عربى از يك سو، و پژوهشهاى خاورشناسى از سوى ديگر است.[2] درواقع، علاقه برخى محققان انگليسى به قرآن چنان زياد بود كه در سال 1648 شخصى به نام ساموئل هارتليب (Samuel Hartlib) ـ كه از انديشمندان طراز اول زمان خود به شمار مىآمد ـ در يكى از نشريات با عنوان Ephemerides توضيح مىدهد كه چگونه دو برادر، يكى سَقَط فروش و ديگرى ورّاق، تصميم مىگيرند قرآن را به طور كامل و به گونهاى شايسته و به نحوى به چاپ برسانند كه تا آن زمان بىسابقه باشد؛ هرچند برآورد مىكنند كه اين كار يقيناً به چند هزار پوند هزينه نياز خواهد داشت.[3] به همين دليل، با توجه به كمبود امكانات مالى، چاپ قرآن مورد نظر آن دو برادر عملاً محقق نشد.
در همين زمان، در انگليس متخصصان ديگرى در زمينه زبان و علوم عربى وجود داشتند كه آنها نيز دست اندركار بررسى و كندوكاو در نسخ قرآن و ديگر دستنوشتههاى موجود در كتابخانههاى دانشگاههاى آكسفورد و كمبريج بودند. از جمله اين افراد بايد از جان گرگورى (John Gregory, 1607-1646)، از دانش آموختگان دانشگاه آكسفورد، نام برد كه براى افزايش اطلاعات خود در مورد تفسير متون و عبارات كتاب مقدس كوشيد تا از مجموعه رو به گسترش دستنويسهاى شرقى موجود در كتابخانه بادليان (Bodleian) بهرهبردارى كند. وى در يكى از آثار خود كه پس از مرگش با عنوان «مجموعه آثار فاضل گرامى عالى جناب جان گرگورى از اجلّه علماى كليساى مسيح» (The Works of the reverend and learned Mr. John Gregory Master of Arts of Christs Church) به چاپ رسيد، با قاطعيت به خوانندگان كتاب خود اعلام كرد كه سنديت متن قرآن نسبت به انجيل قابل اعتمادتر بوده، و همچنين اظهار داشت چنانچه اصل متن عربى قرآن (و نه ترجمه انگليسى آن) مورد بررسى قرار گيرد، از بقيه دقتورزىهاى كلامى سربلند بيرون خواهد آمد. وى در ادامه با به چالش كشيدن هرچه بيشتر خوانندگان مسيحى خود كه پذيرش اين اطمينان براى آنها گران مىآمد، به صراحت اعلام نمود كه بر خلاف كتاب مقدس، كه مطالب آن به دو دسته «منصوص» (canonical) و «مجعول» (apocryphal) تقسيم مىشوند، در قرآن مطالبى تحت عنوان «مجعولات» يا «جعليات» وجود ندارد.[4] به گفته گرگورى، مستندات قرآن در مقايسه با مطالب مشابه در كتاب مقدس دچار مشكلات كمترى بوده، و همچنين نحوه انتقال مطالب و صحت آنها در نص قرآن نيز دستخوش مشكلات كمترى گرديده است. گرگورى در ادامه مطالب خود چنين اظهار نظر مىكند: «به هيچ وجه نمىتوان مدعى اعجاز اصالت و دستنخوردگى متن كتاب مقدس شد، درصورتى كه در مورد قرآن مىدانيم اين كتاب از سرنوشت بهترى برخوردار بوده است».[5] همچنين به گفته وى سبك عهد جديد، سبك مناسبى است، ولى اين سبك به اندازه سبك قرآن تحسين برانگيز نيست، و هرچند ارزش اصلى عهد جديد ناشى از قداست وحيانى آن قلمداد شده، ولى در هرحال بايد اعتراف كرد كه سبك بيان آن نسبت به بسيارى از ديگر آثار نوشتارى در سطح پايينترى قرار دارد. وى توصيه مىكند براى اين منظور «بن سايرا» (Ben Syra) «و امثله قرون اعراب» (Arabick Centuries of Proverbs) را بخوانيد و بعد آنها را با متن قرآن مقايسه كنيد،[6] و دست آخر اين گونه نتيجهگيرى مىكند كه متن قرآن در مقايسه با كتاب مقدس داراى اشكالات كمترى است.
چه بسا تجليل گرگورى از قرآن مجيد، بر نويسندگان و متكلمان مسيحى عصر خود (كه اصالت و اعتبار كتاب مقدس را خدشه ناپذير مىدانستند) اظهار نظرى تحريك آميز به نظر آمده باشد و اتفاقاً چند سال پس از اين موضوع، و احتمالاً در واكنش به همين تحسينهاى جان گرگورى نسبت به قرآن كريم، الكساندر راس (1592-1654) اقدام به انتشار نخستين ترجمه انگليسى قرآن نمود. براى او كه شاعر، مورخ اديان، از علماى جدلى اهل اسكاتلند و نيز از دست اندركاران پژوهش در مورد تاريخ اديان و جهان به شمار مىآمد، يكى از كتابهاى راس، در واقع تكمله كتاب تاريخ جهان اثر والتر رالى (Walter Raleigh) است يقيناً قرآن سندى حايز اهميت به حساب مىآمد. به گفته خود وى، او پس از مشاهده ترجمههاى لاتين، ايتاليايى، فرانسوى و ديگر ترجمههاى قرآن به زبانهاى اروپايى[7] اقدام به ترجمه قرآن به زبان انگليسى كرد و در ماه مارس سال 1649 ترجمه خود را به چاپ رساند. عنوان كامل اين ترجمه به اين ترتيب بود: قرآن محمد، ترجمه عربى به فرانسوى به قلم آقاى دوريه از صاحب منصبان ماله زايير (Malezair) و از خدمتگزاران پادشاه فرانسه در اسكندريه: ترجمه جديد انگليسى جهت رضايت خاطر تمامى علاقهمندان آشنايى با ياوهگويىهاى تركها. اين ترجمه در واقع نخستين ترجمه انگليسى كامل متن قرآن بود كه تا ربع دوم قرن هيجدهم تنها نسخه معادل كل متن عربى قرآن براى همگان به حساب مىآمد.
