پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه
سه شنبه 14 شهریور 1391 1:18 PMرنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر
این یک واقعیّت است که انسان نمى تواند خلق و خوى باطنى خود را هر چه هست، براى مدت زیادى مکتوم دارد، و هر قدر آدم به اصطلاح زرنگ و هوشیار و تودارى باشد، باز خلق و خوى او ضمن حرکات و سخنانش خودنمایمى مى کند، مخصوصاً سخنان و حرکاتى که آزادى بیشترى در آن دارد مانند شوخی ها و اشتباهات!
این واقعیتى است که نه تنها روانشناسان امروز به آن معتقدند، بلکه در احادیثى که میراث فرهنگ اسلامى ما را از هزار سال پیش، تشکیل مى دهد به روشنى منعکس است. امیر مؤمنان على (علیه السلام) در حدیث معروفى مى فرماید:
«ما اضمر احد شیئا الا و ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه; هیچکس چیزى را در باطن خویش پنهان نمى دارد مگر اینکه در سخنانى که از دهان او مى پرد، و در چهره و قیافه اش آشکار مى گردد».(1)
و در پهنه ادبیات ما نیز به صورت گسترده اى منعکس است که «رنگ رخساره خبر مى دهد از سّر درون» و حتى «با فکر و فسون نیز نمى توان راز درون را پنهان ساخت».
بنابر این، اگر خود ما هم خویشتن را نشناخته باشیم (که غالبا نشناخته ایم) مى توانیم خلق و خوى هاى خود را که در زوایاى روح ما، از دید همه کس، حتى از دید جان ما نیز مخفى مانده اند، از لابلاى گفتار و رفتار خویش بشناسیم. «جاه طلبى» نیز مانند سایر صفات منفى نشانه هاى متعددى دارد که در لابلاى گفتار و رفتار ما نمایان مى شود که به یکى از آنها در بحث گذشته اشاره شد و آن اینکه جاه طلبان چنان دلباخته جاه و مقام اند که وقتى به آن رسیدند وضع رفتارشان به کلى دگرگون مى گردد، خود را گم مى کنند، و مست مى شوند.
از نشانه هاى دیگر اینکه، افراد جاه طلب اگر کسى را لایق تر از خودشان براى پست و مقامى که اشغال کرده اند ببینند هرگز حاضر نیستند آن را به شخص بالاتر بسپارند، بنابراین اگر ما کسى را لایق تر از خود براى مقامى دیدیم، و بنفع او کنار رفتیم، و کار را به فرد کاردان سپردیم جاه طلب نیستم، در غیر این صورت نباید در جاه طلبى خود شک کنیم. و از اینجا مى توان فهمید که اینگونه صفات زشت چه پیامدهاى اجتماعى خطرناکى خواهد داشت، اگر بنا شود گروهى از افراد نالایق به پست و مقام خود سخت بچسبند و با هر قیمتى شده افراد لایق را کنار بزنند، چه بلایى بر سر چنان جامعه اى مى آید؟! لذا تعجب نیست که امام على (علیه السلام) مى فرماید: «حب الریاسه رأس المحن؛ ریاست طلبى سرچشمه تمام بدبختى هاست»(2) نه فقط جامعه را به بدبختى مى کشاند که خویشتن را نیز هلاک مى کند، چرا که مى دانیم پُست ها و مقام هاى حسّاس اجتماعى از مهمترین امانت هاى الهى هستند و هر گونه خیانت در این امانت بزرگ خشم خدا را بر مى انگیزد و مجازات شدید دارد، چه خیانتى از این بالاتر که فرد نا اهلى افراد اهل را کنار زند و متصدّى چیزى شود که از عهده آن بر نمى آید؟
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «من طلب الریاسه هلک؛ هر کس ریاستى را طلب کند هلاک مى شود» (3) مسلماً این سخن درباره کسانى نیست که شایسته ریاستى هستند و فقط به خاطر انجام مسئولیت آن را پذیرفته اند.
