پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه
سه شنبه 14 شهریور 1391 1:24 PMحق آزادى دینى همه انسان ها
شاید برای هر انسانی سۆالاتی همچون: آزادى حق است یا تکلیف؟ آیا از ابتدا انسان نسبت به آزادى محق بوده است یا مکلّف؟ در صورتى که محق باشد، آیا این حق را خدا به او داده است یا حق اوست؟ و اگر این حق را خدا در اختیار او قرار داده، در قبال این آزادى آیا وظیفه و تکلیفى دارد؟ اگر دارد وظیفه او چیست؟
شاید بهتر باشد بحث را با طرح این سۆال دنبال کنیم که آیا آزادى یکى از حقوق انسان هاست؟ آیا این حق او بوده است، یا خداوند به او بخشیده است؟
امام علی علیه السلام در نامهاى خطاب به امام حسن علیه السلام مى فرماید: <بنده هیچ کس نباش؛ زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است>.(1) بنابراین خداوند این حق را به انسان داده است که آزاده باشد و آزادى حق مسلم اوست و انسان این اجازه را ندارد که این حق خدادادى را نادیده گرفته و بنده و تسلیم غیر خدا گردد. همچنین امام در جای دیگری فرموده است: < تعیین کار کنید، در حالی که در فراخى زندگانى هستید و نامه ها گسترده و توبه و بازگشت گسترده است و روگرداننده خوانده مى شود و بدکار را امیدوارى مى دهند، پیش از آنکه چراغ عمل خاموش گشته فرصت از دست برود...>.(2) از این سخن امام علیه السلام در می یابیم که انسان ها تا وقتی که زنده هستند، باید از این فرصت خود براى بندگى و عبادت خدا استفاده کنند. امام انسان ها را دعوت مى کند تا از این فرصت آزادى که به آن ها داده شده است، بهره ببرند و تا هنگامی که این آزادى در اختیار ایشان است، بازگردند، توبه کنند و بشتابند که بعد از این دیگر نه فرصتى براى این کار است و نه توانایى و قدرتى براى انجام اعمال نیک.
امام علیه السلام در جای دیگری می فرماید: < اگر حاضر نمى شدند آن جمعیت بسیار و یارى نمى دادند که حجت تمام شود و نبود عهدى که خدای تعالى از علما و دانایان گرفته تا راضى نشوند، بر سیرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هرآینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم>.(3)
وقتی امام مشروعیت حکومت خود را به حاضر بودن مردم از روى اختیار و آزادى کامل منوط مى داند، حاکی از آن است که امام خود را موظف و مکلف مى داند که به آزادى عمل مردم در رأى دادن احترام بگذارد و آن را رعایت کند.بنابراین ما نیز موظفیم حقوق دیگران را رعایت کنیم و به آزادى دیگران احترام بگذاریم.
امام در سخن دیگری می فرماید: <آگاه باشید من شما را به جنگیدن (معاویه) شب و روز و نهان و آشکار دعوت نمودم، گفتم پیش از آنکه آن ها به جنگ شما بیایند، شما به جنگشان بروید. سوگند به خدا! هرگز با قومى در میان خانه ایشان جنگ نشده، مگر آنکه ذلیل و مغلوب گشتهاند؛ پس شما وظیفه خود را به یکدیگر حواله نمودید و همدیگر را خوار مى ساختید تا اینکه از هر طرف اموال شما غارت گردید و دیار شما از تصرفتان بیرون رفت>.(4)
امام علیه السلام با این بیان، از آزادى که حق مسلم هر فرد است،سخن به میان می آورد و اینکه اگر کسى بخواهد این حق را سلب کند، باید در مقابل آن ایستاد. در جای دیگر چنین می فرماید: < ترسناک ترین چیزى که بر شما از آن بیم دارم، متابعت هواى نفس و طول امل و آرزوست> .(5)
وقتى آدمی بنده و اسیر هواى نفس مى شود و آزادى درونى را از دست مى دهد؛ پس به راحتى آزادى بیرونى خود را نیز تحت غلبه عوامل بیرونى ـ مثل استبداد ـ از دست خواهد داد. کسانی که آزادى درونى خود را از دست می دهند و اسیر هواهاى نفسانى می شوند، شبیه کسانی هستند که خانهاى متزلزل دارند که همواره و هر لحظه در حال انهدام است.
این افراد داراى شخصیت ناپایدار و سستى هستند که نفسشان هر لحظه به هر سو که آن ها را بکشاند، مى روند و از خود هیچ اراده اى ندارند. در دیدگاه امام علیه السلام در صورتى حقى بر انسان واجب مى شود که در مقابل آن فردى حقى براى او به جا آورده باشد و در غیر این صورت، اگر انسان حقوق کسى را ادا کند که توجهى به حقوق دیگران ندارد، او خود را بنده آن شخص کرده است. < هر که به جا آورد حق کسى را که او حقش را به جا نمى آورد، او را بندگى نموده است>.(6)
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه، نامه 31.
2. همان، خطبه 237.
3. همان، خطبه 3.
4. همان، خطبه 27.
5. همان، خطبه 28.
6. همان، حکمت 155.
زهرا رضائیان
بخش نهج البلاغه تبیان