راس با زبان عربى آشنايى نداشت و به همين دليل در ترجمه خود به طور كامل بر ترجمه فرانسوى آندره دوريه (حدوداً 1660-1580) متكى بود. بايد خاطرنشان ساخت كه دوريه چندى به عنوان قنسول فرانسه در مصر خدمت كرده بود. ترجمه قرآن فرانسوى وى كه براساس متن اصلى عربى قرآن صورت گرفته بود، در سال 1647 در پاريس و با اين عنوان به چاپ رسيده بود:
L'Alcoran de Mahomet translate d'Arabe en François, par le Sieur du Ryer Sieur de la Garde Malezair.
«قرآن محمد، ترجمه از عربى به فرانسه توسط آقاى دوريه از صاحب منصبان ماله زايير».
از آنجا كه اين ترجمه به لطف پادشاه، لويى چهاردهم صورت گرفته بود (چرا كه در جايى از متن مقدمه مىخوانيم «به لطف مقام منيع سلطنت»)، در نتيجه راس نيز كه از وابستگان چارلز اول پادشاه انگلستان به شمار مىآمد و از جانب چارلز به مقام خليفهگرى منطقه كارسن بروك در جزاير وايت تعيين شده بود، چه بسا گمان كرده او نيز شايد با ترجمه قرآن مورد عنايت پادشاه قرار گيرد.[8]
زمانى كه راس ترجمه خود را به پايان رساند، پادشاه از دنيا رفته بود (وى در تاريخ 29 ژانويه 1649 اعدام گرديد) و كشور انگلستان به كشورى مردم سالار و جمهورى تبديل شده بود. راس كه در اين شرايط سردرگم مانده بود ترجمه خود را نزد مسئول صدور مجوز اين گونه امور فرستاد، اما به محض اينكه مقامات متوجه شدند قرآن در انگلستان در حال چاپ شدن است، از طريق يكى از افسران نظامى خود به نام سرهنگ آنتونى ولدون به شوراى حكومتى شكايت بردند كه «چرا متن قرآن در كشور به چاپ رسيده است». بالتبع شورا نيز بىدرنگ حكمى براى مأموران خود صادر كرد تا «چاپخانههايى را كه اقدام به چاپ قرآن مىكنند تحت تعقيب قانونى قرار دهند و متنهاى چاپ شده و كاغذهاى موجود در چاپخانهها را توقيف كنند. ضمناً مسئول چاپخانه توقيف، تا در شوراى حكومتى محاكمه شود.»[9] سپس در تاريخ 21 ماه مارس مسئول چاپخانه بازداشت و تمامى نسخههاى چاپشده قرآن ضبط شد.[10] در پى اين اقدام، شورا دستور داد قضيه به نحوى پيگيرى شود تاصاحب چاپخانه (كه در آن زمان در زندان به سر مىبرد) يا آزاد شود و يا در بازداشت بماند. علاوه بر اين، شورا امريهاى مبنى بر «ممنوعيت چاپ و انتشار اين گونه كتابها» صادر كرد و ده روز پس از آن تاريخ، يعنى در 31 ماه مارس، نيز شورا از «راس مىخواهد تا ماجراى چاپ قرآن را بازگويى كند».[11]
در مورد احكامى كه بر عليه راس صادر شد و يا در مورد دلايل مخالفت با چاپ و انتشار قرآن در انگلستان، در حال حاضر هيچ گونه شواهد مستندى در دست نيست، چرا كه انگلستان با امپراطورى عثمانى روابطى ديرپا داشت و حتى در دسامبر 1648 يكى از شوراهاى ارشد آن كشور به نام Council of Mechanics (شوراى نُظّار) به نفع قانونى معطوف به رعايت تساهل و تسامح نسبت به مؤمنان اديان ديگر، از جمله مسلمانان، رأى داده بود.[12] ودليل اين امر نيز افزايش روابط و فعاليتهاى تجارى با مسلمانان بود، و در نتيجه همين قانون به مسلمانان (ترك) و يهود اجازه داده شد تا در انگلستان اقدام به داد و ستد تجارى كنند. علاوه بر اين، چنان كه راس نيز متوجه شده بود، پيش از وى نيز دو نفر به نامهاى سامويل پرچس و افراييم پاجت اقدام به انتشار رسالههايى در مورد اصول اعتقادى مسلمانان كرده بودند.[13] صرف نظر از اينكه علل مخالفت مجلس عوام انگليس با انتشار قرآن چه بوده است، به نظر مىرسد آن دلايل چندان مورد توجه قرار نگرفتهاند، چرا كه سرانجام در هفتم ماه مه 1649 ترجمه الكساندر راس وارد بازار كتاب گرديد.
مطالب مطروحه در مقدمه اين ترجمه، تنها سرنخهايى است كه از آن طريق متوجه مىشويم راس چگونه با مسئولان جديد مشترك المنافع برخورد كرده و در حقيقت علت مخالفت آن مقامات با چاپ قرآن ترجمه شده وى چه بوده است. دليل اين امر نيز اين است كه راس در مقدمه ترجمه خود دو مطلب يكى با عنوان «يادداشتى براى خواننده» (از مطالب دوريه) و ديگرى «خلاصهاى از اصول اعتقادى تركها» نيز اضافه كرده بود، و در كنار اين دو نيز، متن دو نامه تحسين آميز از چندتن از قنسولها به دوريه را منتشر كرده بود. افزون بر اين همه، وى تصوير مجوز «حضرت جلالت مآب» براى مسافرت راس بين فرانسه و امپراطورى عثمانى را به چاپ رسانده بود. البته اين دو نامه در ترجمه فرانسه متن وجود نداشت و او قصد داشت با انجام اين كار نشان دهد چگونه مسيحيان و مسلمانان دوريه را براى انجام چنين ترجمهاى مورد تجليل قرار دادهاند. اما از اينها مهمتر، راس در مقدمه اثر، خطابهاى سه صفحهاى با عنوان: «سخنى از مترجم با خوانندگان مسيحى» گنجانده بود كه در آن به بهانه قرآن، حكومت جديد مشترك المنافع و سياست سانسورگرى آن را به شدت مورد انتقاد قرارداده بود.
