پاسخ به: 400 نكته از تفسیر نور
جمعه 14 مهر 1391 2:50 PM
54. مراد از كوثر چیست؟
از آیه آخر سوره كه مىفرماید: «انّ شانئك هو الابتر» استفاده مىشود كه مراد از كوثر چیزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بىعقبه و بىنسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مىشود، ابتر مىگوید، بهترین مصداق براى كوثر، ذریّه پیامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه مىباشند. البتّه كوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر كثیر مىشود.
اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چیزى است كه پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»
اگر مراد از كوثر اخلاق نیك باشد، پیامبر داراى خلق عظیم بود. «انّك لعلى خلق عظیم»(401)
اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مىكرد كه آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»(402)
اگر مراد از كوثر نسل كثیر باشد كه امروزه بیشترین نسل از اوست.
اگر مراد از كوثر امّت كثیر باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره على الدین كلّه»(403)
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى كه پیامبر راضى شود از امّت او مىبخشد. «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»(404)
كوثر، امرى دنیایى نیست و چیزى فراتر از نان، نام، مقام و جلوههاى دنیوى است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(405) و ناپایدار(406) نامیده است.
هر كثیرى كوثر نیست. قرآن مىفرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب كند. «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»(407)
در قرآن سورهاى به نام كوثر داریم و سورهاى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است كه دنبالهاش ذكر خداست: «اعطیناك الكوثر فصلّ» و دوّمى یك رقابت منفى كه دنبالهاش غفلت از خداست. «الهاكم التكاثر»
كوثر ما را به مسجد مىبرد براى نماز: «فصلّ لربّك» و تكاثر ما را به گورستان مىبرد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»
در عطاى كوثر بشارت است: «انّا اعطیناك الكوثر» و در تكاثر تهدیدهاى پى در پى. «كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون»
كوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناك الكوثر فصل» و تكاثر، وسیلهاى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاكم التّكاثر»
كوثر كه بزرگترین هدیه الهى است در كوچك ترین سوره قرآن مطرح شده است.
هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز كوثر نمىتواند باشد. «انّا اعطیناك الكوثر»
در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مىشدند، خداوند تنها دستور تسبیح مىدهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا كردن كوثر مىفرماید: «فصلِّ لربّك» نماز بگزار. گویا اهمیّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بیشتر است.
عطاى استثنایى در سوره استثنایى با الفاظ استثنایى:
عطا بىنظیر است، چون كوثر است؛ سوره بىنظیر است، چون كوچكترین سوره قرآن است و الفاظ بىنظیرند، چون كلمات «اعطینا»، «الكوثر»، «صلِّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در این سوره به كار رفته و در هیچ كجاى قرآن شبیه ندارد.
هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پیامبر اكرم توهینها شد، كلماتى از قبیل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهینها شد تا آنجا كه گفتند: این بیچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یك سوره نازل شد كه خیر كثیر به تو عطا كردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است كه جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بىآینده است، قابل تحمّل نیست.
55. دلائل مؤمن بودن حضرت ابوطالب(408)
در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتى به این مضمون نقل شده است كه در آستانهى فوت ابوطالب، پدر حضرت علىعلیهما السلام، پیامبراكرمصلى الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینكه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطى با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علىعلیه السلام دارد یا خیر، (كه با اندك تأمّلى، عدم این ارتباط ثابت مىشود، زیرا آیه در ادامهى بحث پیرامون گروهى از مؤمنان اهل كتاب در مقابل مشركان مكّه است) كمى به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب مىپردازیم.
علاّمه امینى، صاحب كتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این كتاب از صفحهى 19 به بعد با نقد و ردّ تمامى این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخى، معتقد است كه راویان اینگونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالى شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب مىپردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، دهها خاطره و چهل حدیث از اهلبیت پیامبر ذكر مىكند كه حاكى از ایمان او به خداوند و رسول اللّهصلى الله علیه وآله است. بعضى از این دلائل عبارتند از:
1. سخنان پیامبر و ائمّه معصومینعلیهم السلام پیرامون ایمان او.
2. حزن و اندوه پیامبرصلى الله علیه وآله در فوت او.
3. دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله بالاى منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
4. حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله كه من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
5. وصیّتنامه او مبنى بر حمایت بنىهاشم از پیامبر اسلام.
6. سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، براى حمایت از پیامبرصلى الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
7. حمایتهاى بیدریغ او از پیامبر كه در شبهاى خطرناك، جاى خواب آن حضرت را با جاى خواب فرزندش علىعلیه السلام عوض مىكرد وفرزندش را در معرض خطر قرار مىداد.
8. زندگى فاطمه بنت اسد با ابوطالب كه در اسلام او شكّى نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.
در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتى به این مضمون نقل شده است كه در آستانهى فوت ابوطالب، پدر حضرت علىعلیهما السلام، پیامبراكرمصلى الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینكه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطى با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علىعلیه السلام دارد یا خیر، (كه با اندك تأمّلى، عدم این ارتباط ثابت مىشود، زیرا آیه در ادامهى بحث پیرامون گروهى از مؤمنان اهل كتاب در مقابل مشركان مكّه است) كمى به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب مىپردازیم.
علاّمه امینى، صاحب كتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این كتاب از صفحهى 19 به بعد با نقد و ردّ تمامى این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخى، معتقد است كه راویان اینگونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالى شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب مىپردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، دهها خاطره و چهل حدیث از اهلبیت پیامبر ذكر مىكند كه حاكى از ایمان او به خداوند و رسول اللّهصلى الله علیه وآله است. بعضى از این دلائل عبارتند از:
1. سخنان پیامبر و ائمّه معصومینعلیهم السلام پیرامون ایمان او.
2. حزن و اندوه پیامبرصلى الله علیه وآله در فوت او.
3. دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله بالاى منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
4. حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله كه من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
5. وصیّتنامه او مبنى بر حمایت بنىهاشم از پیامبر اسلام.
6. سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، براى حمایت از پیامبرصلى الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
7. حمایتهاى بیدریغ او از پیامبر كه در شبهاى خطرناك، جاى خواب آن حضرت را با جاى خواب فرزندش علىعلیه السلام عوض مىكرد وفرزندش را در معرض خطر قرار مىداد.
8. زندگى فاطمه بنت اسد با ابوطالب كه در اسلام او شكّى نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.
56. سیماى نوح در قرآن(409)
با اینكه نام حضرت نوحعلیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسكن، شغل، وفات و محل دفن او چیزى نیامده است. زیرا آنچه براى ما درس و بهره است، همان رفتار و برخوردهاى اوست.
داستان حضرت نوحعلیه السلام در 6 سوره از قرآن كریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح كه مفصّلترین آنها در همین سوره (هود) است.
او اوّلین پیامبر اولوالعزم است كه رسالت جهانى و كتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرك و بتپرستى و ظلم بوده و برنامهى او را توحید، نماز، امر به معروف و نهى از منكر، عدالت و صدق و وفا تشكیل مىداده است.
مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتى در پایان، خداوند به او فرمود: كسى به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین كرد و در نتیجه، حتّى زن و فرزندش كه در راه او نبودند، به همراه كفّار غرق شدند.
حضرت نوحعلیه السلام، پدر دوّم بشر، یعنى پدر همهى انبیا، جز آدم و ادریسعلیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً... على العالمین»(410) و بر او سلام فرستاد. «سلام على نوح فى العالمین»(411)
داستان حضرت نوحعلیه السلام با تفاوتهایى در تورات نیز آمده است. كتبِ كلدانیان، هندیان، چینىها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانستهاند. در اوستا، كتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانى عالمگیر كه به واسطه آن همهى مردم غرق مىشوند مطرح است، بدین صورت كه به جمشید وحى مىشود كه حائطى عظیم بساز و همهى مردان و زنان صالح و از هر حیوان یك جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوحعلیه السلام جهانى بوده است، چون زمین بدون حجّت نمىشود و غرق شدن همهى كفّار با نفرین حضرت نوحعلیه السلام كه فرمود: «ربّ لاتذر على الارض من الكافرین دیّارا»(412) شاهد بر آن است و از طرفى اگر رسالت آن حضرت منطقهاى و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار كردن یك جفت از هر حیوانى نیازى نبوده است، در حالى كه این كار براى حفظ نسل حیوانات در كرهى زمین انجام گردیده است.(413)
سرگذشت حضرت نوحعلیه السلام؛ تاریخى هزار سالهاست، كه داستان یك سیل عالمگیر، ماجراى انقراض یك نسل و آغاز جامعهاى نوین، تابلویى از پیروزى حقّ بر باطل، جلوهاى از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونهاى از قطع رابطهى پدر و پسر به خاطر مكتب، آیتى از تسلیم هستى در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و كشتى سازى دور از دریا را در خود جاى داده است.