نشانه سوم این است که به دست آوردن مقام او را ذوق زده کند و از دست دادنش او را غمگین سازد، چرا که اگر طبق اصل اسلامى بالا که مقام هاى اجتماعى در جامعه اسلامى و حتّى خود حکومت ودیعه و امانت الهى است به این مقامات بنگریم، نه تنها تحویل گرفتن امانت خوشحالى دارد. و نه باز گرداندن امانت به صاحبان شان مى تواند مایه غم و اندوه گردد.
اگر خوشحالى او به خاطر توفیق خدمت و غم واندوهش به خاطر از دست دادن چنین توفیقى باشد، قابل توجیه است و گرنه چیزى جز جاه طلبى و حبّ مقام نخواهد بود.
چهارمین نشانه اینکه، خدماتى که در آن پست و مقام انجام مى شود اگر به دست دیگرى انجام شود به همان اندازه خوشحال باشد که به دست خودش انجام مى شود، او عاشق انجام خدمت است خواه به دست او و خواه به دست هر شخص دیگر. اگر ما دوست مى داریم خدمات و کارهاى بزرگ، هرچند بسیار مفید ومؤثر و خدا پسندانه باشد، به وسیله شخص ما، و به نام ما، و از کانال گروه ما، انجام گیرد، و به همین عنوان نیز در جامعه منعکس شود، و هر گاه بنام دیگران صورت مى گیرد، هر چند به طور کامل انجام گیرد، ناراحت مى شویم، و اگر ناراحت نشویم لا اقل بى تفاوت هستیم. این نشانه جاه طلبى و عدم اخلاص ما است، باید بدانیم این شیطان بزرگ در روح ما لانه کرده است و سر انجام باصطلاح کار، به دست ما خواهد داد.
پنجمین نشانه جاه طلبى این است که وقتى متصدى پستى شد که قبل از او دیگران عهده دار آن بوده اند سعى دارد اعمال و برنامه هاى انجام شده پیشین را ناچیز و بى ارزش یا خطا و خلاف بشمرد. هر چند خوب صورت گرفته باشد، تا هم ضرورت وجود خویش را در این پست و مقام ثابت کنه، و هم خدمات آینده خود را بزرگ نشان دهد و موقعیت و مقام خود را تثبیت نماید.
یا در این راستا سعى کند افرادى را که با رئیس و مدیر و مسئول قبلى همکارى داشته اند کنار بزند، هرچند امتحان لیاقت و درستکارى خود را داده اند، و افراد گروه خود را جاى آنها بنشاند هر چند توانایى آنها براى قبول این مسئولیت ها مشکوک باشد. اینها همه دلیل بر این است که او مقام را همانند یک بت مى پرستد و ماوراى الفاظ زیبا و دلپذیرى که به نشانه خلوص نیت خود مى گوید، مطلب دیگرى وجود دارد که مسیر حرکات آینده او را روشن مى سازد، و مسلماً کار کردن براى حفظ مقام راهى دارد و کار کردن براى اداى حق رسالت مقام، راه دیگر، و در دو راهى ها اینها از هم جدا مى شوند. یکى به سوى خیر و سعادت و جنّت فردوس مى رود، و دیگرى به سوى هاویه! امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ملعون من ترأس، ملعُون مَنْ هَمَّ بِها و مَلعُونٌ مَنْ حَدَثَ بِها نفسه؛ آن کس که مقامى را از روى جاه طلبى اشغال کند از رحمت خدا دور است، همچنین کسى که تصمیم بر آن گرفته، یا آن کس که خیال آن را در دل مى پروراند»(4).
پی نوشت ها :
1- نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 26.
2- غرر الحکم شماره 380.
3- اصول کافى ج 2 ص 297.
4- کافى ج 2 ص 298.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: کتاب زندگی در پرتو اخلاق آیت الله مکارم شیرازی