راس از نظر سياسى به عنوان يك سلطنت طلب و از نظر اعتقادى به عنوان فردى معتقد به اصول اعتقادى كليساى انگلستان، كه همواره با خلوص نيت از اسقف اعظم اين كليسا به نام اسقف اعظم لاد (Laud) و نيز مكتب لادگروى (Laudianism) پيروى مىكرد، شديداً نگران شرايط سياسى مذهبى حاكم بر كشور انگليس بود. او به فرانسه مىنگريست و مىديد در آنجا پادشاهى قدرتمند قبضه امور مذهبى را نيز در دست دارد، ولى در عين حال در آنجا بر خلاف انگليس، نه پادشاه و نه اسقف اعظم به دست اتباع كشور به قتل نرسيدهاند. افزون بر اين، فروپاشى كليساى ملى انگلستان باعث سر برآوردن مجموعه زيادى از فرقههاى دينى و افراد بدعت انديش جديدى شده بود كه ارتش را تحت سيطره خود درآورده و در بين ديگر اقشار جامعه نيز نفوذ كرده بودند. اينجا بود كه راس ـ كه مذهب اين تركها (=مسلمانان) را نوعى بدعت دينى تلقى مىكرد ـ به اتكاى حكومت انگليس عليه اين به اصطلاح ملحدان و زنادقه موضع گرفت و در بخش «سخنى با خوانندگان مسيحى» استدلال كرد كه چرا يك مشت از بدعتگذاران ساكن وايتهال (Whitehall) نمىخواهند فرقه ملحد و زنديق ديگرى موقعيت آنها را متزلزل كند:
لذا (شما خوانندگان مسيحى اين كتاب) هرچند برخى از شما كه آگاهانه پايبند مسايل دينى خود نيستيد و در اين مورد (و در مورد مسائل زندگى و امور فكرى شباهت بسيارى به تركهاى مسلمان داريد) ممكن است از انتشار اين ترجمه من ناراضى باشيد، ولى من اطمينان دارم اگر شما از معتقدان راستين مكتب و مذهب ارتدكس باشيد (و خود را از حماقتهاى آن گروه ديگر مبرا كنيد) در آن صورت انتشار اين ترجمه هيچ آسيبى متوجه شما نخواهد كرد. در مورد آن دارودسته اى كه پيش از اين به نور الهى پشت كرده بودند گمان مىكنم اين جماعت نيز هرآينه بخواهند به هر خار و خسى متشبث شوند؛ در آن صورت آنها نيز به همان اندازه در ظلمات محض فروخواهند رفت كه جستجوگران سراب يا نورهدايت دروغين قرآن.[14]
راس براين باور بود كه مسيحيان پروتستان راستين نبايد نگران نشر قرآن در بين همدينان خود باشند، چرا كه مطالب قرآن ياراى ضربه زدن به ايمان و اعتقادات آنها را ندارد. جماعت پيروان كرامول (Cromwellians) نيز نبايد نگران اين امر باشند، چرا كه آنها خود پيش از اين دچار ظلمات وضلالت شدهاند و قرآن نيز چيزى نيست جز نوع ديگرى از ضلالت كه آنها اگر بخواهند مىتوانند به آن نيز متوسل شوند. به اعتقاد راس پيروان كرامول درست همانند تركهاى مسلمان آنچنان از نظر اعتقادات مذهبى سست بودند كه اجازه انتشار ديدگاههاى مخالف خود را نمى دادند. منظور راس از اين اظهارات اين بود كه اگر پادشاه انگلستان زنده مىبود، در آن صورت وى اصلاً نگران چاپ اين كتاب نمى شد و اتباع بريتانيا نيز از ترجمه اين متن اسلامى هراسى به دل راه نمىدادند، چرا كه دين آنها با بودن پادشاهى آنچنان پارسا و پرهيزكار از هر گزندى محفوظ بود. اما اكنون چون پادشاه در قيد حيات نيست، مردم نگرانند كه مبادا قرآن به پشتوانه امپراطورى قدرتمند عثمانى، و استفاده از فرصتى كه اغتشاش ملى و عدم تمركز در انگليس براى آن فراهم ساخته است، براى خود در انگلستان جاى پايى باز كند.
راس پس از به پايان رساندن مقدمه خود بر ترجمه قرآن، به سراغ متن قرآن رفت. در اين مورد، وى دقيقاً از دوريه پيروى كرد، ولى دو كار ديگر نيز انجام داد كه يكى افزودن فهرست مطالب به ترجمه قرآن و ديگرى درج تعداد هر يك از آيهها در آغاز هر سوره بود كه البته هيچ يك از اين دو كار را دوريه انجام نداده بود. او ترجمه خود را به صورت لفظ به لفظ از فرانسه به انگليسى انجام داد، و حتى ارجاعات حاشيه ترجمه را نيز (كه برگرفته از تفسير جلالين و كتاب التنوير بود) به همان ترتيب به انگليسى برگرداند. مىدانيم كه اين دو اثر اخيرالذكر پربسامدترين منابع مذكور در ترجمه دوريه بودهاند. راس حواشى بسيار اندكى را از خود بر متن ترجمه اضافه كرده است كه از بين آنها مىتوان به عبارات ندايى مانند «O Mahomet» (در بيانِ «يا ايها الرسول» «و يا ايها النبى») اشاره كرد. به طور كلى سبك كار راس در سراسر ترجمه دور از ادب، خشن و غير قابل انعطاف بود.