با اینكه نام حضرت نوحعلیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسكن، شغل، وفات و محل دفن او چیزى نیامده است. زیرا آنچه براى ما درس و بهره است، همان رفتار و برخوردهاى اوست.
داستان حضرت نوحعلیه السلام در 6 سوره از قرآن كریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح كه مفصّلترین آنها در همین سوره (هود) است.
او اوّلین پیامبر اولوالعزم است كه رسالت جهانى و كتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرك و بتپرستى و ظلم بوده و برنامهى او را توحید، نماز، امر به معروف و نهى از منكر، عدالت و صدق و وفا تشكیل مىداده است.
مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتى در پایان، خداوند به او فرمود: كسى به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین كرد و در نتیجه، حتّى زن و فرزندش كه در راه او نبودند، به همراه كفّار غرق شدند.
حضرت نوحعلیه السلام، پدر دوّم بشر، یعنى پدر همهى انبیا، جز آدم و ادریسعلیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً... على العالمین»(410) و بر او سلام فرستاد. «سلام على نوح فى العالمین»(411)
داستان حضرت نوحعلیه السلام با تفاوتهایى در تورات نیز آمده است. كتبِ كلدانیان، هندیان، چینىها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانستهاند. در اوستا، كتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانى عالمگیر كه به واسطه آن همهى مردم غرق مىشوند مطرح است، بدین صورت كه به جمشید وحى مىشود كه حائطى عظیم بساز و همهى مردان و زنان صالح و از هر حیوان یك جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوحعلیه السلام جهانى بوده است، چون زمین بدون حجّت نمىشود و غرق شدن همهى كفّار با نفرین حضرت نوحعلیه السلام كه فرمود: «ربّ لاتذر على الارض من الكافرین دیّارا»(412) شاهد بر آن است و از طرفى اگر رسالت آن حضرت منطقهاى و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار كردن یك جفت از هر حیوانى نیازى نبوده است، در حالى كه این كار براى حفظ نسل حیوانات در كرهى زمین انجام گردیده است.(413)
سرگذشت حضرت نوحعلیه السلام؛ تاریخى هزار سالهاست، كه داستان یك سیل عالمگیر، ماجراى انقراض یك نسل و آغاز جامعهاى نوین، تابلویى از پیروزى حقّ بر باطل، جلوهاى از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونهاى از قطع رابطهى پدر و پسر به خاطر مكتب، آیتى از تسلیم هستى در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و كشتى سازى دور از دریا را در خود جاى داده است.
57. ویژگىهاى نوح در قرآن(414)
براى حضرت نوحعلیه السلام در قرآن ویژگىهاى بسیارى بیان شده است از جمله:
1. اولین پیامبر اولوا العزم است كه به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.
2. تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
3. سلام خداوند به نوح ویژگى خاصى دارد و عبارت «فى العالمین» به آن اضافه شده است.
4. پیامبرى است كه حتّى فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
5. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام على نوح فى العالمین»(415) خداوند به ابراهیم و موسى و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام كرده، ولى در هیچ یك از این سلامها كلمه «فى العالمین» نیامده است.
6. تنها پیامبرى ست كه مدت نبوّت او در قرآن ذكر شده است.(950 سال) - تنها پیامبرى است كه همسر و فرزند و قومش با او مخالفت كردند.
7. تنها پیامبرى كه بیشترین عمر را كرد، به امر خدا كشتى ساخت، حیوانات به وسیله كشتى او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانى ملقب شد.
8. اولین پیامبرىكه داراى كتاب و شریعت جهانى شد.(416)
9. پیامبرى كه خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق كرد.
10. پیامبرى كه بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.
براى حضرت نوحعلیه السلام در قرآن ویژگىهاى بسیارى بیان شده است از جمله:
1. اولین پیامبر اولوا العزم است كه به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.
2. تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
3. سلام خداوند به نوح ویژگى خاصى دارد و عبارت «فى العالمین» به آن اضافه شده است.
4. پیامبرى است كه حتّى فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
5. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام على نوح فى العالمین»(415) خداوند به ابراهیم و موسى و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام كرده، ولى در هیچ یك از این سلامها كلمه «فى العالمین» نیامده است.
6. تنها پیامبرى ست كه مدت نبوّت او در قرآن ذكر شده است.(950 سال) - تنها پیامبرى است كه همسر و فرزند و قومش با او مخالفت كردند.
7. تنها پیامبرى كه بیشترین عمر را كرد، به امر خدا كشتى ساخت، حیوانات به وسیله كشتى او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانى ملقب شد.
8. اولین پیامبرىكه داراى كتاب و شریعت جهانى شد.(416)
9. پیامبرى كه خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق كرد.
10. پیامبرى كه بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.
58. مقایسه كفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام(417)
میان كفّار زمان حضرت نوح و كفّار زمان پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله: شباهت هایى است كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
1. فرار از حق
فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایى الاّ فرارا»(418)
فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(419)
2. دعوت براى مغفرت
حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(420)
پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لكم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(421)
3. تكبر و استكبار
كفّار زمان نوح: «واستكبروا استكبارا»(422)
كفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استكبر»(423)
4. گوش ندادن به وحى
كفّار زمان نوح انگشت در گوش مىنهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فى آذانهم»(424)
كفّار زمان پیامبر نیز مىگفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال كنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلكم تغلبون»(425)
برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونهاى بود كه گاه دست فرزندان خود را مىگرفتند و نزد حضرت نوح مىآوردند و مىگفتند: همان گونه كه پدران ما به ما سفارش كردند ما نیز به شما مىگوییم كه حرف این مرد را گوش ندهید.
میان كفّار زمان حضرت نوح و كفّار زمان پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله: شباهت هایى است كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
1. فرار از حق
فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایى الاّ فرارا»(418)
فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(419)
2. دعوت براى مغفرت
حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(420)
پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لكم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(421)
3. تكبر و استكبار
كفّار زمان نوح: «واستكبروا استكبارا»(422)
كفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استكبر»(423)
4. گوش ندادن به وحى
كفّار زمان نوح انگشت در گوش مىنهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فى آذانهم»(424)
كفّار زمان پیامبر نیز مىگفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال كنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلكم تغلبون»(425)
برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونهاى بود كه گاه دست فرزندان خود را مىگرفتند و نزد حضرت نوح مىآوردند و مىگفتند: همان گونه كه پدران ما به ما سفارش كردند ما نیز به شما مىگوییم كه حرف این مرد را گوش ندهید.
59. سیماى ابراهیم در قرآن(426)
كلمهى «أجر»، در مورد پاداشهاى دنیوى و اخروى، هر دو به كار مىرود، ولى كلمهى «اُجرت»، تنها در مورد پاداشهاى دنیوى است.(427)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیمعلیه السلام، موهبتهاى چهارگانهاى است كه این آیه بیان مىكند:
اوّل: فرزندان پاك.
دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم: نام نیكو در دنیا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسى، سلیمان، زكریّا، یحیى و عیسىعلیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله از ذرّیهى اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمرودیان، جذب دلها به سوى مكّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج، از گمنامى(428) به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریهى طیّبه، همه از مصادیق الطاف الهى در دنیاست كه به ابراهیمعلیه السلام عطا شده است. «و آتیناه اجره فى الدنیا»
صالح بودن و در زمرهى صالحان قرار گرفتن، مقامى است كه انبیا آرزوى آن را داشتهاند:
یوسفعلیه السلام از خدا مىخواهد: «و ألحقنى بالصالحین»(429)
سلیمانعلیه السلام دعا مىكند: «و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصالحین»(430)
شعیبعلیه السلام به موسىعلیه السلام مىگوید: «ستجدنى ان شاءاللَّه من الصالحین»(431)
ابراهیمعلیه السلام به خداوند عرض كرد: «و ألحقنى بالصّالحین»(432)
و در اینجا خداوند دربارهى حضرت ابراهیم مىفرماید: «و اِنّه فى الآخرة لَمِن الصالحین»