با اين همه، تفاوت كار راس با دوريه در پايان ترجمه به چشم مىخورد. راس دو بخش با اين عناوين بر ترجمه خود اضافه كرد: «حيات و ممات محمد» و «هشدار ضرورى مترجم به آن دسته افرادى كه مايلند بدانند از قرآن چگونه مىتوانند در جهت خواستههاى خود استفاده كنند، و نيز به كسانى كه مىخواهند با خطرات مطالعه متن قرآن آشنايى داشته باشند». اين دو بخش پس از چاپ متن ترجمه قرآن (ولى پيش از ارسال آن به صحافى) به ترجمه اضافه شده بودند، چرا كه ظاهراً شماره صفحههاى اين بخشها با شماره صفحات متن ترجمه قرآن هماهنگى ندارد و كاغذ آن صفحات نيز از جنس ديگرى است. تصميم راس براى افزودن اين دو بخش ظاهراً به اين دليل صورت گرفته تا مواضع خود را توجيه كند. بخش «حيات و ممات محمد» حاوى چندين افسانه در مورد حضرت پيامبر است كه در آنجا راس به صورتى افسارگسيخته تعصبات خود درباب اسلام و مسلمانان را بيان كرده است. در بخش «هشدار ضرورى مترجم...» نيز وى كوشيده است تا مقامات طرفدار كرامول را به نوعى مورد حمله و هجوم قرار دهد:
من كاملاً آگاهم كه ممكن است انتشار قرآن براى برخى خطرآفرين و براى برخى ديگر مايه آبروريزى تلقى گردد؛ خطرآفرين براى خوانندگان متن و مايه آبروريزى براى مقامات حاكم يعنى همانهايى كه با اظهار تنفر از چاپ و نشر اين اثر و با بازجويى از ناشر، خود را وجيهالمله نشان دادهاند؛ ولى در مورد خطرآفرينى اين اثر، من خواهم كوشيد نظرات و اصول فكرى خود را بيان كنم.[15]
در ادامه، راس هيجده اصل فكرى خود را مطرح كرده و همان موضوعى را تكرار مىكند كه پيش از آن در بخش «سخن مترجم با خوانندگان مسيحى» به آن پرداخته بود؛ يعنى بيان اينكه مطالعه قرآن هيچ گونه خطرى متوجه مؤمنان راستين نخواهد كرد. وى سپس با لحنى طعنآميز اين پرسش را مطرح مىكند كه چرا مقامات مملكتى مىخواهند جلوى انتشار متنى عربى را بگيرند، در صورتى كه قرآن به «همان زبانى نوشته شده كه در مدارس و دانشگاهها تدريس مىشود و تعداد زيادى از افراد نيز مشغول فراگيرى آن زبان هستند. مگر نه اينكه عربى به اين دليل تدريس مىشود تا از طريق آن بتوانيم با قوانين و دين مسلمانان آشنا شويم؟» اين اظهارات نشان مىدهد كه راس با ابعاد و گستردگى مطالعات عربى و اسلامى در فرانسه و هلند (دو رقيب عمده انگليس در تجارت با امپراطورى عثمانى) آشنايى داشته و از اين فرصت استفاده كرده تا سياست سانسور كرامول را مسخره كند؛ يعنى همان سياستى كه مطالعه مطالب تمدنهاى ديگر را كه انگلستان به مدت بيش از يك قرن با آنها جنگيده يا تجارت كرده بود، ممنوع مىدانست. راس سپس به بررسى شيوه جديدى از نقد دينى ـ اجتماعى قرن هفدهم اروپا اقدام مىكند كه بر اساس آن، نويسندگان مسيحى به منظور انتقاد از وضعيت موجود در عالم مسيحيت مواضع خود را از ديدگاه فردى مسلمان بيان مىكردند. به عنوان مثال، وى در اصل فكرى پانزدهم خود مىگويد كه در قرآن آيات و عباراتى وجود دارد (و در دين اسلام نيز چنين ويژگيهايى به چشم مىخورد) كه براساس آن وجود فرقههاى گوناگون مسيحى در انگلستان شرم آور دانسته شده است:
اگر مسيحيان سعى مىكردند دين اسلام و تاريخ مسلمانان را مورد مطالعه قرار دهند، در آن صورت قطعاّ از مشاهده ميزان و شدت پايبندى مسلمانان نسبت به رعايت پارسايى، تقوا و شركت در امور خير، پيش خود احساس شرمسارى مىكردند و مسلماّ از ديدن ميزان مراعات نظافت، احترام و پارسامنشى مسلمانان در محيط مساجد خود و حرفشنوى آنها از روحانيون مسلمان شگفتزده مىشدند، چرا كه حتى بزرگترين تركها (مسلمانان) نيز تا با مفتى خود مشورت نكند اقدام به انجام كارى نخواهد كرد... مسلمانان در ايام روزهدارى، مناسك خاص آن ماه را دقيقاً بهجا مىآورند، آنها نسبت به يكديگر بسيار مهربان و بخشندهاند و ميزان حساسيت مثبت آنها نسبت به افراد غير خودى را مىتوان در بيمارستانهايشان مشاهده كرد؛ بيمارستانهايى كه هم براى افراد تهيدست و هم براى خارجيها برپا شدهاند.
اظهارات فوق نشان دهنده حمله شديداللحن الكساندر راس به حكومت جديد آن زمان انگلستان است كه به صراحت اعلام كرده بود مسلمانها نسبت به مسيحيانى كه پادشاه كشور خويش را به قتل رساندهاند از همه جهت برترى دارند. راس به بهانه متن قرآن با حاكميت مشترك المنافع در انگليس درافتاد. البته اين نكته كه هدف اصلى راس از ترجمه قرآن به انگليسى همين موضوع بوده يا خير، چندان روشن نيست. اما در هر حال با توجه به شكايتى كه عليه وى و چاپ كننده اثر تنظيم شده بود، از فرصت استفاده كرده و اين امر را بهانه قرار داده تا از آن طريق سياست سانسور حكومتى را مورد سرزنش قرار دهد، گو اينكه خود وى از بهكارگيرى اين سياست عليه فرقههاى دينى ديگر خشنود بود. وى قرآن را به عنوان نمونهاى از نوعى هرج و مرج فكرى و دينى وانمود مىكرد كه در آن هرج و مرج، فرقهها فرصت رشد و گسترش مىيابند. در هر صورت، گرچه ممكن است هدف اوليه راس آشنا ساختن خوانندگان انگليسى با قرآن بوده، اما در مجموع از اين اثر براى نشان دادن سستى بنيان نظام سياسى جديد انگليس استفاده مىكرد.
به هر حال، على رغم نادرستى قسمتهايى از ترجمه راس و نيز تعصبات وى، The Alcoran of Mahomet (قرآن محمد) در انگلستان شهرت فراوانى يافت، و اگرچه در سال 1649 فقط يك چاپ از اين قرآن وجود داشت، بعدها دو چاپ مكرر ديگر نيز از آن وارد عرصه بازار شد كه خود نشان دهنده ميزان نفوذ و گسترش آن نزد خوانندگان انگليسى است (تنها تفاوت بين آن دو چاپ اين بود كه يكى در ابعاد 17 سانتى مترى چاپ شده بود و ديگرى در ابعاد 19 سانتى مترى). شواهد فراوانى موجود است كه نشان مىدهد نويسندگان و انديشمندان تمام فرقههاى دينى، قرآن ترجمه شده الكساندر راس را مورد مطالعه قرار داده و يا در آثار خود به آن اشاره كردهاند. به عنوان مثال، مىتوان از ساموئل هارتليب (Samuel Hartlib) نام برد. هارتليب در مجله Ephemerides، شماره ژانويه ـ ژوئن سال 1649، به اثرى اشاره مىكند كه علىالظاهر همان ترجمه انگليسى قرآن الكساندر راس است، هرچند وى مشخصاً نامى از راس ذكر نكرده است؛ آنجا كه مىگويد: «كتاب Alcoranتوسط يكى از دوستان آقاى وال (Wahl) كه آثار ديگرى را نيز از فرانسه به انگليسى برگردانده، به زبان انگليسى ترجمه شده است»[16]. در تاريخ دوم ماه مه 1649 جان دورى (John Dury)، خبرنگارو دوست هارتليب نيز در جاى ديگرى به همين مطلب اشاره كرده است «اخيراً كتاب قرآن (Alcoran) به انگليسى منتشر گرديده است».[17] اما نكته مهم اين است كه هيچ كدام از اين دواشارهاى به نام راس و يا كيفيت ترجمه متن نكردهاند و شايد دليل اين امر آن بوده كه با توجه به جنجالهاى پيرامون اين اثر، آنها موفق به ديدن اصل اثر نشده بودند. با اين همه، يكى از متكلمان مستقل به نام ناتانيل هومز (Natahaniel Homes) اين قرآن را با دقت مورد مطالعه قرار داده و در سال 54/1653 در يكى از آثار خود با عنوانِ The Resurrection Revealedدر چند جا به سورههايى از اين ترجمه اشاره كرده است، از جمله دوبار به سوره آل عمران، سه بار به سوره نساء و نيز به سورههاى مائده، يونس، رعد، ابراهيم، حجر، نحل، كهف و مريم.[18]
يك سال پيش از آن، در سال 1652، رديهاى كه با عنوانِ the Moor در اواخر قرن پانزدهم ميلادى عليه اسلام به قلم يوهانس آندرياس (Johannes Andreas) نوشته شده بود، توسط فردى به نام جاشوا ناتستاك (Joshua Natstack) ترجمه شد. وى در مقدمه ترجمهاش خاطرنشان كرده بود كه از نظر ارجاعات، بين اين قرآن و قرآن ترجمه الكساندر راس تفاوتهايى وجود دارد، چرا كه قرآنهاى موجود از نظرسورهها و تعداد آيات وضعيت يكسانى ندارند.
«با توجه به چاپهاى متفاوت، شماره سورهها و تعداد آيات با يكديگر تفاوت دارد؛ به همين دليل نقل قولهايى كه از قرآن در مباحث زير آمده است، با ترجمههاى سابق انگليسى قرآن همخوانى ندارد».[19]
مطالب فوق، خود گواه محدوديت منابع اطلاعاتى پژوهشگران انگليسى علاقهمند به رديه نويسى بر اسلام است، چرا كه مىدانيم همين كتاب جزو منابعى بوده كه در مجادلات ضد اسلامى قرن هفدهم مورد استفاده فراوانى قرار مىگرفته است. مثلاً مىدانيم كه هنرى مور (Henry More) به عنوان رهبر افلاطونيان كمبريج، اين متن را به دقت مورد مطالعه قرار داده و لَنسلات اَديسون (Lancelot Addison) نيز در سال 1679 به عنوان نگارنده كتابِ وضعيت صدر اسلام، يا ماجراى زندگى مؤلف قرآن و اصول اعتقادى دجال اسلام
The First State of Mahuemedism: or an Account of the Author and Doctorines of that Imposture
ترجمه قرآن راس را خوانده بوده است.[20] يكى از عرب شناسان هلندى به نام گليوس(Golius) نيز ظاهراً قصد داشته اين قرآن را به هلندى ترجمه كند، هرچند وى هيچ گاه موفق به انجام آن نشد، ولى شخص ديگرى به نام همفرى پرايدو (Hamphrey Prideaux) كه در پايان قرن هفدهم كتابى بسيار ضد اسلامى را به رشته تحرير درآورده بوده، به صورت غيرمستقيم از آن نام برده است.[21]
در همين حال، جرج فاكس (George Fox) نيز كه از پيروان فرقه كويكرها (Quaker) به حساب مىآمد، با دقت بسيار ترجمه قرآن راس را مورد مطالعه قرار داده و به صورت گستردهاى در مناظره با پادشاه الجزيره (King of Algiers) از آن استفاده كرده بود.[22] تقاضا و تمايل نسبت به اين ترجمه قرآن چنان زياد بود كه در سال 1688 چاپ ديگرى از Alcoran راس در انگلستان به بازار عرضه گرديد. اين چاپ دقيقاً همان متن قبلى است و فقط مطالب بخش مقدمه آن بازآرايى شده و دو بخش «حيات و ممات محمد» و «هشدار ضرورى مترجم...» (كه در چاپ قبلى در پايان ترجمه جاى داده شده بود) به ابتداى اثر منتقل شده و از يك مقدمه بسيار مجمل و كلى تبديل به مقدمهاى مفصل شده است كه اطلاعاتى مفيد و جالب توجه در اختيار خواننده قرار مىداد تا از آن طريق با اسلام آشنا شود.[23] در سال 1698يكى از وعاظ منطقه نيوانگلند (آمريكا) به نام كاتن ميتر (Cotton Mather) «جملاتى از القرآن» (يا به تعبير راس كتاب مقدس تركها) نقل قول مىكند.[24] و به اين ترتيب قرآن انگليسى ازاروپا به آمريكا راه يافت.
خوانندگان اهل انگلستان و اهالى نيوانگلند آمريكا به ترجمه قرآن راس علاقهمند شدند و هرچند برخى از آنها احتمالاً متوجه نارساييهاى آن ترجمه نمىشدند، گروهى ديگر از آنها يقيناً متوجه اين نقيصه شده بودند. در هر حال، اين وضعيت، هم نشان دهنده علاقه روزافزون مردم به مطالعات خاورشناسى در انگلستان بود، و هم حكايت از آن داشت كه نقد ترجمه راس از ديد بسيارى از افراد پنهان نمانده بود. هنرى استاب (Henry Stubbe) كه در دهه 1670 موفق به نوشتن نخستين زندگينامه بيطرفانه از پيامبر اسلام شده بود، از ترجمههاى راس و دوريه چنين انتقاد كرده است:
ترجمههاى انگليسى ما از قرآن براساس ترجمههاى فرانسوى است، ولى بايد دانست كه ترجمه فرانسه بسيار نامناسب است، چرا كه در بسيارى از موارد عبارات قرآنى را حذف و در موارد ديگر آنها را تحريف كرده است.[25]
استاب، راس را به خاطر اينكه فكر مىكرده بدون آشنايى با زبان عربى و بدون بهرهگيرى از تفسيرهاى عربى، فارسى و تركى مىتواند قرآن را به انگليسى ترجمه كند مورد تمسخر قرار مىدهد. به گفته استاب: «ناآگاهى يا عدم تمايل راس در زمينه آشنايى با اين منابع باعث شده تا مطالبى را به حضرت محمد نسبت دهد كه محمد به هيچ وجه اشارهاى به آنها نكرده است».[26] استاب همچنين از راس انتقاد كرده كه چرا در حواشى ترجمه خود صرفاً ارجاعاتمربوط به كتاب التنوير و تفسير جلالين را اضافه كرده است، چرا كه راس نه نشانى دقيق صفحات ارجاعى را ارائه كرده و نه به خواننده اطلاع مىدهد كه آيا اين متون داراى ترجمههاى لاتينى نيز هستند يا خير.[27]
نويسندگان ديگر نيز يا خود را نسبت به ترجمه راس بىاعتنا نشان مىدادند و يا مىكوشيدند از اهميت آن بكاهند. به عنوان مثال، سامويل هارتليب در نشريه Ephemerides از يكى از خاورشناسان اروپايى به نام بانكل (Buncle) نام مىبرد كه «مىكوشد تا Alcoran را به لهجه عاميانه و با استفاده از حواشى مبتنى بر منابع و مراجع منتشر سازد».[28] در مكاتباتى هم كهوى ــ بعدها با يكى از دوستانش به نام ورتينگتون (Worthington) كه بعدها به مقام استادى كالج عيسى (Jesus College) كمبريج رسيد ــ به عمل مىآورد، از نياز به نوعى ترجمه مناسب قرآن ياد مىكند كه به تعبير او مىبايست هم منطبق با ويژگيهاى زبان عربى و هم مبتنى بر تفاسير مسلمانان باشد. وى در هيچ يك از مكاتبات خود اشارهاى به رضايت خاطر خود از ترجمه الكساندر راس نكرده است. درواقع، او يك بار در نامهاى كه در سال 1659 به ورتينگتون مىنويسد، به وى پيشنهاد مىكند تا يوهانس هوتينگر (Johannes Hotinger) ــ از اساتيد زبان عربى دانشگاه لايدن در قرن هفدهم (1620-1667) ــ قرآن را به لاتين ترجمه كند تا شايد از اين رهگذر، مطالب قرآن براى اروپاييان قابل درك و فهم گردد.[29] نكته مهماينكه هوتينگر نسخهاى از قرآن به عربى در اختيار داشت كه آن را در كنار تفسير بيضاوى مورد مطالعه قرار مىداد.[30] وى اميدوار بود شايد نسخهاى از قرآن به دست آورد كه كسى همچونهوتينگر آن را فراهم كرده باشد، چرا كه از نظر او هوتينگر در زمينه پژوهشهاى خاورشناسى صاحب صلاحيت بود.[31] چند ماه بعد نيز ورتينگتون موافقت كرد تا قرآن به زبانى فرا گير وشناخته شده مانند لاتين ترجمه شود.[32] او طى نامهاى كه در تاريخ سوم ژوئن 1661 بههارتليب نوشت، نياز به مطالعه و بررسى دقيق منابع يهودى و اسلامى را مورد تأييد قرار داد:
اگر مسيحيان اطلاعات درستترى راجع به نحوه برخورد با يهوديان و مسيحيان داشته باشند، در آن صورت اين امكان براى آنها فراهم خواهد شد تا با متن ميشناى تلمود [در فقه يهود] و قرآن مسلمانان آشنا گردند.[33]
در مورد اينكه راس چقدر از واكنش ديگران نسبت به نامناسب بودن ترجمه خود و بىتوجهى در آن آگاهى داشته اطلاعات چندانى در دست نيست، اما وى در يكى از آثار خود با عنوان:Pansebeia, or a View of all Religions in the World... Together with a Discovery of all Known Heresies (كه چهار سال پس از چاپ قرآن خود، آن را منتشر كرد و در قرن هفدهم چندين ترجمه هلندى، فرانسوى و آلمانى نيز از روى آن صورت گرفت)، كوشيد پارهاى كاستيهاى كار قبلى خود را جبران كند. راس با توجه به اينكه به سبب عدم استفاده از تفاسير مسلمانان در نوشتههاى خود مورد انتقاد قرار گرفته بود، اين بار كوشيد با بهرهگيرى از توضيحات حاشيهاى وام گرفته از بوريوس (Borrius)، لانيكروس (Laniccurus)، نولس (Knolles)، كمكراريورس جوويوس (Camcrarrius Jovius)، مناوين (Menavine)، نيكولائوس نيكولاى (Nicholaus Nicholai)، سپتمكاسترنيس (Septemcastrenis) و ديگران، نارساييهاى قبلى را بر طرف سازد، گو اينكه هيچ يك از نويسندگان فوق الذكر مسلمان نبودند.[34] اين شيوه عمل نشان مىدهد كه راس در زمينه مطالعات عربى و قرآنى پيشرفتىحاصل نكرده بوده و شايد حتى متن قرآنى را كه قبلاً ترجمه كرده به فراموشى سپرده بوده است، چرا كه در يك مورد اعلام مىكند: «يگانه نسخه قرآن كه در ميان مسلمانان متداول است 124 سوره دارد».[35] حال آنكه ترجمه قرآن خود وى به طور صحيح شامل 114سوره بود.
در سال 1679، لنسلات اَديسون اقدام به انتشار كتاب وضعيت صدر اسلام كرد و در آن در مورد اينكه در زبانهاى اروپايى ترجمه و چاپ مناسبى از قرآن وجود داشته باشد ابراز ترديد كرد،[36] چرا كه به اعتقاد وى هيچ يك از ترجمههاى موجود قرآن در آن زمان ترجمه مناسبىنبود. اَديسون سپس با بىاعتنايى به ترجمه راس كوشيد تا مانند جان لاك و توماس تنيسون از ترجمه اصلى دوريه (در فرانسوى) استفاده كند.[37] در آغاز قرن هجدهم گروهى ازخاورشناسان بريتانيايى همچون ادوارد پوكاك (Edward Pococke, the Son)، سايمن آكلى (Ockley Simon) ، جان هيوز (John Hughes)، ريچارد پاركر (Richard Parker) و گروهى ديگر اقدام به انتشار تاريخچهها و ترجمههاى فراوانى از عربى كردند، اما ظاهراً هيچ كدام اين صلاحيت را در خود احساس نكردند كه دست به ترجمه قرآن بزنند، چرا كه اين كار احتياج به آنچنان توانايى علمى و زبانى داشته كه از آغاز گسترش رنسانس در اروپا هيچ اروپايى عربى شناسى، حداقل در انگلستان، به سراغ انجام آن نرفته بود. درواقع اين وظيفه دشوار به جرج سيل (George Sale) رسيد كه در سال 1734 ترجمه قرآن خود به انگليسى را عرضه كرد؛ ترجمهاى كه على رغم پارهاى كاستيها بايد آن را تلاشى صادقانه براى ترجمه هرچه صحيحتر متن قرآن به انگليسى تلقى كرد. جرج سيل حتى در عنوان ترجمه خود نشان داده كه با ترجمه الكساندر راس آشنايى داشته، چرا كه وى در جايى از مقدمه ترجمه قرآن خود مىگويد: «قرآن را معمولاً قرآن محمد (The Alcoran of Mahomet) مىنامند» و مىدانيم اين عنوان دقيقاً همان تعبيرى است كه در عنوان ترجمه قرآن الكساندر راس به چشم مىخورده است. ولى در هر حال، وى در مقدمه اثر خود ترجمه راس را اينچنين مورد انتقاد شديد قرار مىدهد:
ترجمه انگليسى موجود چيزى نيست جز ترجمهاى از روى نسخه فرانسوى دوريه كه اتفاقاً ترجمه بسيار نامناسبى است، چرا كه الكساندر راس (يعنى مترجم فرانسه به انگليسى) با عربى اصلاً آشنايى نداشته و تسلط آنچنان زيادى بر زبان فرانسه نيز نداشته است و به همين دليل، او نيز اشتباهاتى ديگر به اشتباهات دوريه اضافه كرده است. البته اين همه صرف نظر از سخيف بودن زبان ترجمه اوست كه باعث شده تا يك كتاب خوب و مناسب به كتابى مسخره تبديل شود.[38]
انتقادى اين گونه شديد، آن هم از سوى يكى از اساتيد طراز اول عربشناسى آن عصر، براى بدنام كردن ترجمه راس كافى است. اما با اين همه تا بيش از نيم قرن، يعنى تا سال 1806 ترجمه قرآن الكساندر راس نه تنها در اروپا بلكه در آن سوى اقيانوس اطلس (ايالات متحده آمريكا) نيز مرتباً تجديد چاپ مىشد. جالب توجه اينكه نخستين چاپ آمريكايى قرآن (بر اساس تبليغ روى جلد اثر) متأسفانه از چاپ قبلى بريتانيايى بدتر بود، و عنوان كامل روى جلد آن به اين قرار بود:
The Koran Commonly called The Alcoran of Mahomet, Translated from the Original Arabick into French. By the Sieur de Ryer... The Whole now faithufully translated into English.[39]
اين چاپ توسط آيزايا توماس پسر (1773-1819) صورت گرفت كه خود در شهر بوستن آمريكا و در ديگر شهرهاى منطقه نيوانگلند به شغل كتابفروشى و چاپ و انتشار سالنامه اشتغال داشت. پدر وى، آيزايا توماس، نيز از مجموعهداران آثار عتيقه بود و علاقه شديدى به تاريخ اديان داشت. دليل اينكه چرا توماس به جاى ترجمه سيل، ترجمه الكساندر راس را براى انتشار در آمريكا برگزيد چندان روشن نيست، هرچند عنوان روى جلد اثر نشان مىدهد كه او درواقع نيمه نخست ترجمه قرآن جرج سيل را گرفته و سپس دنباله عنوان ترجمه راس را بر آن افزوده است. توماس همچنين پانوشتهايى را به ترجمه اضافه كرده، در پارهاى موارد حاشيهنويسىهاى الكساندر راس را به پانوشت برگردانده و در مواردى ديگر به طور كلى آنها را حذف كرده است. افزون بر اين، وى تمام مقدمه و پىنوشتهاى جزئى و فرعى راس را نيز حذف نموده است. همچنين در اين چاپ از ترجمه قرآن سيل، بخش كوچكى با عنوان «با خواننده» آمده كه حاوى اطلاعاتى دقيق در مورد قرآن و مسلمانان است كه راس آنها را در ترجمه خود نياورده بود. از جمله آن توضيحات مىتوان اين اظهارات را مثال زد: «قرآن با بتپرستى مخالف بوده و به ويژه با بتپرستى ساكنان مكه و يا با بتپرستى قبيله قريش مخالفت كرده است... قرآن با عنوان «الفرقان» نيز شناخته شده كه اين واژه به معناى «متمايز كننده خوبى از بدى است». در هر صورت، لحن مقدمه جديد بسيار منفى است و نشانههايى از موضعگيرىهاى خصمانه راس را در خود دارد.
تأثير ترجمه قرآن انگليسى الكساندر راس بر جامعه انگليسى زبان را نبايد دست كم گرفت. متن انگليسى اين قرآن با همه تعصّبات مترجم و با همه اغلاط موجود در آن، در نيمه دوم قرن هفدهم و تا سالهاى آغازين قرن هجدهم تنها منبع اصلى آشنايى خوانندگان مسيحى با اسلام و قرآن به شمار مىآمد. طبعاً هر خوانندهاى با مطالعه مقدمه و توضيحات آن، ديدگاهى بسيار منفى نسبت به اسلام در خود احساس مىكرد، ولى در هر صورت در مقابل، متن ديگرى وجود نداشت. ترجمه فرانسه دوريه و ترجمه ايتاليايى قرآن هردو غير دقيق و حاوى اشكالات فراوانى بودند. وضعيت ترجمه قرآن رابرت كتونى (Robert of Ketton) ـ نيز كه به زبان لاتين قرون وسطايى چندين مرتبه در قرن شانزدهم به چاپ رسيده بود ـ با دو ترجمه پيشين تفاوتى نداشت. نكته قابل توجه اينكه تعداد دستنويسها يا نسخههاى قرآن عربى موجود در انگلستان در آن زمان بسيار محدود بود و همان تعداد محدود نيز در كتابخانههاى يكى دو دانشگاه معروف نگهدارى مىشد. هنوز قرن هفدهم به پايان نرسيده بود، يعنى دقيقاً در سال 1649 بود كه نخستين چاپ عربى قرآن در هامبورگ به همت يكى از خاورشناسان آلمانى به نام آبراهام هينكلمن (Abraham Hincklemann) و با عنوان Al-Coranus s. lex Islamica Muhammedisانتشار يافت، ولى به احتمال بسيار زياد اين چاپ فقط مىتوانست مورد استفاده متخصّصان و كارشناسان قرار گيرد.
جنبه موفقيتآميز راس در ترجمه قرآنش اين بود كه توانست نه تنها با خوانندگان متخصص و كارشناس، بلكه با خوانندگان عامه و غيرمتخصص نيز ارتباط برقرار كند. يقيناً كار الكساندر راس چه از نظر جسارتورزى دينى و چه از نظر علاقه شخصى قابل تحسين است. درواقع، به رغم كيفيت ضعيف ترجمه قرآن راس، تا پيش از وى هيچ شخص ديگرى موفق به انجام چنين كارى نشده بود. از سوى ديگر، وى از ميزان استقبال گسترده خوانندگان انگليسى زبان از ترجمه قرآن به خوبى آگاهى داشت، و جاى شگفتى نيست كه مىبينيم پس از عرضه اين ترجمه به بازار كتاب، قرآن به گفتمان فرهنگى جامعه انگليس راه مىيابد؛ يعنى از همان زمان است كه بسيارى از شعرا، متكلمان و سياستمداران مسيحى از قرآن نام مىبرند، گاه همراه با تحسين و تجليل و گاه به نوعى ديگر. اما در هر صورت، نكته مهم اين است كه آنان مرتباً از قرآن نام مىبرند، و حتى پس از 1649، استفاده از واژه انگليسى Koran در مقايسه با واژه قديمىتر Alcoran رواج بيشترى پيدا مىكند. سخن پايانى اينكه ترجمه الكساندر راس از قرآن، ـ چه خوب و چه بد ـ باعث شد تا قرآن در انگليس قرن هفدهم به جزئى نمايان از منابع و مراجع مورد استفاده جامعه انگلستان تبديل شود.
پی نوشت ها:
|